تبليغاتX
شیــــطون بلاهـــای مثــــبت

شیــــطون بلاهـــای مثــــبت

تمام دنیای من شوخی های کودکانه است ... زیاد جدی ام نگیرید ...

چنین بی کس شدن در باورم نیست ...

یه کاری قرار بود بکنم وقتی مدرسه ها باز شد ، یعنی قبل از مدرسه ها دیگه ، در طول این یه سال و نیمی که من دارم وبلاگ مینویسم خیلیا اومدن و رفتن یه سریا اومدن و موندگار شدن ، یه سریام اومدن و رفتن که اصلا یه موقع هایی فکر میکنم که اینا واسه چی اومدن !!!!!  شاید یه کنجکاوی ساده ... حالا هر چی !!!  به ما چه  ، توی این تابستونی خیلیا اومدن ، خیلیا اومدن تعریف کردن که خیلی با نمک مینویسی ، نمیدونم مردیم از خنده فلان شدیم ، این حرفا میای تبادل لینک کنیم !!!! من نمیدونم اینا فقط به خاطر تبادل لینک وبلاگ میزنن !؟ خیلیا اومدن کامنت گذاشتن که وبلاگ خوبی داری موفق باشی ، گفتیم باشه !!!! خیلیام که تعدادشون شاید اندازه انگشتای دستم نرسه اومدن پستمو خوندم بعد کامنت گذاشتن !!!! برخورد من در برابر تمام اینا فقط یه کار بود میرفتم پستشونو میخوندم کامنت میزاشتم بعدم میگفتم آپیدی خبرم کن !!!!!! منم آپ میکردم خبر میدادم ولی از بین تمام این 3 گروهی که گفتم فقط چند تاشون میومدن آپمو میخوندن کامنت میزاشتن یه سریام که تعدادشون خیلی زیاده وایمیستادن زمانی که خودشون آپ میکردن میگفتن واای خیلی خوشگل بود مثل همیشه منم آپما نمیای !؟ من از این رفتارا خسته شدم ، همین ... از این به بعد هر کی اومد گفت واای چه وبلاگ خوشگلی داری میرم عین همین جمله رو براش مینویسم !!! اوناییم که واسه آپیدن خبر میکنم نمیان بیان خبرم کنن نمیرم !!! همینجا میگم نمیرم کسی بهش بر نخوره !!!! همین ... حدود 25 تا از لینکامم پاک کردم چون جزو همون 3 گروه بودن لازم باشه بقیه رم پاک میکنم !!!  خانم یا آقاییم که میاد میبینه لینکش پاک شده نیاد بگه منم لینکتو پاک میکنم ، تهدید کنه ، فدام شه بدون هیچ گونه دادو بیدادی لینکمو پاک کنه دیگه نیاد هوار بکشه !!!!!

                                                                       

سلام بدون یه حرف کم یا اضافه  ! دیشب که جمعه شب باشه ما رفتیم احیا !!! حالا احیا مارو داشته باشین فقط ، اولا که من اصلا نمیخواستم برم ترجیح میدادم بخوابم     !! اگه به من بود میرفتم فشم قلیون میکشیدم  !!!! ولی متاسفانه تمام مکان های عمومی و غیر عمومی و خصوصی و غیر خصوصی همشون تعطیلا میرن احیا   !! یه سری ما پارسال شب 22 وم بود رفتیم دربند بعد تا اون بالا با ماشین ویراژ دادیم ، فکر کنین دربــــــند مثه قبرستون بود   ، تاریک ، سوت و کور اصلا یه چیزی میگم !! حالا یه بار امتحان کنین ، داشتم میگفتم از بحث خارج نشم  !!!! گفتیم بریم یه جا امام زاده ای جایی بعد از 16 بهار ( صرف نظر از پاییز و زمستونش  ) که از عمر مفیدم گذشته بود پاشدیم رفتیم که قرآن سر بگیریم  !! حالا من دوباره گفتم الان آشنا پیدا میشه اینا مسخره م کردن (که واقعانم پیداشد   ) !! رفتیم رسیدیم تجریش دیدیم خیابونی که میره سمت میدون امام زاده صالح و پاساژ قائم بود با ماشین بسته بودن یه طرفش کرده بودن گفتیم بریم امام زاده قاسم  !!! (من امام زاده قاسم و دوس دارم چون زیاد بگیر بگیر نیست مثه صالح که واجب باشه چادر سرت کنی   اونجا حداقل تو حیاطش بدون چادر میری ) رفتیم اونجا ، اولا که خیلی شلوغ بود گشتم وایساده بود    تا دیدیمشون سریع شال و کلاه هارو درست کردیم که حالا شب قدری نگیرنمون   !! هیچی رفتیم اونجا یه مداحی آورده بودن که انگار کمبود مداح بود یارو میخواسته بخوابه نذاشتن بخوابه گفتن پاشو بیا اینجا یه چیزی بخون مردم سرگرم شن  !!! هیچی اصلا هیچی از این قضیه نفهمیدیم ، دچار فدا شدگی شدیم !!! گفتم بابا مدرسه مام مراسم میزاره دیگه از این مراسم قشنگ تره !! چه وضعیتیه ... زکی ...

                                                                                                                                   

پریروز دوستم زنگ زد گفت میای بریم مدرسه  !!! منم گفتم بـــــاشه ... اینجا رو داشته باشین ، قبل از این شقایق زنگ زد گفت میای بریم مدرسه منم گفتم نـــه  !! گفت بیا دیگه مام میریم و اینا منم گفتم نه اسکولیه حالا ببینم چی میشه    ( آخه واقعا اسکولی بود   ) اونم گفت باشه نیــــا     !! (کاملا مشخص بود حرصش گرفته   ) ،  بعد حالا ادامش : شب برا شقایق آف گذاشتم که فردا میری مدرسه یا نه !؟ اگه میری کی میری ؟! به سلامتی جوابمو نداد شب رفتم ازش پرسیدم گفت بهت خبر میدم   !!! منم گفتم این خبر دادنت یعنی اینکه اسکولی  !!! (اسکولی در اینجا استعاره از منه  !!!! ) هیچی دیگه منم به این یکی قول داده بودم تابلو میشد اگه میگفتم نمیام !!! وگرنه میتونستم بگم کارنامه و برنامه مو همین دوستم بگیره دیگه اسکول نبودم که از این سر دنیا بکوبم برم اونجا    !!!! به این دوستم گفتم من فردا ساعت 10 و نیم میام اونجا ، یه ذره م سر به سرش گذاشتم که وعده ما فردا ساعت 10 و نیم و این حرفا !!!! فرداش رفتم دنبالش که بریم مدرسه انقدر وسط راه مسخره بازی در آوردم که خدا میدونه !!! یه درصد انتظارش و داشتم که شقایق و ببینم که ندیدم !!!(بعدش گفت که خواب مونده مامانش خودش رفته گرفته !!!   ) وقتی گفتم اسکولی بود واسه همین بود   ، رفتیم تو مدرسه دیدم اههه چقدر شلوغه    !!!! رفتیم گفتیم برنامه و اینا بعد یه ناظم جدید آوردن ناظم پارسالی رفته راهنمایی ، رفتیم پیشه خانم جدید زاده (همون ناظم جدیده ) گفتیم برنامه و کارنامه تخیلیمونو لطف کنی بدی ما ممنونت میشیم     !!! اونم گفت کلاس من گفتم 203 دوستم گفت نه بابا 202 ، بعد گفت رشته هاتون با هم فرق میکنه  گفتیم نــــه هر دو ریاضیم !! گفت خوب ریاضی که 201    !!!! بعد گفت اسماتون گفتم :فراهانی ، ثنایی !!! برگشت نگام کرد گفت فراهانی کدومتونین   ؟! گفتم منم !! گفت پس مرجان خانم شمایی  !!!! تو دلم گفتم ای داد بیداد این از الان من و میشناسه !!!! گفتم بلــــه  ... کارنامه منو که داد بعد یه برگه تست قلم چی آورد گفت اینو پر کنین با 40 تومن پول بر دارین بیارین   !!! گفتم اگه اینجا نیایم بیرون بریم چی !؟ گفت نـــــــه چرا بیرون    !! گفتم منظورم خود کانون من خود کانون میرم !!! گفت نه دیگه بیا همینجا ، گفتم برو بابا خل و چل از هیچی خبر نداره   !!! بوزینه   ... یه دفعه برگشت گفت شما معدل پارسالت چند شده !؟ گفتم 19.40 ،گفت خوب انضباطت چند شده !؟ گفتم بیست !!! (تو دلم گفتم که چی حالا این سوالای مسخره ت ) گفت آهان ... بعد دیگه کارناممونو گرفتیم خندیدیم یعنی در وقع مردیم از خنده دوستم که اصلا همش غایب بود  !!! حالا کارنامه منو    : هندسه و ریاضی 11   ، شیمی «غ»   ، فیزیک  18 ، ادبیات 9 !!! هیچی اینم از نمره هامون من که همه رو همونجا ریختم تو جوب گفتم باشه     !! (ولی خداییش من اگه تو سال تحصیلی این نمره ها رو بیارم خودمو دار میزنم   !!!! فکر کن تک من تا حالا تک نداشتم    !!!!! ) از اونور برنامه مونو دیدم دو دستی زدم تو سرم   !!!! فقط یه نمونه ش برنامه سه شنبه هامونه !!! شیمی/فارسی ، شیمی ، آمار ،شیمی /هندسه  !!!! هیچی دیگه اینم از برنامه مون 4 زنگ باید شیمی بخونیم ای خـــــــــدا !!!!! دلم میخواست بزنم تو سر دفتر دارمون !!! پیــــری ...

