دل شده یه کـــاسه خون ...
به لبم داغ جنون ... به کنارم تو بمون ... مرو با دیگـــــری ...
اومده دیوونه تو ...
به در خونه تو ... مرو با دیگـــــــری ....
سلام بدون یه حرف کم یا اضافه ! آدم یه زمانی وقتی یه چیزایی و میشنوه یا میبینه یا میخونه نمیدونه اثر کیه در به در میفته دنبال آهنگ که پیداش کنه بعد وقتی پیداش کرد میفهمه که ااا بابا این مثلا فلان آهنگه !!!! ماله فلان خواننده ، چند روز پیشا یه سایت پیدا کردم ماله موسیقی کلاسیک و اینا بود (بتهوون ، کیتارو ، موزارت و ... ) اولا اصلا درپوست خودم نمیگنجیدم بابت پیدا کردنش دوم اینکه اصلا روح آدم حال میاد وقتی آهنگ های اینا رو گوش میکنه بعد تازه میفهمه موسیقی چیه !؟ موسیقیدان کیه !؟ آهنگساز کیه !؟ اصلا آهنگ چیه !؟ جدی میگم واقعا آدم میبره به اوج لذت !!!! آدم واقعا فکر میکنه بین جمعیت نشسته و داره گوش میده یا بغل ریچارد کلایدر من نشسته داره قهوه میخوره به صدای پیانوش گوش میده !!!! اینجور حرفها از من بعیده (خودمم زیاد حال نمیکنم با اینجور حرف زدن ) ولی اصلا از وقتی این آهنگ ها رو گوش میدم اصلا یه حسه دیگه دارم !!! میدونی آدم بی اختیار احساس یه کلاس خاصی میکنه ، دیگه چه کنیم مام با گوش دادن این آهنگ ها احساساتمون دچار غلیان میشه !!!!(تازه یاد این فیلم فرانسویای قدیمی میفتم اینا که کلاه میزاشتن رو سرشون مادام مادام میکردن ) توی این یه هفته شاید بالای 12 تا وبلاگ رفتم که خداحافظی کردن ، یعنی داشتن خداحافظی میکردن ، حالا پسته آخرشون بوده هر چی بوده من که گفتم بهتون ، من فکر نمیکنم یه وبلاگ نویسی آدم و از درس و مدرسه ش دور کنه آدم باید جنبه داشته باشه !! ماه رمضون امسال صفای هر سال و نداشت ، اول یه چیزی بگم یکی اومد به من گفت تو مثه بقیه نیستی همه میگن ماه مهمانیه خدا نمیدونم بریم تو اوج فلان شیم !!!!! تو اونجوری نیستی ، گفتم ببین من اولا که از این اسمی که گذاشتن رو ماه رمضون میگن ماهه مهمانی خدا بدم میاد نمیدونم چرا !؟ دچار حساسیت میشم ، بعدم من اصلا تو این خطا نیستم نمیدونم صبحا پا میشم اینجوری اونجوری !!!! من سحرا که پا نمیشم عمرا ، شامم نمیخورم ، فقط یه افطاره !!!! اما نمازمم سر وقت میخونم همیــــن ! کله ماه رمضون من خلاصه میشه تو همین کارا بعدم میشینم پای تلویزیون !!! تمام صبح تا افطارم خوابم ، سر سفره م هر کی میگه من و دعا کن به مامانم میگم مامان جوون فلانی دست تو میبوسه !!!!! مامانه من دست به دعاش خیلی ردیفه ولی من خودم نمیدونم چه جوری باید دعا کنم (چیه؟!چرا اینجوری نگاه میکنی !؟ ) به نظر من هر کی میخواد دعا کنه خودش واسه خودش دعا کنه دیگه چرا میسپره به این و اون !! دیگری اگه خیلی قابل باشه خدا دعای خودش و قبول میکنه !!! والا ... مثه این میمونه دادگاه بخوادت بعد تو بری اون بالا یکی دیگه پاشه به جات حرف بزنه !!! این میشه وکیل وصی ، حالا ربطی بود !؟ بود یا نبود به هر حال ، داشتم چی میگفتم به کلی از بحث شوت شدم !! آهان ... بله این و همم فهمیدن ، فیلمام نسبت به فیلم های هر سال افت شدیدی داشته !!!! بزنگاه رو از خیلی از اساتید شنیدم که فیلم خوشگلی میتونه باشه (خز تر از این دیدین که به فیلم بگن خوشگل !؟ ) خوب اولش خیلی بد شروع شد ولی خوب کسایی که کارای رضا عطاران و دیدن باید بدونن که همیشه همینطور بوده مثه متهم گریخت یا ترش و شیرین یا همون خانه به دوش !!! حالا از قضیه دور نشم ، رضا عطاران همیشه میدونه چیکار کنه ، یکیش آوردن همین دختره (که خیلیا میگن نوه علی نصیریان ) واقعا دختره داره قشنگ بازی میکنه ، بودن حمید لولاییم یه طرف دیگه س که میتونه یه تیکه از قسمت خنده دار سریال باشه ، این سریالم همینجوری که معلومه داره بهتر میشه یعنی میدونم اوجه سریال یکی دو هفته دیگه س !!! در مورد مثل هیچکسم ، خیلیا گفتن شاهرخ استخری توش فلانه اله بله ، توی این سریال همه یه نقش فرعی دارن به جز حسین یاری و اصغر همت !!! یعنی فیلم رو این دو تا میچرخه بقیه همه میشه گفت یه جورایی سیاه لشکرن !!! یعنی اگه کل سکانسای همه شونو بزاری رو هم به دو تا سکانس حسین یاری نمیرسه !!! حسین یاریم که تو این فیلم مثه همیشه قشنگ بازی کرده در بازی اون که شکی نیست ، بقیه شونم که بازیگرای شاخصی نیستن !!! اما در مورد شاهرخ استخری به نظر من پسره شل و شیتیه احساس میکنم لب و دهنه شلی داره حرف زدنشم شله مثه محسن افشانی (اون که اصلا داغـــونه ) شاید اگه یکی و به جای این میاوردن خیلی بهتر میتونست این نقش و نشون بده ، البته به این قضیه م توجه داشته باشین که این فیلم یه برداشتی از رو پدر سالار !!! روز حسرت شاید میشه گفت تنها سریالی بود که از اول خوب پیش اومد و داره قشنگ ترم میشه (این سریال اگه اینجوری نبود جای تعجب داشت ) به نظر من بهترین انتخاب واسه نقش فریده مهراوه بود که الحقم خیلی عالی داره نقشش و بازی میکنه (واقعا از اون پدر و مادر یه همچین بچه ای خوب واقعا یه چیز عادیه ) معصومه م که نقش فرعیه قضیه بود که به سلامتی رفت ( تو ساعت شنی اون دختر فراریه بود ) اما پوریا پور سرخ ، این پسر جوان اگه همیجوری به بازیاش ادامه بده میشه گلزار دو !! البته بهش حق میدم که تلویزیون و ول نکنه(چون با تلویزیون معروف شد) ولی اگه یه سال بین کارش تو تلویزیون وقفه مینداخت خوب بود !!! چون دیگه داره تکراری میشه ، تمام حرکاتشو ، میمیکای صورتشو لحنه حرف زدنش تکراریه !!!!! جناب عرب نیام که بعد از سال ها اومد نمیدونم شاید همین کارش باعث بشه دوباره تو ذهنا جا بگیره در کار افسانه بایگانم که شکی نیست !! البته این سریال یه جورایی داره مادر شوهر و خیلی گنده جلوه میده که اینجوریام نیست اصـــلا ، یه جوارییم میشه محبت های بایگان و گذاشت به پای عذاب وجدان !!!!! مامور بدرقه منو یاده سریالای خز شبکه 5 میندازه (من از این شبکه خیلی بـــدم میاد)واقعا احساس میکنم بدترین خاطراتم با دیدن این شبکه دوباره میان جلو چشمم !!!!ولی خوب این سریالم داره قشنگ میشه یعنی مطمئنم اونم مثه بزنگاه یکی دو هفته دیگه اوجشه !!!

