تبليغاتX
شیــــطون بلاهـــای مثــــبت

شیــــطون بلاهـــای مثــــبت

تمام دنیای من شوخی های کودکانه است ... زیاد جدی ام نگیرید ...

وقتی عرضه نداری مجبور نیستی ...

 

نیمه شب آواره و بی حس و حال ... در سرم سودای جامی بی زوال ...

پرسه ای آغاز کردیم در خیال ... دل به یاد آورد ایام وصال ...

از جدایی یک دو سالی میگذشت ... یک دو سال از عمر رفت و برنگشت ...

دل به یاد آورد اول بار را ... خاطرات اولین دیدار را ...

آن نظر بازی آن اسرار را ... آن دو چشم مست آهو وار را ...

همچو رازی مبهم و سر بسته بود ... چون من از تکرار او هم خسته بود ...

آمد و هم آشیان شد با من او ... همنشین و هم زبان شد با من او ...

خسته جان بودم که جان شد با من او ... ناتوان بود و توان شد با من او ...

دامنش شد خوابگاه خستگیم ... اینچنین آغاز شد دلبستگی ...

وای از آن شب زنده داری تا سحر ... وای از آن عمری که با او شد به سر ...

مسته او بودم ز دنیا بی خبر ... دم به دم این عشق میشد بیشتر ...

آمد و در خلوتم دمساز شد ... گفت گو ها بین ما آغاز شد ...

گفتمش در عشق پابرجاست دل ... گر گشایی چشم دل زیباست دل ...

گر تو زورق مان شوی دریاست دل ... بی تو شام بی فرداست دل ...

دل ز عشق روی تو حیران شده ... در پی عشقه تو سر گردان شده ...

گفت در عشقت وفادارم بدان ... من تو را بس دوست میدارم بدان ...

شوق وصلت را به سر دارم بدان ... چون تویی مخمور خمارم بدان ...

با تو شادی میشود غم های من ... با تو زیبا میشود فردای من ...

گفتمش عشقت به دل افزون شده ... دل ز جادوی رخت افزون شده ...

جز تو هر یادی به دل مدفون شده ... عالم از زیباییت مجنون شده ...

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش ... طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش ...

در سرم جز عشق او سودا نبود ... بهر کس جز او در این دل جا نبود ...

دیده جز بر روی او بینا نبود ... همچو عشقه من هیچ گل زیبا نبود ...

خوبی او شهره آفاق بود ... در نجابت در نکوهی تاخت بود ...

روزگار اما وفا با ما نداشت ... طاقت خوشبختیه ما را نداشت ...

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت ... بی گمان از مرگ ما پروا نداشت ...

آخر این قصه هجران بود و بس ... حسرت و رنج فراوان بود و بس ...

یار ما را از جدایی غم نبود ... در غمش مجنون عاشق کم نبود ...

بر سر پیمان خود محکم نبود ... سهم من از عشق جز ماتم نبود ...

با من دیوانه پیمان ساده بست ... ساده هم آن عهد و پیمان را شکست ...

بی خبر پیمان یاری را گسست ... این خبر ناگاه پشتم را شکست ...

آن کبوتر عاقبت از بند رست ... رفت و با دلدار دیگر عهد بست ...

با که گویم او که هم خون من است ... خصم جان و تشنه خون من است ...

بخت بد بین وصل او قسمت نشد ... این گدا مشمول آن رحمت نشد ...

آن طلا حاصل بین قیمتش ...

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست ... با چنین تقدیر بد تدبیر نیست ...

از غمش با دود و دم همدم شدم ... باده نوش غصه او من شدم ...

مست و مخمور و خراب از غم شدم ... ذره ذره آب گشتم کم شدم ...

آخر آتش زد دل دیوانه را ... سوخت بی پروا پر پروانه را ...

عشق من از من گذشتی خوش گذر ... بعد از این حتی تو اسمم را نبر ...

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر ... دیشب از کف رفت فردا را نگر ...

آخر این یک بار از من بشنو پند ... بر من و بر روزگارم دل مبند ...

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ... عشق دیرین گسسته تارو پود  ...

گرچه آب رفته باز آید به رود ... ماهی بیچاره اما مرده بود ...

بعد از این هم آشیانت هر کس است ...

                        باش با او یاد تو مارا بس است ...

                                                                              

ســـــلام و چطوری و این حرفــا  !!! من از اول خرداد گفتم ما امسال نمیتونیم تابستون خوبی داشته باشیم  !! آقا نظر دیگه هر کی یه نظری داره  ... شقایق هفته پیش از فرانسه برگشت  ! یه افسردگی گرفته بود خوف اصلا وقتی باهاش حرف میزدی مثه سگ پاچه تو میگرفت  !!!! هیچی دیگه درستش کردم با صبرو بردباری درستش کردم   هی میگه همه فکر میکنن اونور بهشته ولی تا تو شرایطش قرار نگیرن نمیفهمن من چی میگم  !!! نمیدونم والا اینو باید از ستایش پرسید !! آره اینجوریه  !؟؟؟ اون یکی دوستم چهارشنبه رفت امریکا مام رفتیم فرودگاه دیگه ساعت 6 صبح بر گشتیم اونم رفت خوشباحالش  ....