                                                                        

بازی ماریو رو یادتونه !؟ همون مرد قارچی   !؟ نمیدونم چند درصدتون تو بچه گیاتون این بازیو بازی کردین ولی من تمام دوران بچگیم با این بازی میکردم !! چند وقت پیشا رفتم دانلودش کردم انقدر ذوق کرده بودم که خدا میدونه    !! الانم بازی میکنم ... یه چیز دیگه ، بازی کی بی سی شاهرخ و بازی کردین  !؟ تصور کنین شاهرخ ازتون سوال بپرسه باهاتون حرف بزنه الهــــــــی     !! اینم گفتم برا برو بکس شاهرخی و غیره ... کارتون رئیس مزرعه رو دیدین !؟ کر کر خنده س اگه ندیدین حتما برین بگیرین ببینین !!! 

 

وقتی بزرگ شدم ...

میخواهم هر کسی باشم ...

به جز یک پدر بد اخلاق ... 

یک راننده اتوبوس بی حوصله ...

یک آدم عصبانی ...

یا یک آدم ناامید که با همه دعوا دارد ...

و یا آدم گنده ای که بیهوده باد توی دماغ می اندازد ...

خب مثل اینکه دیگر آدمی نمانده ...

پس بهتر است فعلا بزرگ نشوم ...

تا ببینم بعد چه میشود ...

 

                                         

پی نوشت بی پی نوشت ... فــــــــیلا ...

 

? +? توسط : سرشناسشنبه سی ام شهریور 1387 ?

بچه سیخ آش و لاش !!!!!

دل شده یه کـــاسه خون ...

     به لبم داغ جنون ... به کنارم تو بمون ... مرو با دیگـــــری ...

             اومده دیوونه تو ...

                   به در خونه تو ... مرو با دیگـــــــری ....

سلام بدون یه حرف کم یا اضافه ! آدم یه زمانی وقتی یه چیزایی و میشنوه یا میبینه یا میخونه نمیدونه اثر کیه در به در میفته دنبال آهنگ که پیداش کنه بعد وقتی پیداش کرد میفهمه که ااا  بابا این مثلا فلان آهنگه  !!!! ماله فلان خواننده ، چند روز پیشا یه سایت پیدا کردم ماله موسیقی کلاسیک و اینا بود (بتهوون ، کیتارو ، موزارت و ... ) اولا اصلا درپوست خودم نمیگنجیدم بابت پیدا کردنش  دوم اینکه اصلا روح آدم حال میاد وقتی آهنگ های اینا رو گوش میکنه بعد تازه میفهمه موسیقی چیه !؟ موسیقیدان کیه !؟ آهنگساز کیه !؟ اصلا آهنگ چیه !؟ جدی میگم واقعا آدم میبره به اوج لذت !!!! آدم واقعا فکر میکنه بین جمعیت نشسته و داره گوش میده یا بغل ریچارد کلایدر من نشسته داره قهوه میخوره به صدای پیانوش گوش میده !!!! اینجور حرفها از من بعیده (خودمم زیاد حال نمیکنم با اینجور حرف زدن  ) ولی اصلا از وقتی این آهنگ ها رو گوش میدم اصلا یه حسه دیگه دارم !!! میدونی آدم بی اختیار احساس یه کلاس خاصی میکنه ، دیگه چه کنیم مام با گوش دادن این آهنگ ها احساساتمون دچار غلیان میشه !!!!(تازه یاد این فیلم فرانسویای قدیمی میفتم اینا که کلاه میزاشتن رو سرشون مادام مادام میکردن ) توی این یه هفته شاید بالای 12 تا وبلاگ رفتم که خداحافظی کردن ، یعنی داشتن خداحافظی میکردن ، حالا پسته آخرشون بوده هر چی بوده من که گفتم بهتون ، من فکر نمیکنم یه وبلاگ نویسی آدم و از درس و مدرسه ش دور کنه آدم باید جنبه داشته باشه !! ماه رمضون امسال صفای هر سال و نداشت  ، اول یه چیزی بگم یکی اومد به من گفت تو مثه بقیه نیستی همه میگن ماه مهمانیه خدا نمیدونم بریم تو اوج فلان شیم  !!!!!  تو اونجوری نیستی ، گفتم ببین من اولا که از این اسمی که گذاشتن رو ماه رمضون میگن ماهه مهمانی خدا بدم میاد نمیدونم چرا !؟  دچار حساسیت میشم ، بعدم من اصلا تو این خطا نیستم نمیدونم صبحا پا میشم اینجوری اونجوری !!!! من سحرا که پا نمیشم عمرا ، شامم نمیخورم ، فقط یه افطاره  !!!! اما نمازمم سر وقت میخونم همیــــن !  کله ماه رمضون من خلاصه میشه تو همین کارا بعدم میشینم پای تلویزیون !!! تمام صبح تا افطارم خوابم ، سر سفره م هر کی میگه من و دعا کن به مامانم میگم مامان جوون فلانی دست تو میبوسه  !!!!! مامانه من دست به دعاش خیلی ردیفه ولی من خودم نمیدونم چه جوری باید دعا کنم  (چیه؟!چرا اینجوری نگاه میکنی !؟  ) به نظر من هر کی میخواد دعا کنه خودش واسه خودش دعا کنه دیگه چرا میسپره به این و اون !! دیگری اگه خیلی قابل باشه خدا دعای خودش و قبول میکنه  !!! والا ... مثه این میمونه دادگاه بخوادت بعد تو بری اون بالا یکی دیگه پاشه به جات حرف بزنه !!! این میشه وکیل وصی ، حالا ربطی بود   !؟ بود یا نبود به هر حال ، داشتم چی میگفتم به کلی از بحث شوت شدم !! آهان ... بله این و همم فهمیدن ، فیلمام نسبت به فیلم های هر سال افت شدیدی داشته !!!! بزنگاه رو از خیلی از اساتید شنیدم که فیلم خوشگلی میتونه باشه (خز تر از این دیدین که به فیلم بگن خوشگل !؟ ) خوب اولش خیلی بد شروع شد ولی خوب کسایی که کارای رضا عطاران و دیدن باید بدونن که همیشه همینطور بوده مثه متهم گریخت یا ترش و شیرین یا همون خانه به دوش !!! حالا از قضیه دور نشم ، رضا عطاران همیشه میدونه چیکار کنه ، یکیش آوردن همین دختره (که خیلیا میگن نوه علی نصیریان  ) واقعا دختره داره قشنگ بازی میکنه ، بودن حمید لولاییم یه طرف دیگه س که میتونه یه تیکه از قسمت خنده دار سریال باشه ، این سریالم همینجوری که معلومه داره بهتر میشه یعنی میدونم اوجه سریال یکی دو هفته دیگه س !!!  در مورد مثل هیچکسم ، خیلیا گفتن شاهرخ استخری توش فلانه اله بله ، توی این سریال همه یه نقش فرعی دارن به جز حسین یاری و اصغر همت !!! یعنی فیلم رو این دو تا میچرخه بقیه همه میشه گفت یه جورایی سیاه لشکرن  !!! یعنی اگه کل سکانسای همه شونو بزاری رو هم به دو تا سکانس حسین یاری نمیرسه  !!! حسین یاریم که تو این فیلم مثه همیشه قشنگ بازی کرده در بازی اون که شکی نیست ، بقیه شونم که بازیگرای شاخصی نیستن !!! اما در مورد شاهرخ استخری به نظر من پسره شل و شیتیه احساس میکنم لب و دهنه شلی داره حرف زدنشم شله مثه محسن افشانی (اون که اصلا داغـــونه ) شاید اگه یکی و به جای این میاوردن خیلی بهتر میتونست این نقش و نشون بده ، البته به این قضیه م توجه داشته باشین که این فیلم یه برداشتی از رو پدر سالار !!! روز حسرت شاید میشه گفت تنها سریالی بود که از اول خوب پیش اومد و داره قشنگ ترم میشه (این سریال اگه اینجوری نبود جای تعجب داشت   ) به نظر من بهترین انتخاب واسه نقش فریده مهراوه بود که الحقم خیلی عالی داره نقشش و بازی میکنه (واقعا از اون پدر و مادر یه همچین بچه ای خوب واقعا یه چیز عادیه ) معصومه م که نقش فرعیه قضیه بود که به سلامتی رفت ( تو ساعت شنی اون دختر فراریه بود ) اما پوریا پور سرخ ، این پسر جوان اگه همیجوری به بازیاش ادامه بده میشه گلزار دو !!  البته بهش حق میدم که تلویزیون و ول نکنه(چون با تلویزیون معروف شد) ولی اگه یه سال بین کارش تو تلویزیون وقفه مینداخت خوب بود !!! چون دیگه داره تکراری میشه ، تمام حرکاتشو ، میمیکای صورتشو لحنه حرف زدنش تکراریه !!!!! جناب عرب نیام که بعد از سال ها اومد نمیدونم شاید همین کارش باعث بشه دوباره تو ذهنا جا بگیره در کار افسانه بایگانم که شکی نیست !! البته این سریال یه جورایی داره مادر شوهر و خیلی گنده جلوه میده که اینجوریام نیست اصـــلا   ، یه جوارییم میشه محبت های بایگان و گذاشت به پای عذاب وجدان !!!!! مامور بدرقه منو یاده سریالای خز شبکه 5 میندازه (من از این شبکه خیلی بـــدم میاد)واقعا احساس میکنم بدترین خاطراتم با دیدن این شبکه دوباره میان جلو چشمم  !!!!ولی خوب این سریالم داره قشنگ میشه یعنی مطمئنم اونم مثه بزنگاه یکی دو هفته دیگه اوجشه !!!