دیشب که 5 شنبه باشه رفتیم فشم !!! من فشم و دوس دارم یعنی خوب یه زمانی پاتوق ما اونجا بود دیگه هر هفته میرفتیم اونجا (برو بکس قدیمی باید یادشون باشه ) دیشبم ساعت 11 بود رفتیم تو ماشین زنداییم مثه یه بچه که تازه به سن بلوغ رسیده باشه یه سر شیطونی میکرد بعدم میگفت شما چرا مثه مرده ها میمونین !!!! گفتم شما از من که یه دختر 17 سالم بیشتر انرژی دارین !! علی و هم که تا ولش میکنی یه سی دی غم ور میداره میزاره میگه بیا ببین چقدر قشنگه !!!!! آهنگ و حال کن ، منم اصلا گوش نمیدم ، واقعا از آهنگ های غمگین بدم میاد (اون روز دوستم با دوس پسرش دعواش شده بود اومده بود خونمون میگفت تو چرا یه آهنگه غمگین نداری همش شاده ) من اصلا آهنگه غمگین گوش میدم خوابم میگیره جدی میگم !! هیچی دیگه رفتیم اونجا به مامانم گفتم ببین این یارو قلیون میده یا نه (آشنامونه هر وقت میریم ، میریم اونجا منتها چون ساعت دوازده بود گفتیم شاید نده) دیگه رفتیم تو و نشستیم یه قلیون سفارش دادیم ، با چایی... حالا دارم میکشم داییم منو نگاه میکنه بعد میخنده (من یه جور خاصی دود و میدم بیرون به خاطر همین ) وایی از دسته زنداییم مرده بودم از خنده من که میکشیدم دود و میدادم بیرون دستشو تکون میداد که دود بره بره کنار بعد میگفت من به جا شماها نعشه شدم !!! مرده بودم از خنده بعد قیافه شو یه جوری میکرد میگفت اسهال گرفتم بابا بسه !!! (قلیونشم دودش اندازه دودی بود که از اگزوز خاور میومد بیرون !!! ) مرده بودم از خنده خلاصه دو بار قلیون سفارش دادیم ، داییم میگفت بسه مردین یعنی چی !؟ بعد داییم به من نگاه میکنه میگه من که بیست ساله دارم سیگار میکشم دود و اینجوری نمیدم بیرون ببین این چه جوری میده بیرون !!!! منم گفتم آخه اون سیگار شما نکشی بهتره آبرو هر چی سیگاریه میبری !!! (اسی آبی اونم تا نصفه ) بعد بهش میگم دایی نگاه کن دود و اینجوری قلمبه بده بیرون میگه نمیخوام ، مرده بودم از خنده !!! مامانم نشسته بود به کل کل من و داییم میخندید (کل فامیل زمانی که من با داییم شوخی میکنم غماشون یادشون میره نیشاشون باز میشه ) وای وای نشسته بودیم بعد یه چیزی شد داییم گفت پس منم باید برم آبجو بخورم دیگه ؟!علی گفت بابا جون عرضه نداری اگه داشتی میخوردی (داییمم گفت نخیـــر من تو خانواده بزرگ شدم از این چیزا بدم میاد ) بعد دو تا پسر دختر اومدن (ساعت حدود یک اینطورا بود ) بعد همینجوری بحثه دوس دختر و اینا شد ،داییم گفت علی آقا اگه من میخواستم آبجو بخورم الان با دوستام اینور اونور بودم هر شب نمیومدم خونه و این حرفا بعد زنداییم میگه محمد جان (اسم داییمه) اگه به تو همه میرن همه کاراشون و میکنن بعد آخر سر زنه یا یه بچه میاد سر تو هوار میشه !!!! (داییم خیلی خیلی ساده س اونم به خاطر همین میگفت ) مرده بودم از خنده !! داشتم میخندیدم داییم میگه الان ما یک ساعت ونیمه اینجاییم شما دو تا یه سر دارین میکشین یعنی یه ذره هوای عادیم نخوردین !!!! وای وای این زنداییه منو یعنی یه بار باید ببینیش نشستیم ما داریم قلیون میکشیم ، داییمم داشت سیگار میکشید مامانمم نبود یادم نیست بعد زنداییم به داییم اینجوری میکنه : محمد ؟! اونم میگه بله !؟ میگه این یارو رو صدا کن بگو یه ذره سماق بیاره منم اینجا سماق بمیکم !!!! مرده بودم از خنده ، دیگه اینم از این بعد از سال ها پاشدیم رفتیم فشم تو راه برگشتم من هی گفتم آیس پک ، همه گفتن ما که نمیخوریم گفتم باشه من که میخورم رفتیم تو یارو گفت چند تا گفتن 3 تا ، گفتم اِ اِ شما که نمیخوردین حالا گرفتیم من سریع گذاشتم توش شروع کردم به خوردن زنداییم میگه اینو چه جوری میخورن ؟! میگه این چه نییه آخه مثه شیلنگه توالت میمونه !!! بعد که براش گذاشتم و اینا میگم حالا فکر کنین دارین آب میخورین بکشین بالا بعد هرکاری کرد نتونست آخرس سر نی و مثه قاشق کرد توش در آورد بیرون !! شروع کرد به خوردن ، حالا داره میخوره یه سره حرف میزنه اینکه بستنی میهنه خودمونه !! پس اسمارتیزاش کو !؟ مرجان مال توام موز داره !؟ گفتم خوبه الان ساعت دو نصفه شبه وگرنه من اینجا آب میشدم کلی آشنام پیدا میشد !!!! ولی تو راهه برگشت علی گند زد به حالم یه آهنگ گذاشت که من دوماهه پیش گوش داده بودم کلیم گریه کرده بودم بعد از اونم دیگه گوش ندادم تا دیشب خلاصه دیگه یاد اون شب افتادم و کلی حالم گرفته شد !! آهنگها واسه من حداقل یه هفته جذابیت دارن ولی این آهنگ هیچ وقت برام جذابیتش از بین نمیره دیشب که علی گذاشته بود منم بلند بلند باهاش میخوندم و یاد اون شب افتاده بودم !!!!! یه تسته خودشناسی نگین گذاشته بود رفتم حلش کردم بعد یه قسمتیش بود من اسمه شاهرخ و نوشتم جوابش این بود : وی جفت روح شماست !!!!!!!!!