بحث سیاسی میشود  : ما یه معلم تعلیمات اجتماعی داشتیم همیشه وقتی باهاش در مورد مسائل ایران اینجور چیزا بحث میکردم میگفت : احمدی نژاد قدرت داره  !! ما هی میگفتیم خانم آخه قدرتش کجا بود؟  میگفت نه همین که تونسته به جرج بوش بگه اگه تو بیای ایران من فلانت میکنم و نمیتونی حمله کنی و این حرفا خودش یه جور قدرته  !!! نمیدونم والا منم همیشه باهاش مخالف بودم  ... یه سری بحثامون سر قضیه همین گشت ارشادا بود  ، میگفتیم آخه یعنی چی میان میگیرن مردم و میبرن فلانشون میکنن مانتو پاره میکنن  ، حدود دو هفته پیش دو تا از دوستای منو گرفته بودن انداخته بودنشون تو این ونا بعد برده بودنشون وزرا  ، دوستم میگفت مرجان نمیدونی اونجا چه خبر بود   !! یه دختر نشسته بوده بغلشون یکی از دوستام حالت تعادلش و از دست داده بوده (از ترسش  ) یه لحظه میخندیده بعد گریه میکرده  !! بعد اون یکی تعریف میکرد که دختره که بغلشون نشسته بوده گفته تازه کارین  !؟؟ برین اونجا مانتواتونو پاره میکنن  !!! میخوام بدونم تازه کار بعنی چی  ؟!! حالا از بحث خارج نشم .. اون فرزاد حسنی بدبخت و گرفتن چون حقیقت و گفت کلی دادگاهیش کردن بدبخت و دیگه م نیومد یکی از بهترین مجریای ما رفت  !!! میخوام بدونم مگه نمیگن تو ایران آزادی هست اونم از هر نوعی که بخوای ... آزادی کلام آزادی بیان آزادی نمیدونم فلان ... یادمه چند سال پیش همون موقع هایی که جناب رئیس جمهور داشت شعار تبلیغاتی میداد تو یه مصاحبه گفت هر کس تو لباس پوشیدن آزاده ما کاری به لباس پوشیدن مردم نداریم  ! به این معلممون همیشه زمانی که بحث میشد میگفتم : سران مملکتی و کلا میگن که ایران کشور آزادیه ، آزاد از چه نظر واقعا دوس داشتم بدونم !!! هنوزم دوس دارم که بدونم  ... میدونین به نظر من مشکل مملکت ما اینه که هم خدا رو میخواد هم خرما رو !!! هم از یه طرف میخواد اسلامی باشه هم از یه طرف میخواد هم سطح با کشورهای روز دنیا باشه ... عربستان کشوریه که اصلا به مردمش میگن عربه شیر شتر خور  !!! بعد عربستان اسلامیه دیگه زناش حق ندارن رانندگی کنن یه جور قانونه من میگم اگه قرار ما اسلامی باشیم باید مثه عربستان باشیم الانم که خیلی از همه لحاظ پیشرفت کرده !!! اگر ما اسلامییم نباید یه تار مومونم بیرون باشه یه دستمونم بیرون باشه و ال !! اسلامی بودن رعایت قوانینش به این نیست که بیان دختر پسرای مردم و بگیرن ببرن بگن چرا با همین  !؟؟ یه مثلی هست میگه هر چی از آب بیشتر دور کنی طرف تشنه تر میشه(یا یه چیز تو همین مایه ها )  !! وقتی هی میان میگیرن و فلان میکنن چه دختر چه پسر واقعا فکر میکنن آی جنس مخالفشون چی هست ! یه فیلم اکران شد چند سال پیش (تقاطع )این حقیقت و به درستی نشون داد اومدن بگیر بگیر را انداختن پسره به دختره گفت پاشو بریم خونه  !!! همینه دیگه وقتی دختر پسر منع باشن از اینکه باهم بیرون باشن یا هر چیز دیگه را میفتن میرن خونه  ... بعد میگن جامعه به فساد کشیده شد ... حالا حرفه من چیه ؟! من میگم زمانی که انقلاب شد تا حدودا یه سالی جنس مونث یه سریا چادر میکشیدن سرشون یه سریا همینجوری بدون شال میومدن بیرون  !!! ساله 58 و اوایل 59 ، یه دفعه یه دولتی تو سال 63 اینطورا ظاهر شد که به همه گیر داد (اسم نبرم بهتره )گفت مانتوا باید تا دمه مچ باشه روسریا جلو و بلند باشن مچه دستت پیدا نباشه  همه این کارارو انجام داد مردمم بعد از دو سه ماه عادت کردن چرا ؟! چون دولت عوض شده بود همه چی تغییر کرده بود اینام باید تغییر میکردن اگه زمانه شاه بود عمرا تو سه ماه مردم نمیومدن عادت کنن که مثلا چادر سرشون کنن چطور که الان مردم عادت نکردن و زیر بار نمیرن  !!! دولت که تغییر کرد حدود سالای 70 اونطورا بود یه دفعه گفتن آزادی ... حالا اگه تا دیروز دختر و پسر نمیتونستن با هم برن بیرون از امروز همه شروع کردن به دوست گرفتن و این حرفا ، دقیقا مثه این بود که چهار سال بیای رو یه بچه کار کنی بگی دست به آتیش نزن آتیش خطرناکه یا تا آتیش دیدی دورش کنی بعد یه دفعه بهش بگی برو مامان جوون چرا میترسی برو آزادی   !!! خوب این بچه میپره تو آتیش  !! این دولتم همین کارو کرد به جای اینکه آروم آروم بیاد بینه مردم جا بندازه یه دفعه اومد گفت آزاد مردم چی شد حریص شدن ، یادمه اون موقع ها چهارشنبه سوری که میشد دختر و پسر میریختن وسط خیابون میرقصیدن و فلان میکردن هیچ کسم به کارشون کار نداشت همه م این دولت جدید دوسش داشتن  ... حالا شد ساله 82 اینطورا یه دفعه دولت تغییر کرد گفت از ماهه دیگه هر کی مانتو کوتاه تنش باشه میگیرن میبرنش !!!!! حالا تصور کنین کسی که تا دیروز تو شهرکش مثلا با شلوار برمودا میرفت و بیان بگیرن ببیرن بگن شلوار پارچه ای باید پات کنی چه حسی بهش دست میده مسلمه که با این دولت بد میشه میگه خوب نیست فلانه !!! ایران همیشه همین بوده یه دفعه ول میکنه یه دفعه سفت میگیره نمیدونم تا کی قراره این کارا ادامه داشته باشه  !! توی دولته دوم من که میرفتم بابلسر میرفتم تو شهرک قشنگ با تی شرت و شلوار کوتاه میرفتم چرخ سواری  ، از شال مالم خبری نبود ولی من تو دولت جدید اینکارو کردم بردنم آگاهی  !!!!!! الان ما دقیقا خودمون و مسخره کردیم یه دبیرستان میشناسم میگه دختراش حتما باید چادر سرشون کنن حالا چادر سر کردنشون چه جوریه ؟! تا وسط راهه مدرسه بدونه اون میان وقتی به در مدرسه رسیدن چادر رو میکشن سرشون تازه اونم چه جوری همه موهاشون معلومه  !!! خوب این داره شخصیت چادر و چادری و میبره زیر سوال چرا باید به زور اینکارو بکنن که اینام اینجوری چادر سر کنن !!! یا مثلا یه نمونه ش همین دانشگاهامون ... نمونه ای مضحک تر از این وجود نداره  !! تا زمانی که تو مدرسه ای وقتی با یه پسر میبینت ناظم میگیرتت نمیدونم مدیر مامانت و میخواد فامیلتو میخواد که جواب پس بدی !! یه سره میان میگن این پسرا فلانن نمیدونم باهاشون نرین و دست ندین و ال نکنین بعد یه دفعه تو دانشگاه میان میشوننشون بغله هم دیگه یعنی دقیقا تو قیف میکننشون بعد که طرف تازه عادت میکنه که بعله جنس مخالف بده ... یه دفعه از سر همون قیفه میفرستنشون پیشه جنسه مخالف میگن برین آزادین  !! دو ماهه اول طرف میگه نــــــه  به من گفت اینجوری ماهه سوم میبینی با کله پسرای دانشگاه و دانشکده های اطراف و آپارتمان های اطراف خوابگاهشو خلاصه با همه دوس شده  !!! دیگه سال آخر که میشه از در دانشگاه که میاد بیرون با بقال  و قصاب و نمیدونم اهله دانشگاه تا شعاع سی کیلومتری سلام علیک میکنه  !!!! بعد همین دختر وقتی یکی 5 6 سال از خودش کوچیکتر میبینه که همون آموزش هایی و که قبلا بهش یاد دادن دارن به اینم یاد میدن میگه ول کن بابا اینا همش حرفه و نمیدونم بزار بزرگتر بشی ال میشی و فلان میکنی و ... خوب این یعنی چی  ؟!  یعنی تر زدن تو سیستم آموزشیه مملکت  !!! کی باعثش شده خوده همین مملکت !! وقتی من یه دختری و میبینم که چهار سال از من بزرگتره بعد مثلا کارایی و که به من میگن بده اون انجام میده خب مسلمه منم میشم مثه اون !! میگم چطور اون میکنه من نکنم  ؟!!! ...