                                                                               

دیشب که 5 شنبه باشه رفتیم فشم  !!! من فشم و دوس دارم یعنی خوب یه زمانی پاتوق ما اونجا بود دیگه هر هفته میرفتیم اونجا (برو بکس قدیمی باید یادشون باشه ) دیشبم ساعت 11 بود رفتیم تو ماشین زنداییم مثه یه بچه که تازه به سن بلوغ رسیده باشه یه سر شیطونی میکرد  بعدم میگفت شما چرا مثه مرده ها میمونین   !!!! گفتم شما از من که یه دختر 17 سالم بیشتر انرژی دارین  !! علی و هم که تا ولش میکنی یه سی دی غم ور میداره میزاره میگه بیا ببین چقدر قشنگه    !!!!! آهنگ و حال کن ، منم اصلا گوش نمیدم ، واقعا از آهنگ های غمگین بدم میاد (اون روز دوستم با دوس پسرش دعواش شده بود  اومده بود خونمون میگفت تو چرا یه آهنگه غمگین نداری همش شاده ) من اصلا آهنگه غمگین گوش میدم خوابم میگیره جدی میگم !! هیچی دیگه رفتیم اونجا به مامانم گفتم ببین این یارو قلیون میده یا نه (آشنامونه هر وقت میریم ، میریم اونجا منتها چون ساعت دوازده بود گفتیم شاید نده) دیگه رفتیم تو و نشستیم یه قلیون سفارش دادیم ، با چایی...  حالا دارم میکشم داییم منو نگاه میکنه بعد میخنده (من یه جور خاصی دود و میدم بیرون به خاطر همین   ) وایی از دسته زنداییم مرده بودم از خنده من که میکشیدم دود و میدادم بیرون دستشو تکون میداد که دود بره بره کنار بعد میگفت من به جا شماها نعشه شدم  !!! مرده بودم از خنده بعد قیافه شو یه جوری میکرد میگفت اسهال گرفتم بابا بسه  !!! (قلیونشم دودش اندازه دودی بود که از اگزوز خاور میومد بیرون !!!  ) مرده بودم از خنده خلاصه دو بار قلیون سفارش دادیم ، داییم میگفت بسه مردین یعنی چی !؟ بعد داییم به من نگاه میکنه میگه من که بیست ساله دارم سیگار میکشم دود و اینجوری نمیدم بیرون ببین این چه جوری میده بیرون !!!! منم گفتم آخه اون سیگار شما نکشی بهتره آبرو هر چی سیگاریه میبری !!! (اسی آبی اونم تا نصفه ) بعد بهش میگم دایی نگاه کن دود و اینجوری قلمبه بده بیرون میگه نمیخوام ، مرده بودم از خنده !!! مامانم نشسته بود به کل کل من و داییم میخندید (کل فامیل زمانی که من با داییم شوخی میکنم غماشون یادشون میره نیشاشون باز میشه ) وای وای نشسته بودیم بعد یه چیزی شد داییم گفت پس منم باید برم آبجو بخورم دیگه ؟!علی گفت بابا جون عرضه نداری اگه داشتی میخوردی  (داییمم گفت نخیـــر من تو خانواده بزرگ شدم از این چیزا بدم میاد ) بعد دو تا پسر دختر اومدن (ساعت حدود یک اینطورا بود ) بعد همینجوری بحثه دوس دختر و اینا شد ،داییم گفت علی آقا اگه من میخواستم آبجو بخورم الان با دوستام اینور اونور بودم هر شب نمیومدم خونه و این حرفا بعد زنداییم میگه محمد جان (اسم داییمه) اگه به تو همه میرن همه کاراشون و میکنن بعد آخر سر زنه یا یه بچه میاد سر تو هوار میشه !!!! (داییم خیلی خیلی ساده س اونم به خاطر همین میگفت ) مرده بودم از خنده !! داشتم میخندیدم داییم میگه الان ما یک ساعت ونیمه اینجاییم شما دو تا یه سر دارین میکشین یعنی یه ذره هوای عادیم نخوردین !!!! وای وای این زنداییه منو یعنی یه بار باید ببینیش نشستیم ما داریم قلیون میکشیم ، داییمم داشت سیگار میکشید مامانمم نبود یادم نیست بعد زنداییم به داییم اینجوری میکنه : محمد ؟! اونم میگه بله !؟ میگه این یارو رو صدا کن بگو یه ذره سماق بیاره منم اینجا سماق بمیکم !!!! مرده بودم از خنده ، دیگه اینم از این بعد از سال ها پاشدیم رفتیم فشم تو راه برگشتم من هی گفتم آیس پک ، همه گفتن ما که نمیخوریم گفتم باشه من که میخورم رفتیم تو یارو گفت چند تا گفتن 3 تا ، گفتم اِ اِ شما که نمیخوردین   حالا گرفتیم من سریع گذاشتم توش شروع کردم به خوردن زنداییم میگه اینو چه جوری میخورن  ؟! میگه این چه نییه آخه مثه شیلنگه توالت میمونه !!! بعد که براش گذاشتم و اینا میگم حالا فکر کنین دارین آب میخورین بکشین بالا بعد هرکاری کرد نتونست آخرس سر نی و مثه قاشق کرد توش در آورد بیرون !! شروع کرد به خوردن ، حالا داره میخوره یه سره حرف میزنه اینکه بستنی میهنه خودمونه !! پس اسمارتیزاش کو !؟ مرجان مال توام موز داره   !؟ گفتم خوبه الان ساعت دو نصفه شبه وگرنه من اینجا آب میشدم کلی آشنام پیدا میشد !!!! ولی تو راهه برگشت علی گند زد به حالم یه آهنگ گذاشت که من دوماهه پیش گوش داده بودم کلیم گریه کرده بودم بعد از اونم دیگه گوش ندادم تا دیشب خلاصه دیگه یاد اون شب افتادم و کلی حالم گرفته شد !! آهنگها واسه من حداقل یه هفته جذابیت دارن ولی این آهنگ هیچ وقت برام جذابیتش از بین نمیره دیشب که علی گذاشته بود منم بلند بلند باهاش میخوندم و یاد اون شب افتاده بودم !!!!! یه تسته خودشناسی نگین گذاشته بود رفتم حلش کردم بعد یه قسمتیش بود من اسمه شاهرخ و نوشتم جوابش این بود : وی جفت روح شماست !!!!!!!!!