پی نوشت 1 . آهنگه رو شبه رفتن شقایق گوش دادم از ساعت 10 شب تا 8 صبح فرداش دیگه م گوش ندادم هیچ وقت هیچ جا تا دیشب !!!
پی نوشت 2. دیشب تا ساعت 5 صبح بیدار بودم داشتم با آمریکا چت میکردم بعدم خوابیدم !!
پی نوشت 3. دیگه پی نوشتم داره خز میشه !!!
پی نوشت 4. متنه آهنگرو میزارم ...
پی نوشت 5 . هفته دیگه این موقع ناخنامو کوتاه کردم ، کیفمم جمع کردم دارم میرم تو رختخواب!!! (تعجب نکن من تو مدرسه ها ساعت 8 و 9 میخوابم بعد ساعت 6 صبح به زور از خواب بیدار میشم بس که خستم !! )
پی نوشت 6 . دچار وجود یک عدد شاهرخ سیــــخ شده ایم و هنوزم در بهت و کماییم که چه کنیم خودمو کشتم همه زندگیمو الان این شاهرخ ســــیخ در بر گرفته !!! الهـــــــی که من پیش مرگش بشم !!!
پی نوشت 7. یه بازی دعوت شدم ایشالا دفعه بعد ...
بــاز دوباره تنهایی و شب و سکوتت ...
بــــاز دوباره یاد تو و غمه نبودت ...
بــــاز دوباره بهت میگم تنهام گذاشتی ...
رفتی و این بغض و توی صدام گذاشتی ...
میخوام بهت بگم پیشم بــمون اما نمیشه ...
میخوام بهت نرو نرو مگه چی میـــشه !؟ ...
بعد تو پرسه میزنم شبای سرد و خسته رو ...
تو رفتی و منو حسه پشته سرت گفتم نــرو نــــرو ...
میخوام تموم کنم این قصه تلخ و با تو ، میدونی چقده فاصله قلبم تا تو !؟ من و تو باز هر دو شدیم دچار درد ،نگاه سرد به رنگ پاییز زرد ، اگه بهت گفتم برو چون که بریدم ...ذره ذره آب شدم به آخر رسیدم ،آتیشم زدی من و کشتی صد بار بسه دیگه برو دست از سرم بردار ، چند تا سوال عینه خوره روحم و میخوره بعد من کی میاد دلم از دلهره پره داد زدم رو به آسمون که بی جواب بود فهمیدم که دیگه کمک خواستن نداره سود اما خواستم بمونم به لب رسید جونم من از جونم گذشتم تا تو باشی تو خونم دیگه چیزی نداشتم بگم از دست دادم بازم گفتم خدایا تو برس به فریادم ...
میخوام بهت بگم پیشم بــمون اما نمیشه ...
میخوام بهت نرو نرو مگه چی میـــشه !؟ ...
بعد تو پرسه میزنم شبای سرد و خسته رو ...
تو رفتی و منو حسه پشته سرت گفتم نــرو نــــرو ...
چشامو میبندم ولی چیزی نیست به یادم ، به یاد میارم چه ساده دادی به بادم ،ببین چه شادم چون گفتی تا تهش باهاتم ، فقط اومدی دچارم کنی به درد و ماتم !؟ شمع عشقم به دست کی ساده خاموش شد !؟ شاید باد اومد عشق مثه نور فانوس شد ،وقتی یادم میاد اشک و التماس چشات ،دیوانه وار میگریم واسه دوری نگات ، برات میساختم از جهنم زشتم بهشت دستام تو دستات بودیم بیخیال سرنوشت ،به یاد اون روزایی که بودیم خوش خرم که تورو با خودم تا اوجه ابرا میبردم ،حتی نشد با سنگ صبوری دردارو بود چرا که قلبم اسیر بند تو بود ،پس خاطرات و نبر برام بزار یادگاری ، بهونه اشکام باشه تو شبای بی قراری ...
دل بکن از من و عشــقم بزار دستامون جدا شن ...
سهم من شبای تاریک سهم تو فردایی روشن ....
مجبورم نکن بگم که بی تو هیـــچ حسی ندارم ...
آخه این دروغه اما دیگه چاره ای ندارم ...
تو بدون تا آخر عمــر از دلم نمیری هرگـــز ...
نمیخواد که سخت بگیـری خیلی ســـاده خداحـــافظ ، خـــداحــــافظ ...
|