                                                                      

 

 

پی نوشت 1 . بیــــا بحثه سیاسیم کردیم البته همه نظرامو نگفتم وبلاگم و دوس دارم نمیخوام بسته شه ....

پی نوشت 2 . شعر اوله وبلاگ یه دکلمه س که دکلمه شو اون پایین گذاشتم دانلود کنید فوق العاده س ...

پی نوشت 3 . آهنگ درکم کن یاس خیلی قشنــــــگه حتما دانلود کنید ...

پی نوشت 4. احساس میکنم آپه امروز کم شد ...

پی نوشت 5 . دلیل اینکه نتونستم دیروز آپ کنم این بود که از طرفه مخابرات به شبکه وصل نمیشدم ...

پی نوشت 6 . نمیدونم این بلاگفا چش شده فونتی و که میخوام ثبت نمیکنه ااااااااا ه ه ه  ...

پی نوشت 7 . از فونته تاهوما متنفـــــــــرم ...

پی نوشت 8 . و دیگر هیــــچ ...

 "وبلاگ خیلیا برام باز نشد اگه یادم موند حتما دوباره میرم خبر میدم که آپیدم ... "

عشق تلخ

? +? توسط : سرشناسشنبه بیست و ششم مرداد 1387 ?

چه خوبه دستامون یکی باشه با هم ...

تا که بودیم نبودیم کسی ...

            کشت ما را غم بی هم نفسی ...

حال که رفتیم همگی یار شدند ...

            مونس و یاور و غمخوار شدند ....

قدر آیینه بدانید تا که هست ...

            نه در آن وقت که افتاد و شکست ...

سلام بدون یه حرف کم یا اضافه ، پریروزا داشتم به این فکر میکردم که چه همگی طالبه بحثین خوشم اومــد  اصلا فکر نمیکردم بخونین !!! ولی همگی خوندین هر کیم نظر خودشو داد و دو سه نفرم مخالفت کردن و یه نفرم اومـــد و کامل در مورد شخصیت پسرا تو این سن توضیح داد ، دوستان ما یه عروسی رفتیم واقعا جاتون خالی بود یعنی من جای تک تکتون و خالی کردم واقعا خیلی خوش گذشت ، یعنی مضحک ترین و بیخود ترین عروسی که رفتم همین بود  !! اول بگم از اینکه رفتیم آرایشگاه و ما رو چه جوری درست کرد دیگه اصلا بگذریم   که ما با چه اعصابه خردی(خوردی؟!)از آرایشگاه اومــــدیم خونه و حاضر شدیم بعد اصلا فکر نکنین که من حاضر شدم شلوار بپوشم اصـــــلا !!! به ما گفتن عقد ساعته 5 و 30 و ما تازه همون ساعت رسیدیم خونه  دیگه حدود 45 مین طول کشید تا برسیم اونجا رسیدیم اونجا دیدم بــــه چه جالب شد عروس دوماد هنوز نرسیدن !! منم که داماد و ندیده بودم فقط وصفش و از والده محترمه شنیده بودم در ضمن باید دقت داشته باشین که خانواده شون بسی بسیار بسیار زیاد مومن یا همون مذهبی خودمون بودن !! حدود 45 مینم اونجا صبر کردیم تا زوجین رسیدن آخ آخ داماد و دیدم فقط هر و هر میخندیدم    مامانم هی میگفت زهرمار مسخره نکن ولی مگه میشد   !؟؟؟ داماد از این پسرای (واای الانم یادش میفتم هر هر میخندم  !!)ریزه (در اینجا بگم که من از مردای ریز خیــــــلی بدم میاد  )بعد اینو که دیدم اصلا جا خوردم فکر کنین عروس کفش پاشنه بلندش و که خریده بودن نپوشید که از داماد بلند تر نشه !! خلاصه تا تونستم داماد و مسخره کردم ساعت 8 و نیم عقد گرفتن تازه صیغه رو جاری کردن و کف و سوت و اینا بعدم که رفتیم تو سالن دیدم آهنگ نمیزارن گفتیم چرا ؟! گفتن لهو و لعبه   !!!!!!! بعد اومدن به من گفتن بخون  !!!! مام زدیم رو میز شروع کردیم (نهایته خز بودن و ضایع بودن و جواد بودن خودمو تو این مکان من نشون دادم ) خوندن مادرشوهر اومد گفت عزیزم این آهنگارو نخون  !!!!!! مام گفتیم چشم و خفه شدیم دیدیم از طرفه خانواده شوهرش داره صدا میاد گوش کردیم دیدیم به به چه آهنگه زیبایی  نمیدونم شاخه گله محمدی عروس نمیدونم خوش اومدی  !!!! مام هر هر میخندیدم !!!!! هیچی بعدم شام خوردیم اومدیم با عروسم نذاشتن عکس بگیریم چون داماد ناراحت میشد دوس نداشته عکسه ناموسش دسته کسی باشه    !!!! مام گفتیم باشه این ناموسه شما قبل از اینکه زنه تو باشه دختر عمه ما بود شمام ساکت باش حرف نزن تا تونستیم از عروس عکس انداختیم  !!!!! 