                                                                               

پی نوشت 1 . آهنگه رو شبه رفتن شقایق گوش دادم از ساعت 10 شب تا 8 صبح فرداش دیگه م گوش ندادم هیچ وقت هیچ جا تا دیشب !!!

پی نوشت 2. دیشب تا ساعت 5 صبح بیدار بودم داشتم با آمریکا چت میکردم بعدم خوابیدم !!

پی نوشت 3. دیگه پی نوشتم داره خز میشه !!!

پی نوشت 4. متنه آهنگرو میزارم ...

پی نوشت 5 . هفته دیگه این موقع ناخنامو کوتاه کردم  ، کیفمم جمع کردم دارم میرم تو رختخواب!!!  (تعجب نکن من تو مدرسه ها ساعت 8 و 9 میخوابم بعد ساعت 6 صبح به زور از خواب بیدار میشم بس که خستم !!  )

پی نوشت 6 . دچار وجود یک عدد شاهرخ سیــــخ شده ایم و هنوزم در بهت و کماییم که چه کنیم خودمو کشتم همه زندگیمو الان این شاهرخ ســــیخ در بر گرفته    !!! الهـــــــی که من پیش مرگش بشم !!!

پی نوشت 7. یه بازی دعوت شدم ایشالا دفعه بعد ...

 

بــاز دوباره تنهایی و شب و سکوتت ...  

بــــاز دوباره یاد تو و غمه نبودت ...

                                          بــــاز دوباره بهت میگم تنهام گذاشتی ...

                                          رفتی و این بغض و توی صدام گذاشتی ...

میخوام بهت بگم پیشم بــمون اما نمیشه ...

میخوام بهت نرو نرو مگه چی میـــشه !؟ ...

                                          بعد تو پرسه میزنم شبای سرد و خسته رو ...

                                          تو رفتی و منو حسه پشته سرت گفتم نــرو نــــرو ...

میخوام تموم کنم این قصه تلخ و با تو ، میدونی چقده فاصله قلبم تا تو !؟ من و تو باز هر دو شدیم دچار درد ،نگاه سرد به رنگ پاییز زرد ، اگه بهت گفتم برو چون که بریدم ...ذره ذره آب شدم به آخر رسیدم ،آتیشم زدی من و کشتی صد بار بسه دیگه برو دست از سرم بردار ، چند تا سوال عینه خوره روحم و میخوره بعد من کی میاد دلم از دلهره پره داد زدم رو به آسمون که بی جواب بود فهمیدم که دیگه کمک خواستن نداره سود اما خواستم بمونم به لب رسید جونم من از جونم گذشتم تا تو باشی تو خونم دیگه چیزی نداشتم بگم از دست دادم بازم گفتم خدایا تو برس به فریادم ...

میخوام بهت بگم پیشم بــمون اما نمیشه ...

میخوام بهت نرو نرو مگه چی میـــشه !؟ ...

                                          بعد تو پرسه میزنم شبای سرد و خسته رو ...

                                          تو رفتی و منو حسه پشته سرت گفتم نــرو نــــرو ...

چشامو میبندم ولی چیزی نیست به یادم ، به یاد میارم چه ساده دادی به بادم ،ببین چه شادم چون گفتی تا تهش باهاتم ، فقط اومدی دچارم کنی به درد و ماتم !؟ شمع عشقم به دست کی ساده خاموش شد !؟ شاید باد اومد عشق مثه نور فانوس شد ،وقتی یادم میاد اشک و التماس چشات ،دیوانه وار میگریم واسه دوری نگات ، برات میساختم از جهنم زشتم بهشت دستام تو دستات بودیم بیخیال سرنوشت ،به یاد اون روزایی که بودیم خوش خرم که تورو با خودم تا اوجه ابرا میبردم ،حتی نشد با سنگ صبوری دردارو بود چرا که قلبم اسیر بند تو بود ،پس خاطرات و نبر برام بزار یادگاری ، بهونه اشکام باشه تو شبای بی قراری ...

دل بکن از من و عشــقم بزار دستامون جدا شن ...

سهم من شبای تاریک سهم تو فردایی روشن ....

                                        مجبورم نکن بگم که بی تو هیـــچ حسی ندارم ...

                                        آخه این دروغه اما دیگه چاره ای ندارم ...

تو بدون تا آخر عمــر از دلم نمیری هرگـــز ...

نمیخواد که سخت بگیـری خیلی ســـاده خداحـــافظ ، خـــداحــــافظ ...

 

? +? توسط : سرشناسشنبه بیست و سوم شهریور 1387 ?

قدیمیا راس میگن ازدواج مثه یه هندونه سر بسته میمونه ...

مستیــــم درد منـــو دیگه دوا نمی کنه ...

         غم با من زاده شـــده منو رهــــا نمیـــکنه ...

                    منو رهــــــا نمیکنه ، منو رهـــــا نمیکنه ...