بلی ...  الان که داشتم نگاه میکردم (نگاه کردن همون فکر کردن  !!)دیدم در دوران تجرد این پسرا واقعا نقش بسیار مهمی دارن !!!! حالا چرا ؟! اولا که اصلا فکر نکنین که من حرف های هفته پیشم و پس گرفتـــما ،اصــــلا  حرفه من ماله زمانیه که میشینیم زنگ میزنیم این و اون و اسکول میکنیم  !!! دیروز یکی از دوستام به خاطر اینکه اون دوستم داره میره آمریکا هممون و دعوت کرد خونشون واسه ناهار ، مام طبق معمول که دوره هم جمع شدیم دوباره شروع کردیم به کرم ریختن و این حرفا !!! 6 ساعته تمام زنگ زدیم به این و اون کرم ریختیم  !!! قبل از ناهار من همینجوری داشتم این و اون و مسخره میکردم و هر هر میخندیدیم  یکی از دوستام گفت مرجان مسخره نکن بابا سرمون میاد  !!! گفتم ممکنه سر شماها بیاد ولی سر من نمیاد  چرا ؟! من الان چندین ساله که دارم همه رو مسخره میکنم منع میکنم و این حرفا ولی سرم نمیاد عوضش یکی از دوستام تا مسخره میکنه سرش میاد   ، یه بار بهش گفتم ماهرو ، نگار  با یه پسره دوس شده 68 ییه    !!!! بعد هر هر خندیدیم اونم گفت ااا خاک بر سرش و این حرفا  !!! پس فرداش رفت بیرون یه پسره 68 بهش شماره داد   !!! اومـده بود فقط منو نگاه میکرد منم دلم و گرفته بودم هر هر بهش میخندیدم  !!! ولی یکی از دوستام راس میگه ، میگه سر تو بیاد همچین قلمبه میاد حال کنی  !!!!! زنگ زدیم به یه پسره بعد بهش میگیم شما دو هفته پیش به من زنگ زدین کاری داشتین  !؟؟ (همه مزاحمت ها از خط منه  !! ) بعد پسره میگه دو هفته پیش من یادم نمیاد به یکی زنگ زدم !!! بعد قطع کرد !!! گفتیم اه اه چه گنده دماغ  !!! بعد همون موقع یکی با خط ایرانسل اس ام اس داد مام مثه این ندید بدید ها گرفتیمش بعد گوشی و برداشت مثه حالتی که یکی خواب باشه بخوای حرف بزنی اونم اونجوری گفت من سر کلاسم حالا بدبخت و گرفتیمش به باد مسخره هر هر بهش میخندیدیم میگفتیم سر کلاسی برو بچه  مدرسه ای !!! بعد دیگه ازش خبری نشد شب اس ام اس داد گفت من دارم میرم اصفهان شنبه میزنگم اکی  ؟! منم بهش زنگ زدم گفتم نگرانت میشم تو راه منو از خودت بی خبر نزار  !!! گفت مسخره م میکنی ؟! گفتم نه عزیزم کی مسخره میکنه دارم جدی میگم !! یکی از دوستام (همین ماهرو ) دوس پسرش بهش زنگ زد بعد صدای من برای بار اول هر کی بشنوه فکر میکنه پسره  بعد که دیگه حرف میزنم عادی میشه !!! بعد ما داشتیم میخندیدیم گفت اونا به کی میخندن (گوشی رو اسپیکر بود ما داشتیم میشنیدیم چی میگه !! )دوستم گفت به تو !!! واای هر هر میخندیدیم بعد مسخره ش میکردیم میگفتیم درساتو خوندی زنگ زدی دوستمم هی رنگ عوض میکرد جلو گوشی و گرفته بود که صدا نره !!! بعد قطع کرد گفت بچه ها یه کاری کنین من میخوام با این بهم بزنم گفتیم باشه !!! از گوشیه من زنگ زدیم بهش گفت من صدفم (اسمشو مسلما دروغ میگه دیگه !!) بعد شروع کردیم به حرف زدن بعد میگه الان کجایی دوستم از دور میگه ... یاشاره !! (یاشار در اینجا من بوده باشم  )بعد یه ذره خندیدیم یارو رو اسکول کردیم بعد گوشی و بالاخره دادیم دسته دوستم که باهاش حرف بزنه بعد حالا اون بدبخت میخواد حرف بزنه به زور دارم گوشی و ازش میگیرم میگم میخوام ازش عذر خواهی کنم !!! یعنی 4 نفر بودیم دو تامون فقط رو زمین ولو شده بودن میخندیدن !!!! یکی از دوستام گوشی و گرفته میگه ببین میای برنامه بزاریم بریم بیرون اونم میگه من میتونم بیام ولی صدف که نمیوته بیاد !!! بعد من گوشی و گرفتم میگم داداش (به عنوان یاشار حرف میزدم  !! ) فردا میخوایم بریم کوه توام میای  ؟! بعد گفت نـــه من فردا تست دارم نمیتونم  !!! اینو گفت ما چهار تا ولو شدیم رو زمین !!!! بعد میگه خوبی داداش گفتم آره !!! بعد میگم خوب نمیشه تو تستت و نری  ؟! ( اصلا کوه و برنامه بیرونی در کار نبود !!!) میگه نـــــه دیگه نمیشه  !!!! حالا نمیشه شما برنامه تون بزارین واسه عصر مثلا بریم دربند گفتم نه دیگه تو پول داری خرج اینا کنی  ؟! بعد دوستم بلند بلند آخه اون بچه پولش کجا بود  !!! هیچی دیگه بیچاره رو اسکول کردیم که امروز عصری بریم دربند !!!! دوباره گوشی و دادم به دوستم یه ذره باهاش حرف زد حالا گوشی رو اسپیکر بودا بعد گفت ببین گوشی و بده به یاشار !!! گوشی و گرفتم میگم جونم داداش  !؟ میگه ببین پس ردیفش کن بریما گفتم آره تو خیالت جمع باشه  !! بعدم گوشی و قطع کردم !!!!! بیچاره ... حالا من گوشی و قطع کردم اینا 3 تا افتادن هر هر میخندن یکی از بچه ها میگه خاک تو سرت کنن دلقک مردم از خنده  !!!! هیچی دیگه اینم از این ... یه شماره الکی گرفتیم بعد یارو تیریپ باحالی برداشت و اینا بعد جالب بود ما به هر کی زنگ میزدیم مارو با یکی دیگه اشتباه میگرفت ، به این زنگ زدیم بعد گفت دنیا اونجاست گفتم بچه ها ردیف شد ، گفتیم آره اینجا نشسته ناراحته گفت بهش بگین حقشه  !! واای ما اینور هر هر میخندیدیم ولی دیگه خودش فهمید نزدیک به یک ساعت و نیم داشتیم باهاش حرف میزدیم !! (البته اون زنگ زدا ... ) به یکی دیگه زنگ زدیم بعد حرف زدیم هی گفت شما گفتیم زهر مار و شما ؟! مارو اشتباه گرفته بود میگفت گوشی و بده به نیلوفر من که میدونم از طرف نیلوفر زنگ میزنین  !!!!! دوستم شماره دوس پسرش و داد بعد گفت بیاین زنگ بزنین بگین میخوایم باهات دوس شیم بعد زنگ زدیم پریما (دوستم ) کلی باهاش حرف زده و اینا بعد میگه دوس دختر داری ؟! که با من دوس نمیشی (پسره قبول نمیکرد که باهاش دوس شه !) اونم گفت نــــــــه !!!! (فکر کن با دوسته من دوست بود گفت نه   !!! )  ....

                                                              

پریروز سگه سگ بودم (در معنای لغت به معنیه عصبانیته زیاده !! ) از در ورودی که وارد شدم ناظممون وایساده بود داشت با مامانه یکی حرف میزد !!! منم سرمو انداختم پایین رد شدم بعد اومد گفت مگه صدای زنگ و نشنیدین !؟ منم اصلا تحویلش نگرفتم رومو کردم اونور رفتم سر صف بعد تو صف وایسادم اومده میگه : مرجان جان عزیزم چی شده ؟! چرا امروز بی حوصله ای  ؟!(سرمو انداخته بودم پایین )بعد گفت صبح به من سلام نکردی !؟!!!! منم گفتم ببخشید گفت خدا ببخشه عزیزم  !! به دوستم گفتم فقط منتظر بود همین حرف و از دهنه من بشنوه ؟!!!! دوباره زنگ که خورد تو حیاط نشسته بودیم اومده میگه مرجان جان تو امروز اصلا نخندیدی من دلم برا خنده هات تنگ شده !!!! منم لبخند ژکند تحویلش دادم  !!! چه بساطی داریم از دسته این ناظما !!