سلام بدون یه حرفه کم یا اضافه  ! همیشه وقتی این شعر بالا رو میخوندم همه میگفتن مگه تو مستی !! منم لبخند ژکند تحویل همه میدادم ولی در اصل این بود که هر وقت خیلی ناراحت میشم این شعر و میخونم !! کلا شعرای هایده رو دوس دارم ولی زمانی میخونم که خیلی ناراحتم ، یا اون ای خدا ای خدایی که میخونه خیلی ماهه خداییش !!! اصلا حال میکنم ، یه شنبه ای بود دقیقا یادم نیست آره دیگه همون حدودا بود اعصابم خورد بود شقایق شنبه ش گفته بود بهم زنگ میزنه بعدش دیگه زنگ نزده بود جواب اس ام اسامم که نمیداد   از یه طرف به خاطر اون ناراحت بودم ، یعنی ناراحت نبودم که سگ سگ بودم  !! از اون طرف دختر عمم از آلمان برگشته به بابام گفته بود پاشید بیاید خونه ما سوغاتیاتون و بدم، به مامانم گفتم مـــامان باور میکنی  ؟! سیما ما علنا بهش گفتیم رفتی دبی فلان چیز و بیار رفت دست به فلان برگشت بعد حالا برامون سوغاتی بیاره  !!! گفت این رفته آلمان لابد برات یه چیزی آورده گفتم باشه حتما اونم آورد  !!!!!! هیچی رفتیم اونجا هیچی به هیچی فقط نشست گفت آی غمه غربت فلانه !! آی غربت اله آی غربت بله ، آی نمیدونین چقدر بده چقدر فلانه بعد تعریف کرد گفتم برو بابا نه به اون شقایق که تا میای یه چیزی در مورد اونجا ازش بپرسی میره تو غش نه به تو که مثه وروره جادو حرف میزنی  !!! هیچی اومدیم خونه مامانم گفت دلم برا بابات سوخت !!!! والا ... آدم نمیدونه حرفه کیو باور کنه از اونور اون یکی دوستم که آمریکاس بهش میگم چه جوریه میگه خیلی توپه توام بیا ، گفتم ایــــــول توام مثه خودمی به درد غربت و اینا دچار نمیشی  !!!! منه بدبخت چه بساطی دارم واسه خوابا !!! فقط یه نمونه ش اینه هفته پیش تا میومدم کپه بزارم حالا خسته خسته منو فرض کنین یه ساعت بعدش زنگ موبایلم رو هوا بود  مثه برق گرفته ها پامیشدم میدیدم قطع میکردن بعد معلوم میشد هانیه س (میشه دوسته شقایق !!! دارو دسته اکیپی که رفتیم شمال ) بعد اس ام اس داده (خطش ایرانسله ) بهش میگم هانیه تو صبحا بهت اس ام اس میدیم جواب نمیدی میگی شارژ ندارم بعد نصفه شبی زنگ میزنی !!! اس ام اس داده چطوری فکر کردم مردی بعد از این همه مدت جواب دادی  (من و کسی از خواب بیدار کنه نمیفهمم چی میگم خصوصا اینکه خسته م باشم  ) بعد میگه اراذل(ارازل) چطورن ؟! گفتم نصفه شبی اس ام اس دادی میگی ارازل چطورن   ؟! هر هر میخنده بعد برگشته میگه یه سوال به نظرتو هواپیما بوق داره یا نه  ؟!! (تصور کنین یکی از خواب بیدارتون کنه بگه هواپیما بوق داره یا نه ؟! ) گفتم درد بابا ولمون کن   !!! بعد میخنده میگه خوب دیگه از خواب بیدار شدی دیگه کاریت ندارم !!! حالا اصلا فکر نکنین این کارش به یه شب ختم شدا اصلا 3 شب پشت سر هم زنگ میزد ولی خوب شبه سوم دیگه گذاشتم رو سایلنت   !!! از اونور گفتم خوب بیخیال شدن دیگه تو این هفته بعد از عروسی بود، تصور کنین من خسته خسته اومدم تو نت با شقایق چت کردم (جواب اس ام اس نمیده !!! ) رفتم خوابیدم اصلا نفهمیدم چه جوری خوابم برد با صدای زنگ گوشیم پریدم گفتم خوب هانیه س الان خودش قطع میکنه دیگه، بعد دیدم نخیـــر حالا من خوابه خواب اصلا نمیهمیدم چیکار میکنم گوشی و برداشتم دیدم عکس شقایق افتاده (این اون شقایق نیست اون یکیه !!! ولی دوسته همیناس  ) حالا موندم اینکه فقط به من اس ام اس میده نصفه شبی واس چی یه کاره زنگ زده !! فهمیدم اسکول شدیم گوشی و برداشتم میگم الــو (دقیقا مکالمه مو یادم نیست چون اصلا بینه خوابو بیدار بودم  ) میگه مرجان !؟ میگم بفرمایید ؟! میگه چطوری خوبی ؟! گفتم بفرمایید !!! بعد یه چیزی گفت فکر کنم خوابم برد اون یه تیکه شو (صدای شقایق و دوس دارم اصلا کلا من این بشرو خیلی دوسش دارم ) بعد دیدم دوباره گفت الـــو دوباره من گفتم بفرمایید ؟! یه چیزی گفت یادم نیست گفتم خوب شماها حال میکنین دیگه !! بعد گفت الو مرجان من نیلوفرم گفتم خر نیستم که صداها رو تشخیص میدم حالا هر چقدرم که خواب باشم !!!!! البته به اون نگفتمــا(این تیکه رو تو دلم گفتم ) گفتم خوب ؟! بعد گفت منو شقایق اومدیم شمال بعد الان حوصلمون سر رفته بهش گفتم ساعت چنده ؟! نگفت ، من فکر میکردم ساعت 2 !! حالم نداشتم چشمو باز کنم اتاقمم بد تاریکه دوسم نداشتم نور موبایل بیفته تو چشم  !!! هیچی دیگه گفت ببین حوصلمون سر رفته گفتیم زنگ بزنیم به تو  !!! گفتم آره دیگه هر کی حوصلش سر میره زنگ میزنه به من !!! شدیم دلقک اینجا !!!(البته داشته باشین این قضیه رو که اینا قبل از من به صد تا پسر زنگ زده بودن بعد که دیگه خسته شده بودن براشون تکراری شده بود زنگ زدن به من! ) هیچی دیگه شماره دو تا دیگه از بچه ها رو گرفتن گفتن شماره اونا رو بده منم گفتم اس ام اس میدم ،گفت تو که شماره همه رو حفظی بگو دیگه !؟گفتم آقاجون اس ام اس میدم   (شماره همه رو حفظم ولی اون موقع مغزم کار نمیکرد بگم ) اس ام اس دادم بعدم گفتم شماها شیفتی کار میکنین ساعت دو هانیه ، چهار شماها ، شیشم بگین مرضیه زنگ بزنه دیگه تکمیل میشه  !!! داشتم فکر میکردم گفتم دوستای خودم (یعنی اکیپه خودم ) بیچاره ها زنگ میزدن میدیدن من خوابم یا میگفتن بیدارش نکنین (به مامانم ) یا اول اس ام اس میدن میپرسن خوابم یا بیدار !!! بعد اگه یه درصد بیدارم میکردن سگه سگ باهاشون حرف میزدم ولی خوب به اینا خیلی رو دادم کاریم نمیشه کرد  !!!!! البته یه درصدشم دوس داشتنه ، دوستای خودمم دوس دارم ولی انقدری که مثلا با پریما راحتم و باهاش شوخی میکنم با شقایق نیستم  !! رو همین حساب راحتیه ! یه اس ام اس پریشبا برام اومد به این مضمون : آرزو دارم شبی عاشق شوی ، آرزو دارم بفهمی درد را ، تلخیه برخوردهای سرد را ، میرسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی ، میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی ، میرسد روزی که شب ها در کنار عکس من ، نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی ... !!! منم در جواب سه نقطه گذاشتم   !! حالا واسه آپه بعدی این شعرو میزارم سر آپم  !!!! چون خوشم اومده ازش ... مدرسه ها که باز بشه دیگه نصفه وبلاگام میرن به عزما !!!! همگی یا 3 ،4 ماه یه بار آپ میکنن یا اصلا نمیکنن میره تا سال دیگه تابستون !!!! البته بیشتر این درصد وبلاگا رو وبلاگای عشقی تشکیل میدن که نویسنده هاشون بینه سنین الف تا ب هستند   !!!!!! بلــــــــه ...  (مزاح کردیم)