اون روز داشتم با شقایق (ریاضیه یه سال از من بزرگتره جزو دار و دسته هموناییه که باهاشون رفتیم شمال ) از راهرو میرفتم بالا (من خیلی این بشر و دوسش دارم خیلی قیافه نازیم داره !! ) بعد یه دختره با باباش وارد شد ، واای فقط میخندیدم از دستش !! دختره و نگاه میکنه میگه آخی این جیگر امسال تو مدرسه ماس  !؟ گفتم نه بابا راهنماییه بعد حالا شروع کرده مسخره کردنه یارو میگه ببین تیپت باید این باشه روسری قرمز ، ماانتو سارافون آبی ، آستیانا زرد ، شلوار جین ، کفش قهوه ای  !!! واای این اینارو میگفت من فقط تو راهرو وایساده بودم میخندیدم  بعد بابای یارو رو نگاه میکنه میگه باباش باباش جووون رفته بود پشته بابا هه با دستش براش بوس میفرستاد   مرده بودیم از خنده ... بعد بهش میگم بی شعور مسخره نکن میگه آخه میبینم که توام چقدر بدت میاد   !!! دوباره زنگ آخر داریم از در مدرسه میایم بیرون یه پسره سوار پراید بود بعد صدای ضبطشو برده بود رو هوا  بعد اینجوری میکنه (همین شقایق) میگه الان این پسره به خودش میگه واای من دیگه کیم و الان دخترا میگن واای عجب پسری بعد اینارو با استیل میگفت من وسط خیابون مرده بودم از خنده  حالا داریم تو خیابون میایم بعد میگه دوسته من (همین پرایدیه ) کوش؟! چرا نمیاد  !!!! دیگه کلیم اونجا از دستش خندیدم  !!!!! ...

 

پی نوشت 1. وبلاگ خونی و دوس دارم نمیدونم چرا ؟!

پی نوشت 2 . تا آخر تابستون یه هفته بحثه یه هفته خاطره  !!

پی نوشت 3. از جمعه پیش تا الان بلاگفا با من سر ناسازگاری گذاشته کامنتام ثبت نمیشن دوستان یه وقت فکر نکنن من نمیرم بلاگفا ثبت نمیکنه !!!!

پی نوشت 4. خداییش پستام اذیتتون میکنه ؟!

پی نوشت 5. بخونین حداقل یا میگین چقدر بی فرهنگ و فلانن یا یه لبخنده کوچولو میاد رو لباتون !!!!

پی نوشت 6. شقایق و بی نهایت دوسش دارم !!!(همونی که اون بالا نوشتم !! )

پی نوشت 7. دلم یه بارون اینجوری میخواد ...   

پی نوشت 8. عرضی نیست ...

 

? +? توسط : سرشناسجمعه هجدهم مرداد 1387 ?

اتحاد مزدوج = مسئولیت بسی بسیار بسیار زیاد ....

 

 

 

 

 

اونجا کیه کیه ؟!...

پشته دیوار کیه ؟!...

سایه شو من میبینم ...

شاید خواب میبینم برگشته پیشه من ...

امید آخرینم ...

اگه اون که گم شده یه روزی پیدا بشه...

 قفل زندونه دلم با کلیدش وا بشه ....

همه خوبی هار و همراش میاره ....

دسته خوبشو تو دستام میزاره ....