راستی رفتیم عروسی  !!!! عرضم به حضورتون که داماد یک و 64 قدش بود (نمیدونم چرا پسرای این دوره زمونه آب رفتن   !!!! ) 40 کیلو وزنش بود ، در مقابل عروسم مثه یه بچه قنداقی به نظر میرسید  !!! حالا زیاد به قوله معروف اینا مهم نیست مهم اینه که خوشبخت شن و دختره 4 سال دیگه که داشت پوشک بچه عوض میکرد   بعد یکی هم سنه خودشو دید حسرت نخوره !!!!! البته یه سری از معیارایی که من واسه دوستی یا کلا واسه ازدواج در نظر داشتم این پسره نداشت  !!!! ببین مثلا میگیم طرف خوشگل نیست ولی قد بلند ، قد بلند نیست ولی فلانه ، نمیدونم اخلاق داره ولی مثلا خوشگل نیست ؟!! و الی آخر ؟! خوب ؟! این پسره هیچ کدوم از این محاسن و نداشت !!! من واسه دوستی دقت کنین دوستی چه برسه به ازدواج به طرز راه رفتن یارو ، طرز غذا خوردنش (من رو غذا خوردن خیلی حساسم ) ، لباساش که آیا کثیف باشه حتی یه لک  !!! حرف زدنش اینکه یکی باهاش حرف میزنه بلد باشه چی بگه !!! و دو امر مهم یکی کفشه یه پسره یکی بودی عطرش یکی عینکی که میزنه  !!!!! رو اینا خیلی حساسم یعنی باید بوی عطرش به دماغم بخوره قشنگ احساسش کنم  !!!! اینا تازه واسه دوستی که اگه یه جا بردمش آبرومو نبره  !!!! حالا واسه ازدواج دختره به هیچ کدوم از اینا توجه نکرده بود اولا که کت داماد لک بود  این لکم از اون لکای موقع کیک خوردن و اینا نبودا اصــــلا این لک کاملا مشخص بود قدیمیه  !!! غذا خوردنم که صفــــر ... هیچی حرف زدنم که بلد نبود  !!! آخه واقعا این پس فردا بخواد اینو جلو یکی در بیاره چیکار میکنه باید به اندازه سنه خودش روش کار کنه  !!! یه مثله معروفی هست میگه تا گوساله گاو شود دله صاحابش آب شود همیـــــنه  !!!! حالا غذا خوردن بلد نیست یه نمونه شو میگم خدمتتون موقع کیک بریدن کیک بریدن تموم شد اومد کیک تیکه کنه بزاره تو بشقاب نتــــونست ، بلد نبود یه کیک و بزاره تو بشقاب !!!! کیک و قشنگ خوردش کرد لهش کرد گذاشت تو بشقاب حالا بلد نبود با چنگال کیک و برداره !!!! هیچی دیگه آخر سرش انگار که چنگال قاشقه کیک و برداشت گذاشت تو دهنه دختره !!! آخه من چی بگم اینو پس فردا بیره یه جایی بلد نباشه کیک برداره خوب آبروش میره دوس پسرش نیست که بگه باهاش بهم میزنم شوهرشه میخواد تا آخر عمرش باهاش زندگی کنه  !!!!!! هیچی دیروز داشتم اینجوری میگفتم بابام گفت من همچین شوهر خودتو میبینم هی میگی چش دارم میبینم گوش دارم میشنوم  ، میبینمت زمانی که شوهر کردی بعد میام بهت میگم مـــرجان تو که چش داشتی ؟! پس چی شد ؟!! منم هیچی نگفتم فقط عرض کردم که حاضرم بترشم ولی زنه یه مرد قد کوتاه نشم !!!!! بعد بابا دامادی گفتن چیزی گفتن لباس داماد نارنجی بود (بلوزش) ، کراواتشم نیــــز  !!!!! لباسه عروسم که قرمز بود ولی خوب قرمز خوب بود ولی داماد خداییش تابلو بود حداقل هیچی ندیده بود عروس ، میتونست بگه رنگ نارنجی مناسب مجلس عقد نیست  !!!! ای خـــداااااا ...

                                                                                   

مدرسه هام که دارن باز میشن و من خودم به شخصه تا سال سوم راهنمایی وقتی میخواستم برم مدرسه ذوق داشتم   ولی الان دو ساله هیچ ذوقی در من دیده نمیشه  !! تا جایی که پارسال اصلا خواب موندم نیم ساعت دیر رفتم  !!! ولی خوب کلا با دوستا بودن و شرو شیطونیا رو دوس دارم یعنی تنها عاملی که منو به سمته مدرسه میکشونه دوستامن !!! یادمه سال اول دبستان همه داشتن گریه میکردن که مثلا از ماماناشون دارن جدا میشن و اینا خداییش یادمه من گریه نکردم بعد تازه چی ؟! همون روز زدم کفش یکی از بچه ها رو پاره کردم   !!!! یادش به خیر ، تو دبستان دقیقا هر 5 شنبه من دفتر معاونمون بودم صدام میکرد ، بعد خداییش بینه بچه هام محبوب بودما حالا خداییش بگم تو کله دبستان از مدیر و معاون و دبیر گرفته تا بچه ها همه دوستم داشتن  !!! از همه م شرتر بودم   ، آخر سر منو کردن مبصر که یه ذره از شربازیام کم کنن تازه مبصره یه کلاسه م که نبودم مبصر کله 5 تا کلاس اول تا 5 م بودم بعد تازه زیر دستم داشتم تمام دوستای خودمو گذاشته بودم زیر دسته خودم با هم بودیم ولی چون بچه زرنگ بودم هیچی بهم نمیگفتن !!! تو دبستان تا ساله اول راهنمایی همیشه اول تا سوم بودم بعد از دومم همیشه بینه اول تا 6 م بودم (رتبه مو عرض کردم ) !!! رو همین حساب هر چی شریم که میکردم هیچی بهم نمیگفتن یه روز مدیرمون تو راهنمایی (مدیر راهنمایی دبیرستان یکیه ) گفت من تو پدر سوخته رو اگه درست خوب نبود یه لحظه م نگه نمیداشتم  !!!! ساله سوم که بردنمون شمال انقدر شر بازی در آوردم با اکیپم که خدا میدونه همه جا میگفتن مرجان مشهدی و اکیپش     !!! ولی انقدر تو دله سرپرستامون جا کردم خودمو دو شبه آخری که اونجا بودیم همه مجبور بودن با مانتو شلوار و اینا بیان بعد من یه شلوار جین میپوشیدم و یه تیشرت یه کلاهم میزاشتم سرم میرفتم اینور اونور واسه خودم  سرپرستامونم هر هر میخندیدن   !!!! بس که من لوده م  !!! زهرمار  ... انقدر اونجا به بچه ها حال دادم امسال که میخواستیم بریم دوباره شمال رفتم با دوستام که تو راهنمایی اسم و پولمون و بدیم صدا دادو بیاد میومد رفتم میگم چی شده ؟؟!  دیدم معلم تربیتی راهنمایی میگه نخیـــــــر نمیشه راهنمای از دبیرستانم جداس ! بعدم گفت هر جور راحتین اصلا اگه نمیخواین نمیبرمتون !!! مام گفتیم چی شده ؟! یارو معلم اومد گفت مرجان تو چیکار کردی با اینا همشون میگن اگه مرجان میاد مام میایم   !!!!(البته اینو بگم با حرصه تمام این جمله رو گفتا چون من تو همون شمال قبلیه با این دعوام شد دیگه اصلا میدیدمش چش تو چش نگاش میکردم سلام نمیدادم     ) ببیــــن ... به قوله یکی از ناظمامون میگه مرجان واس خودش تو مدرسه امپراطوری را انداخته !!! چه کنیم دیگه ...

اینم یه بازیه که الهام خانم مارو دعوتیده :

شغلایی و که دوس دارم :

1.      معماری

2.      متخصص و جراح قلب و عروق

3.      جراح و دنداپزشک

4.      جراح چشم

5.      رئیس بیمارستان

6.      مهندس سخت افزار 

7.      رئیس شرکت 

8.      وکالت و وکیل و اینا 

9.      عضو هیئت علمیه دانشگاه

10.  استاد دانشگاه

 

شغلایی رو که دوس ندارم :

1.      کارمند دولت

2.      روانشناسی

3.      دبیر

4.      منشی

اینم از این ...

پی نوشت 1 . آخــــــی چقدر پستم زیاد شد

پی نوشت 2 . چه ساله سختی و در پیش دارم !!!!

پی نوشت 3 . کاش الان 18 سالم بود بعد گواهینامه گرفته بودم ...

پی نوشت 4 . این بازیه رو باید تو آپه دفعه قبل انجام میدادم ولی یادم رفت ...

پی نوشت 5 . من نمیدونم دیگه هر کی دوس داشت انجام بده الان من اسم ببرم یکی ناراحت میشه منم حساس ناراحت میشم ...

پی نوشت 6 . دیگــــــه ؟!

 

? +? توسط : سرشناسجمعه پانزدهم شهریور 1387 ?

زندگی بهتر از این نمیشه ...

سلام بدون یه حرف کم یا اضافه  ! دیگه عادت کردم من با یه فونت دیگه بنویسم بعد بلاگفا مجبورم کنه که تو وبلاگم تاهوما ثبت کنم و منم هر هر بخندم  !!! جدیدا عادت کردم هر مسئله بدی که برام اتفاق میفته هر و هر بهش میخندم انگار که نه انگار  ، اینم روش خوبیه برای ترک عصبانیت یا برای نشون ندادن عصبانیت به کسایی که دوسشون داری  !!! حالا بلاگفا مسلما جزو  علاقه مندی های من نمیتونه باشه ولی جزو اون دسته که من زورم بهشون نمیرسه میتونه باشه   !!!! 3 هفته دیگه به طور دقیق مدرسه ها شروع میشن ، قبل از شروع مدرسه ها یه تغییر و تحول خیلی خیلی شدید تو وبلاگ ایجاد میکنم ممکنه خیلیا بهشون بر بخوره ، ممکنه ناراحت بشن ولی هر عملی عکس العملی داره اینجام همیـــنه ، تحمل خیلیا برام سخت شده خیلی سخت خیلی تحمل کردم ولی دیگه بیشتر از این بهتره که همینجا این قضیه رو دادن به یه سری از بچه ها کات بشه !!

چون به مهر نزدیکه مسلما وبلاگ دوباره حال و هوای خاطره میگیره پس همینجا بچه هایی که تحمل ندارن بهتره که دیگه نیان (این جزو اون تغییر و تحولات نیست یه پیشنهاد دوستانه س  !!! ) مطمئنم که دو سه تا از بچه ها از دستم ناراحتن ، ناراحتیشون کاملا بی مورده الان دو روزه که بلاگفا هیچ کامنتی و ثبت نمیکنه بچه های پرشین بلاگیم صفحه کامنتدونیشون برام باز نمیشه  !!! همین الانم فکر نکنین که آی من چقدر جدی شدم اصــــلا فقط من یه سری از کارا رو کردم فکر کردم بقیه شعور دارن میفهمن ولی دیدم نفهم تر از این حرفان !!! تو پسته دفعه پیشم فقط به شاید 20 % از برو بکسه وبلاگی که باهام در ارتباط بودن خبر دادم چون اصــــلا حسه خبر دادنش نبود !!! فقط به یه سری از بچه هایی که میدونستم همیشه لطف میکنن و میخونن خبر دادم  !!! البته دو سه نفر بچه های پرشین بلاگ بودن که گفتم وبلاگشون برام باز نمیشد !!!