با عرض سلام مرجانم امشب مهمونم و خیلی خوشحالم عروس از دوستای خوب بچگیمه اون تنها رفیقه روزهای زندگیمه  .... چطورین ؟! سلام علیک کردما نگین نکردم ! چه خفرا ؟! میبینم که حسابی خودتون و آماده کردین !! آره دیگه نه ؟!! ای داد بی داد !! بابا من یه غلطی کردم یه حرفی زدم اصلا من در مورد ازدواج یه فکر دیگه دارم شماها یه چیز دیگه فکر میکنین  ،فکر میکنین الان من از اون دخترام که آرزو دارن خودشونو تو لباس عروسی ببینن و این حرفا !!!! بیخیال بابا  !! ببین به نظر من ازدواج یه چیزی فراتراز این حرفاس ، الان میگم ببین(من با تو تکی دارم حرف میزنم  !!)از نظر انتخاب مرد نگاه کنین این پسرایی که الان تو خیابونن  همشون تک تکشون حتی اون مثبتاشون به درد ازواج نمیخورن  پسرای الان همشون دلن  (خواهشن به کسی بر نخوره ) میخوام بدونم الان اونی که با من هست فقط با منه حالا جدا از بحثه ازدواج منظورم تو دوستیه ،با منه از یکی دیگه خوشش میاد میره سراغه اون یا با منه با 3 تای دیگه م دوسته  همینه پسرای الان اولا که تا مرز 21 سالی همگی بلا استثنا بچن  یعنی اصلا شکی ندارم چون  به تمام حرفایی که دارم میزنم اعتقاد کامل دارم و دیدم که دارم میگم پسر تو 15 سالگی با یه دختر بچه 10 ساله برابری میکنه (من یه بار قبل ترا این بحث و کرده بودم در مورد اختلاف فکر دختر و پسر) تازه تو 15 سالگی میفهمه واژه دختر چیه اصلا به چه دردی میخوره تا 20 سالگی بیاد و صداش از اون حالت در آد و قیافش تغییر کنه و آدم بشه تازه از 20 سالگی میوفته دنباله دختر بازی بعد حالا شما تصور کنین یه پسر 24 ساله رو که تو اوجه دختر بازی و این حرفاس میخوان بیان زنش بدن  ؟! یعنی چی؟! یه سری از دلیلاشون اینه که میخوایم سر عقل بیاد میخوایم رفیق بازی و بزار کنار یه سریام که دیگه خیلی روشن فکرن میگن میخوایم زنش بدیم که اختلاف سنیش با بچه ش زیاد نشه  !!!! بعد اونا که زندگی نمیکنن همین پسر میره یه دختر میگیره مثلا چند ساله 23 ساله بعد توقع داره که با دختره تفاهمم داشته باشه میخوام بدونم واقعا یه پسر تو هر سنی میتونه با اختلاف سنی یه سال با یه دختر به تفاهم برسه  ؟! یا با هم یه نقطه اشتراک پیدا کنند !؟ عمرا !! نگاه کنین من الان دارم میرم مدرسه میبینم دخترایی که تو سن 16 سالگی از یه پسر 20 ساله یا 18 ساله خوششون میومده یا باهاش دوس بودن وقتی به سنه 18 سالگی میرسن اگه همون پسر با همون اختلاف سنی بیاد سراغشون میگن اه اه بچه س بابا !!! الان بیشتر خانواده ها دارن بچه هارو بدبخت میکنن حالا از خانواده م که بگذریم همین عشق و عاشقیای کور باعث میشه که دو سال دیگه به جای اینکه به گفته مجنون تو سواحل دوقوز آباد باشی  تو دادگاه خانواده باشی  !! چرا چون زده شده ! چرا ؟! چون فهمیده خوشگل تر و بهتر و خوش هیکل تر و .... از زنشم هستن بعد میفهمه که اا چه اشتباهی کرده !!! بعد میاد خودشو با یه پسر همسنه خودش مقایسه میکنه میگه نگاه کن اون مجرده داره حال میکنه نمیدونم هر روز دخترای فلان و ال و بل میان زیر دستش میرن و میان اون وقت من باید اینجوری مسئولیت قبول کنم  !! بعد همینجوری میشه که اختلافا شروع میشه !! اینا رو گفتم که بگم من مردای بالای 29 سال و قبول دارم و بس !! الان میگم چرا !؟ چون مرد 30 ساله ده سال همه کاراشو کرده با هرجور دختری بوده تجربه داره حالیشه میفهمه زندگی مشترک کشک نیست و اینکه قدر زنه و میدونه یه پسر 23 یا 4 ساله اگه ازدواج کنه قدر زن و نمیدونه از زندگیه مشترک و مسئولیتم خوشش نمیاد چون آمادگیشو نداره  چون اصلا براش توجیح نکردن که باید از یه سری از کارا دست بکشه از رفیق بازی اگه مثلا مشروب میخورده الان بزاره کنار  دیگه خونه خاله نیست که هر وقت خواست بره سر کار و هروقتم نخواست بیاد کنار بیخیال به فکر این باشه که باباش داره پول توجیبی شو میده  !!! ولی پسر 30 ساله اولا اینکه جا افتاده س بعدم واقعا برای زندگی مشترک آماده شده واقعا خودش میخواد که زن بگیره !!! البته یه چیز دیگه ام بگما همیشه اینجوری نیست اینی که من گفتم الان حالته کلی بود اون استثناهام هستن که دقیقا بر عکسه و پسره تو سن 24 سالگی اندازه یه مرد 40 ساله میفهمه که میگم اینم استثناس !!! و اما جدا از کار زن و مردی، به مسئولیتا فکرکردن خودش درک این قضیه رو برای آدم سخت میکنه ، نگاه کن الان تو میشینی تو خونه پاتو میندازی رو پات دستور میدی واسه ت مامانت میوه میاره ،دستور میدی فلان کار و میکنه لباساتو اتو میکنه نمیدونم غذاتو میپزه اصلانم به کارای خونه کاری نداری نه میوه سبزی و تو میخری نه هیچی راحت پاتو میندازی رو پات همه چی در اختیارته بعدم ارد میدی که آره برین بچه های مردم و نگاه کنین بعدا بیاین بگین  ،ولی وقتی برین سر خونه خودتون صبح باید ساعته فلان پاشی (حالا بدون وجود بچه فرض میکنیم این قضیه رو)صبحانه آقا رو حاضر کنی مراقب باشی حتما لباساش اتو کرده باشن ناهار مورد علاقه شو بپزی نمیدونم خونه رو تمیز کنی که یه وقت ایراد نگیره یعنی چی یعنی اسیری یعنی مسئولیت که اکثریتم به هیچ کدوم از این موارد توجهی نمیکنن  !!! حالا اگه سر کار بری باید صبح زودتر بیدار شی که صبحانه آقا رو بزاری بعدم کاراتو بکنی شب ساعت چند میای ساعت 8 شب خسته و کوفته تازه باید خونه رو تمیز کنی چرا ؟! چون وظیفته چون یه مسئولیتی و قبول کردی باید انجامش بدی تا بری شام درست کنی و بخورین ساعت شده 11 تا کاراتو کنی شده 2 باید بری بخوابی صبحم ساعته 6 بیدار شی دوباره همون زندگی تکراری و انجامش بدی تا کی   ؟! می ارزه به این همه سگ دو زدن  ؟! الان زندگیای چند درصد از ماها اینجوریه ؟! وقت نمیکنیم حتی همدیگرو درست حسابی ببینیم !؟ چند در صد از مردم هستن که پولدارن  ؟! الان واقعا به نظر شما میتونن زندگیا رو با این وضعیت یه نفره بچرخونن  ؟!! حالا به تمام اینها و خانم شاغل یه بچه م اضافه کنین که هنوز سنش بینه 1 تا 6 ساله تا بچه س که همه کاراش با مامانه بدبختشه (توجه داشته باشین که خانم هنوز شاغله اینجا) حالا تا بچه س میگیم کارش راحت تره وقتی بزرگ شد چی ؟! وقتی رفت مدرسه ؟! اگه تو مدرسه نتونی کنترلش کنی و به اعمالش نظارت داشته باشی  بچه رو بر باد رفته باید حساب کرد  ، میرسه دورانه راهنمایی گند ترین سنین دختر و پسر همین سنه اگه نتونی کنترلش کنی از دست رفته حالا تصور کنین مادری که شاغله ، پدری که شاغله ،بعد اینا خسته و کوفته میان خونه بعد مادر باید به بچهش برسه پدر باید به وضعیت عاطفیش برسه میتونن واقعا از پسش بر میان  ؟! اصلا میگیم دختر و پسر تو دورانه راهنماییم گاگول ولی دیگه تو دورانه دبیرستان نمیتونی سرشو شیره بمالی تو دورانه دبیرستان دنباله مده دنباله اینه که فلان دوستم فلان مثلا دستبند و خریده منم میخوام یا فلان کفشه فلان مارکی و دیدم منم میخوام خوب این یعنی چی  ؟! یعنی کار بیشتر پدر و مادر این یعنی چی ؟! یعنی دور شدن از بچه دور شدن از بچه یعنی چی  ؟!(اصلا میگیم بچه هیچی نمیگه ولی وقتی بچه بزرگتر میه خرجشم زیاد تر میشه خواسته هاش بیشتر میشن اصلا بچه م نگه چی میخواد تو مسلما میخوای یه کاری کنی که از دوستاش و اطرافیانش سر تر باشه خوب این چی میخواد پوله بیشتر، )یعنی بچه وقتی رسید به سنه 35 سالگی به پدر مادرش میگه شماها چیکار میکردین واسه من  !؟ شماها فقط کار میکردین اصلا به منم فکر میکردین  !؟؟؟و این حرفا .... این میشه نتیجه یه ازدواج پذیرفتن مسئولیت برای دخترا خیلی سنگین تر از پسراس همه چیه زندگی با دختره تربیت بچه همین بچه اگه (مادر شاغل میباشد)پس فردا یه جا یه سوتی بده باباهه میاد تو ماشین به مامانه میگه اینم بچه تربیت کردنته !!!! درس خوندن بچه اگه موفق بشه بابا هه میگه اوو من رفتم کار کردم پول در آوردم بچه م اینجوری شد بچه م به باباش رفته ولی اگه یه نمره ش کم بیاد بر میگرده میگه خانم شما لوسش کردیا !!!! تمام کارای خونه به عهده زنه ولی مرد چیکار میکنه فقط بیرون کار میکنه !! میاد تو خونه در صورتی که خانم هم بیرون کار میکنه هم توی خونه !!! ولی بازم به نظر من این مرد که یه زندگی و میسازه به خاطر همینه که یه زندگی فقط روی یه مرد بنا میشه  !!!  خوب الان این زندگیه ایده آل شماس ؟!! یا مثلا بدون کار کردن خانم در نظر میگیریم تا کی میخوای یه زندگیه تکراری و ادامه بدی  ؟! تا کی میخوای هر روز صبح پاشی در انتظار اینکه شب بشه بعدم نصفه بیشتر وقتتو پای تلفنو چرت گفتن بگذرونی ناهار بزاری دوباره شام بزاری تمیز کنی بشوری بزاری برداری  که بعدآخرش چی بشه اگه بگی من همه اینکارارو کردم بر گردن بگن وظیفه ت بوده !!!! باید میکردی !!!! حالا اصلا میگیریم شوهر شما مرفه بی درد خدمتکار و فلان و ال چی میشه یه سره این کلاس اون کلاس این دوره اون دوره تا کی  ؟! تا کی میتونی بری استخر تا کی میتونی مثلا بری کلاس رقص بالاخره یه روزی خسته میشی همون روز که شروع میکنی به بهونه گیری !!! یا از مشغولیت و بدبختی آدما با هم اختلاف پیدا میکنن یا از بی دردی و پولداری !!! البته تمام این چیزا بستگی به تربیت خانواده داره ها به خاطر همینه که میگن تو ازدواج تربیت خانوادگی و این چیزا خیلی مهمه حالا چرا  ؟! ببین اگه تو یه پسری باشی که هر وقت یه چیزی خواستی سریع در اختیارت بزارن مامانت دم به دقیقه قربون صدقه ت بره  و این حرفا میشی لوس یعنی افتضاح لوس بودن اونقدر که واسه یه پسر ننگه واسه یه دختر نیست اگه مادر یا پدر نتونن بچه شون و درست تربیت (پسر)دهن بین نباشه ، چشم و هم چشم نباشه ،حراف نباشه ، خبــــــر چین نباشه ،خبر چینی برای پسر خیلی بده ،همینطور دهن بینی میدونین یعنی چی یعنی اگه مثلا بهش بگن زنت خوشگل نیست از زنش زده میشه یعنی این ،حالا همه اینارو کی درست میکنه خانواده به نظر من اونقدری که تو خونه باید به دختر بها داد به پسر نباید داد چون پسر باید مرد باشه  ، پسری که هر وقت هر چی ارده کرده جلو دستش بوده ماشین خواسته فرتی براش خریدن فلان چیز و خواسته بهش دادن این آدم نمیتونه هیچ وقت مسئول باشه هیچ وقت و یه چیز دیگه اینکه پسر وابسته به مادرش باشه خیلی بــــــــده غیر قابل تحمله بدترین خصوصیت یه پسر میتونه همین باشه ، حالا در مورد دخترام همینطور اگه تو خانواده طوری رفتار کرده باشن که دختر احساس مسئولیت نکنه این دختر مسلما نمیتونه تو زندگیش موفق باشه چون اگه یه ذره به مشکل بر بخوره جا میزنه  !! بعدم دختر میخواد یکی دیگرم تربیت کنه و پرورش بده اگه نتونه چی میشه   ؟!؟!حالا با همه اینا همه ازدواج میکنن و فکر میکنن تا آخر عمرشون مثه کفتر عاشق زندگی میکنن   و یه چیز دیگه درصد ازدواجایی که بدون عشق شروع شدن و بعدا در طوله زندگی عشق به وجود اومده خیلی موفق تر از اونایی که با عشق شروع شده !!! همین .... حالا نظرای منو دیدین انقدر نگین تو دوس داری ازدواج کنی و اینحرفا ... !! 

 

از طرف یکی از بچه ها به یه بازی دعوت شدیم (چقدر به من بازی پیشنهاد میشه !!) :

10 تا از چیزایی که دوسش دارم (خیلی انتحاب سخته !!! )

1.شاهرخ ...

2. پلو گوجه ....

3.رانندگی کردن

4. انواع و اقسام ترشیجات (لواشک تا ترشی بندری)،ترشی خالیم میخورم ....

5. موسیقی .... 

6.وبلاگم و ....

7. رفیق بازی ....

8.عطریات .... 

9.عینک آفتابی ...

10.ساعت ....

 

10 تا از چیزایی که بدم میاد : (چقدر سخته !!!!!!)

1.آدمای پررویی که بی ادبم هستن ....

2.آدمای بی جنبه ....

3. آدمای دورو ....

4.آدمای حراف (همون خبر چینی و اینا دیگه ... )

5.پسر بچه ننــــــــه ....

6.کسایی که خیلی اداعاشون میشه ولی هیچی نیستن ....

7. وقتی دارم با تلفن با یکی حرف میزنم آهنگی روشن باشه ....

8.وقتی دارم با تلفن حرف میزنم طرف بدون اینکه عذر خواهی کنه با یکی دیگه م حرف بزنه ....

9. دیر جواب دادن اس ام اس ....

10 .بلاگر ....

                                                                           

پی نوشت 1. یاد روزایی که علاوه بر بحثه آزاد تو یه پست خاطره م مینوشتم و همه میخوندن به خیر ....

پی نوشت 2. دیشب داشتم به پدرم میگفتم که پدر دوس دارم که گوگوش و از نزدیک ببینم ....

پی نوشت 3. دیشب آهنگ بندری سندی گذاشته بود (ماهپاره ) یاده فشم هایی که میرفتیم افتادم ....

پی نوشت 4. هیچ ستمی بدتر از این نیست که تو تابستون امتحان بدی ....

پی نوشت 5. این پست و به خاطر شما نوشتم پس به خاطر احترام به منم که شده کامل بخونینش ....

پی نوشت 6 . یه بنده خدایی بابته شاهرخ بد گیر داده به من نمیدونم چرا ؟! اگه بهم بگه خوشحال میشم ....

پی نوشت 7. جدیدا نظراته خودمو برام کپی میکنن !!!! هیچ آدرسیم از خودشون نمیزارن .... 

پی نوشت 8 . عرضی نیست ....

 

لای برگای کتابــــــا .... دنباله خودت نگرد .....

     تو غبـــــــارا تو سرابــــــا ..... دنباله خودت نگرد .....

              گم نکن خودت رو تو دنیــــای تردید و دروغ ..... زیر آوار نقابــــا ..... دنباله خودت نگرد ....

                     باورش کن منه تازه رو خوده خوده توئـــه .... اون غریبه که بلای جونه تو خوده توئـــــه ....

                            صورتت برات نقابـــه خودتو نشون بده ..... اون که تن میده به هر نقابی که مده توئـــــه .....

                                      گاهی وقتـــــا آینه هم دروغ  میگه .... گاهی وقتا صورتت ماله تو نیست .....

                                                گاهی حتی توی آیــنه ...... خودتو اشتباه میگیری با یکی دیــگه .....

 

? +? توسط : سرشناسجمعه یازدهم مرداد 1387 ?

عاشقم من عاشقی بی قرارم ... کس ندارد خبر از دل زارم ...

 

اگه یه روز بگم از این حکایت ....

که به تو کردم عادت ....

دلم پیش دلت مونده تو زندونه رفاقت ....

اگه یه شب برسم به حقایق ....

میشم خدای عاشق ....

میگم رازمو به ستاره دریای مغرب ....    

 

سلاملکم !! واای واای (تکه کلام جدیدم شده بد  ... ) ، چه هفته پر کاری بود این هفته  !!! واای واای ... بابا این کلاس تابستونیا شروع شدن ای خدااا چه بساطی دارم ما رفتیم سر کلاس دیدم به به هر چی معلم جدید و تیکیه انداختن به ما!!!! یکیشون سین و نمیتونه تلفظ کنه میگه شین یکیشون رو دور کنده دور کند چیه اسلو اسلو از اسلو یه چیزی فراتر به خدا اعصابه پولادی میخواد سر کلاسش نشستن!!!!! ای بابا چه بساطایی که ما نداریم !!!!

دیروز زنگ زدم به شقایق (دوستم )بعد کلی باهاش حرف زدم و اینا بیچاره گویا دچار غم غربت شده میگه احتمالا تا 12 روز دیگه بر میگردم  !! بعد گفت خوشحال شدی گفتم نه !!!بیچاره موند همینطوری بهش گفتم شوخی کردم دیوونه ناراحت شدی؟!!!!! بعد گفت چی میخوای برات سوغاتی بیارم ؟! گفتم منم که بگم تو نمیاری واسه چی سوال میکنی !؟ انقدر تلفنی اذیتش کردم گفت مرجان مگه من دستم به تو نرسه (من کلا از حرص دادن آدما لذت میبرم دوستم بهم میگه سادیسم داری بدبخت !!!)گفتم خوب برسه معلوم چیکار میکنی دیگه !! گفت چیکار میکنم ؟!گفتم محکم بغلم میکنی بعد ماچم میکنی(من همیشه از واژه بوس بدم میومد !)میگی دلم برات تنگ شده مرجان جوون   !!!! گفت آرررررره بشین تا من اینارو بهت بگم  !!! دیگه کلی اذیتش کردم و اینا بعد گفت هفته دیگه بهت میگم میایم یا نه !! به نظر من اسکوله یعنی الان همه دوس دارن جای اون باشن ولی اون داره میاد نمیدونم !!! مامانم دیروز داشت به عمم میگفت آره مرجان همینجوری دیگه خوب باید اخلاقش دستتون اومده باشه !!! بعد از یک ساعت که گوشی و قطع کرد گفتم چی داشتی میگفتی ؟؟! گفت هیچی عمت میگفت مرجان خیلی رکه و اینا (جریان داره دختر عمم برگشت گفت همه میگن من شبیه شهرزاد سپانلو ام  !! منم گفتم نه اون خوشگلتره !!) مامانم شب به بابام گفت مرجان حرفشو به یارو میزنه بعد میگه شوخی کردم دیوونه چرا ناراحت میشی  !!!! بابام قاه قاه زد زیر خنده (آخه خودشم اینجوریه !!!) ،آخه من به همه گفتم تمام حرفهای من دو پهلو ان یعنی حرفها و حرکاتم کلا ... بعد این بدبختا (کسایی که با من در ارتباطن)نمیدونن الان مثلا من فلان کار و میکنم به اونام یا نه !!!! ولی خودم حال میکنم ...

این چند روز با والدین دچار بحث و جدل شدیم از نوع گفتمانش بسی بسیار بسیار زیاد  !!! حالا میگم !!!! اول اینکه ما 15 مرداد عقد کنون دختر عمه مونه بعد چون خانواده شوهرش مذهبین  (حزب الهی خودمون) بدین علت من با مامانم سر لباس بحث دارم ، بنده یک دامنی دارم(البته سته بلوز دامن) که از زانوی چپ به پایین دیگه دامن نیست یعنی از زانو به پایین پام پیداس  من این لباس و تو دو تا عروسی پوشیدم (کلیه لباس مهمونیام همشون یه بار مصرفن !!) حالا مامانم میگه باید شلوار بپوشی بعد بیای تو عروسی عوض کنی  (که عمرااا  ) ، یا باید چادر سرت کنی  !!!! فکر کن منو چادر  !! منم میگم آقا جون تو عروسی فلانی این لباس رو پوشیدم چرا هیچی نگفتی تازه یه خیابونم پیاده راه رفتم چون جا پارک نبود ، میگه نه اون موقع فرق داشت اون موقع اگه پوشیده میپوشیدی مسخره ات میکردن  !!! منم گفتم اگه قراره اینجوری باشه عمرا نمیام !!! مورد بعدی قبض موبایلمه که میاد 100 تومن و پدر و مادرم با شنیدن این خبر کپ کردن  !!! حالا من موندم 80 تومن بقیه شو از کجا بیارم (والدین عرض کردند که فقط تا سقف 20 تومن اگه پول موبایلم اومد میدن اگر شد 21 تومن 1000 تومن و خودم باید بدم !!!)بعدم حدود 85 هزار تومن اس ام اس میاد فقط حالا چرا انقدر به چند دلیل چون من در ماهه خرداد شبها اصلا نمیخوابیدم و ضمن درس خوندن به اس ام اس بازی مشغول بودم  !!! همچنین من تو ماهه خرداد دو بار کله اس ام اس انداختم یه چیزی حدود 450 تا اس ام اس فرستادم  همچینین تو ماهه تیر اس ام اسارو گرون کردن (خارجی شده 45 تومن فارسی شده 24 تومن)منم که نمیدونستم دوباره یه کله دیگه ام تو تیر داشتم که همینا خودش باعث شد پوله اس ام اس من انقدر بیاد وگرنه من همیشه قبضه موبایلم نهایتا 50 تومن بود  !!! یه چیزی تو پسته قبلی من تو اون خاطره ای که نوشتم همه فکر کردن من عاشق اینم که الان شوهر کنم  خدمته همگی عرض کنم که من انقدر عقایدم در مورد ازدواج سخت و تخیلیه که اصلا فکر کنم ازدواج نکنم به همین علت اونم اگه گفتم به شوخی گفتم !!! حالا تو آپه بعدی شاید شاید گفتم !! یه عالمه تمرین هندسه دارم که باید حل کنم  و هنوز حل نکردم لباسای بابامم در ازای گرفتن پول اتو میکنم(پیرهن 200 شلوار 100)که البته اونام موندن رو سرم !!! شارژ ای دی اس المم تا چند روز دیگه تموم میشه !!!

 

پی نوشت 1 . آپه ایندفعه ام واقعا شاهکاره چون خیلی خیلی خیلی کم نوشتم !!!!   

پی نوشت 2. تو آپه بعدی یه بحث دارم و همچنین خاطره بنابر این جبران آپه ایندفعه اس !!!!

پی نوشت 3. دو تا از بچه ها خواسته بودن که من بگم از چی شاهرخ خوشم اومده یا هعمون چیه شاهرخ چشممو گرفت که الان اینجوریم ؟! خدمتتون عرض کنم که من عاشق لب پایین شاهرخ شدم هنوزم که هنوز دوست داشتنی ترین قسمته شاهرخه برای من  !!! بعدم موهاش ...

پی نوشت 4. یکی از دوستان (بهار عزیز) ، بیمارستان برای سلامتیش دعا کنین !!!!

پی نوشت 5 . حرفی نیست ...

 

? +? توسط : سرشناسجمعه چهارم مرداد 1387 ?

درباره من

"Aaj..... Aaj ek Haseen aur bant lun.... Aaj ek Dua aur mang lun... Aaj ek Ansun aur pe lun... Aaj ek Zindagi aur ji lun... Aaj ek Sapna aur dekh lun... Aaj..... Kiya pata Kal Ho Naa Ho!!!"

"امروز.........امروز یک زیبایی دیگری پیدا کن.... امروز یک آرزو دیگری درخواست کن....امروز یک اشک بیشتر پنهان کن...امروز یک زندگی دیگری را زندگی کن...امروز یک رویای دیگری ببین....امروز.....از کجا معلوم شاید فردایی نباشد ... "

"Pyaar ,pyaar main zindegi khubsoorat lagne lagti hai, har sapna sach lagne lagta hai .har manzil badle lagti hai ,hawa ka roop bhi badle lagta hai ,
raango pe nazaar parne lagti hai ,our ap ,ap laal rang bhi ache lagne lagta hai ,har pal har waqt hamesha, eki naam ho to pyaar ta hai. "

عشق : با عشق زندگی زیبا به نظر می رسه ... هر رویایی به حقیقت می پیوندد ... هر مقصدی تغییر پیدا میکنه ... رفتار هوا هم تغییر می کنه ... به رنگها بیشتر توجه می شه ... (جور دیگر به رنگها نگاه می کنیم) و حالا ... حالا رنگ قرمز زیباتر به نظر میاد ...
هر لحظه ...
هر ساعت ...
همیشه ...
یک نام هست که دوست داشتنی به نظر می آید ...


آرشیو


آرشیو