همگی جریان بازی گلشیفته تو فیلم (مجموعه دروغ ها ) شنیدین ؟!! چقدر بدبخته مردم کشور های دیگه از خداشونه که برن تو فیلم های هالیوودی یا بالیوودی بازی کنن بعد اینا زمانی که یکی از بازیگرای ما میره و بازی میکنه اینکارارو میکنن   !!!! البته این اولین بار نیست مسلما آخرین بارم نخواهد بود ، چطور که بهرام رادان سر سنتوری رفت اونجا بهش گفتن رفتی دیگه بر نگرد اونم فیلم و زد زیر بغلش دوباره برگشت !!! یا رضا گلزار رفت اونجا چقدر عکس ازش بیرون اومد گفتن ممنوع و فعالیت میشه ساله بعدش آتش بس و داد بیرون  !!!فیلم سفر به هیدالو رو توقیف کردن چرا چون سی دی خصوصی بازیگر خانمش اومد بیرون اونم چه خصوصی  !!!! از اونور حالا گیرشون رفته به گلشیفته ، یه سری یه سال پیش گفتن گلشیفته داره تو این فیلم بازی میکنه هیچ کس باور نکرد ، تو تیزرایی که ازاین فیلم نشون میداد تو یکیش گلشیفته بدون روسری بود که البته من فکر نمیکنم این قضیه درست باشه به این علت که گلشیفته نرفته بود آمریکا یا لبنان که بمونه رفته بود اونجا که فیلم بازی کنه مسلما چهار چوب هاییم که دولت ایران داره رو میدونه به خاطر همین امکان نداره که روسریشو برداره  !!! اتفاقا شیلا خدادادم که رفت و نشست با طپش مصاحبه کرد با یه بلوز آستین بلند و یه شال رفت یعنی چون میدونست یه روزی باید بر گرده ایران اینکارو کرد  !!!! اصلا نمیتونن جلوشو بگیرن ، یعنی در واقع جلوشون و بگیرن چرا !؟ بهرام رادان رفت آمریکا دوباره و دوباره سعید نوشینفر ازش عکس گرفت برای جلد مجله طپش اگه قرار باشه اینجوری باشه باید الان بهرام رادانم ممنوع فعالیت کنن !!!! محمد رضا گلزار و ممنوع فعالیت کردن چرا ؟! به خاطر دست مزد بالا برای بازیهای تکراری ، البته برای مدتی در حدود یه سال خوب شد چون از دسته بازی های تکراریش راحت میشیم !!!! دلم میخواست حداقل تو مجنون لیلی متفاوت تر ببینمش که البته انتظاری نباید از کارگردانی چون قاسم جعفری داشت !!!! حالا گلشیفته م همینه مملکته ما به جا اینکه خوشحال باشه که بازیگرش رفته جای معشوقه دی کاپریو تو این فیلم و بازی کرده با بازیگرایی چون راسل کرو همکاری کرده نشسته گلشیفته رو تحریم میکنه  !!!! واسه بازی تو فیلمی که گفته شده تو جشنواره 2009 امکان گرفتن اسکارش زیاده !!!!!هیچ کاریم نمیتونه بکنه این اولین بار نیست مسلما آخرین بارم نمیتونه باشه !!! بعد به جای اینکه بیاد بازیگرارو تشویق کنه واسه اینکار میاد اینکارارو میکنه از اون ور یه فیلمی مثه فیلمه ضعیف سربلند که فیلمفارسی ترین فیلمه سینمای ایران بعد از انقلابه رو سر مایه گذاری میکنه  !!!!! آدم دیگه چی میتونه بگه ؟! از اونور تو موسیقی میشینن میگن ما اینیم پا میشن میگن ما اونیم !!!!! آلبوم محسن یگانه یه چیز تو مایه های گلزار تکراری بود شاید تکراری تر از اون !!! اولا که قبل از انتشار تمام آهنگاش تو نت پخش بود 3 تا آهنگش تکراری بود بقیه م آهنگ و صدا همون قبلیه بود فقط شعرش تغییر کرده بود !! نشستن یه برنامه ساختن به نام شوک ، آدم نمیدونه چی بگه گروه های رپ و با گروه های شیطان پرست و متال و راک یکی کرده !!! واقعا تهیه کننده و نویسنده این برنامه خیلی تحقیق کردن خیـــلی یعنی اگه اینکارو میکردن تعجب داشت !!!! واقعا آدم تاسف میخوره که چرا یه سبکی مثه سبک رپ باید تو ایران زیر زمینی یا غیر مجاز باشه ، اگه کنسرت بزارن کمترین مجازات واسه خواننده هاشون اینه که هیچ وقت نمیتونن به طور مجاز تو کشور کار کنن !!! بعد تو یه کشوری مثه آمریکا میبینی رپراش از همه پولدارترن ، اصلا خواننده رپ نداریم که مثه آدم بخونه به هیچ کس و یاس که میتونن مجوز بدن اونا که همش از اجتماع میخونن هیچ حرفه بدیم تو آهنگاشون ندارن  !!!!! میان میگن اگه بچه شما معتاد شد واسه خاطر اینه که رفت رپ گوش داد رفت رپ خوند  واسه اینــــه واسه جو بده مملکت نیست که وقتی میری تو پارک هزار نفر میان جلوت و پیشنهاد های جور و واجور میکنن  !!!! میگن اگه دختر بخونه بده !!!! یه دختره بود تو مدرسه مون رفت با تتلو خوند اومد از ذوقش آهنگشو تو مدرسه پخش کرد اخراجش کردن چون خونده !!! چون رپ خونده ! ولی اگه همون دختر رفته بود تو یه فیلم بازی کرده بود همین مدیر مدرسه هر روز باهاش یه جور صحبت میکرد با محبت تر از دیروز !! میخوام بدونم چه فرقی داره بینه بازی کردن با خوندن !؟ اگه به کثیفیشه که هر دوشون کثیفن هر دوشون توش خانوما هیچ ارزشی ندارن جز یه چیز نگین داری چرت میگی که خودم فقط چند تا چیز از یه آدم آگاه در مورد همین بازیگرای زن شنیدم !!! ولی چطور خانوما اونجا بازی میکنن ، چطور نیکی کریمی رفت کن داور شد خوب بود ولی گلشیفته رفت تو فیلم هالیوودی واسه نیم ساعت بازی کرد بد بود ؟!! چطور نیکی کریمی با دامن کوتاه و جوراب شلواری تو کن حاضر شد خوب بود ولی گلشیفته با روسری و شلوار پارچه ای و مانتو بازی کرد بد بود ؟!! از اونور این از وضعه المپیکمونه واقعا شاهکار کردیم باید تو کتاب رکورد های گنیس ثبت بشه   !!! هادی ساعی به عنوان پر افتخار ترین ورزشکار انتخاب شد !!! اگه پر افتخار ترین هادی ساعیه پس مایکل فیلیپس چیه  ؟! هادی ساعی تو دو تا المپیک 2 تا طلا آورد تو یه المپیک یه برنز   !!!! شد پر افتخار ترین ... بعد مایکل فلیپس تو یه المپیک فقط و فقط تو یه المپیک 8 تا مدال طلا آورد  !!!!! تو المپیک معمولا پرچم و میدن دسته کسایی که با تجربه ترن ، پر افتخار ترن بعد پرچم ما رو کی برد هما خانوم !!!! که تو قایقرانی (نمیدونم دقیقا رشته شو فکر کنم همین باشه ) شد 27 م !!! واقعا رئیس فدراسیون و کلا همه خیلی زحمت کشیدن ، واسه یکی از ورزشکارا فقط یه مربی گذاشته بودن رفت گند زد بر گشت  !!!! اینم از افتخاراته ایرانه گند زدن ، بعد تازه رئیس تربیت بدنی میگه ما کارمون تو المپیک زیادم بد نبود !!! من نمیدونم ایشون بد و تو چی میبینن واقعا دوس دارم بدونم !!!! اگه هادی ساعی مدال نگرفته بود (اونم به چه وضعیتی نمیدونم بازی و دیدین یا نه ؟! ) ما از افغانستانم کمتر بودیم  !! یعنی اونوقت هین افغانیایی که مسخره شون میکنیم باید جلوشون دره دهنمون و میبستیم !!!! الان از مغولستان رتبه مون کمتره از بحریــــن !!! من نمیدونم واقعا به چی این مملکت از لحاظ فرهنگی رسیده میشه ؟! اون از وضعیته سینماهامونه که یه فیلمه حسابی توش پیدا نمیشه ، باید انقدر بشینی که یه کارگردان خوب بیاد فیلم درست کنه مثه مهرجویی بعد فیلمشو توقیف کنن یا کارگردانی مثه مجید مجیدی و ژاپنی ها و کره ای ها و آمریکایی ها برای فیلماشون انتخاب کنن بعد خودمون بشینیم فیلمه مضخرفی مثه سر بلند و بسازیم  !!! این از لحاظ ورزشمونه ، این از لحاظ موسیقیمونه که هزار نفر تو هر سبکی هستن ولی فقط 10 نفرشون کاردانن !!! این از این وضعیت ممنوع الخروج کردن و ممنوع الفعالیت هاس !! اون وضعیت مدرسه هاس که هنوز خودشون نمیدونن میخوان کنکور و بردارن در توانشون هست یا نه !!! همه رو علاف خودشون کردن ... هیچی به هیچی ...

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم از این ...

 

پی نوشت 1 . موقعی که میخواستم آپ کنم نمیدونستم چی بگم ولی وقتی شروع کردم به نوشتن خودش اومد !!

پی نوشت 2. شارژم نمیرسه همین امروز به همه خبر بدم ولی شارژ که کردم میخبرم !!!

پی نوشت 3. ماه رمضون نزدیکه دلم واسه افطار پر میکشه !!!

پی نوشت 4. همین ...

 

? +? توسط : سرشناسشنبه نهم شهریور 1387 ?

به خدا نامه خواهم نوشت

یکی را دوست میدارم ....

        ولی افسوس او مــــرا نمـــیخواهـــــــد ....

سلام بدون یه حرف کم یا اضافه  ! دیشب داشتم به این فکر میکردم که وجود بعضی از آدما تو زندگیم چقدر تاثیر داره !!! یکیش شقایقه   (اونی که فرانسه بود   ) ، حالا دیگه مهم نیست چرا و چگونه ولی خیلی مهمه خودشم خبر نداره  !!!!! یک ماهه پیش به مامانم التماس کردم مامی بیا با تور بریم کیش دهن خودمون و سرویس کردیم یعنی در واقع سرویس شدیم   بعد مامانم روز آخر گفت نـــه    (این نه رو با عشوه کامل گفتا فکر نکنین با تحکم گفت   ) میدونی خانم مهرنوش (همسایه طبقه بالاییمون  ) بنایی داره باید خونه باشم  !!! منو میگی ؟! گفتـــم مامان منو یک هفته اسکل کردی بعد حالا میگی نمیام    !!! از اونور بابام پریشب اومده بهم میگه اگه برات لپ تاپ بخرم کامپیوترتم میخوای ؟!  منم نیشم تا بنا گوش باز شد گفتم خووب شما اگه بخری دست دوم میخری دیگه   ؟! بعد میگه نـــــه دیگه نو نو اونم چیه کامپکت منو میگی وا دادم    (کامپکت لپ تابیه که شاهرخ تبلیغ میکنه بعد کلا من مدلاشو دیدم خیلی باحاله همش تنوع لامصب مثه تبلیغ کننده شه   !!!!) بلـــه حالا من دیگه از نیشه بازم نگم بعد گفت ولی خوب یه شرطی داره ( 3 الی 4 میلیونه !! اون مدلی که من میخوام  !!! ) باید بیخیال گوشیه نو بشی    !!! منو میگی حالا موندم بینه گوشیه نو یا لپ تاپ کامپکت !!! حالا این موندگاریو داشته باشین از اون طرف دوستم مامانش به مامانم گفته که دارن میرن ترکیه   !!! بعد بابام اومد گفت خوب بهش بگوو شمام برین ، من یه ذره نگاش کردم گفتم پــــدر بـــــــاشه  !!!! میگه نه به جونه مرجان میفرستمتون بعد میگه ولی یه شرط داره منم تو باغ نبودم گفتم چی  ؟! گفت یا لپ تاپ یا ترکیه  !!!! بهش نگاه کردم گفتم باباجون بیخیال لپ تاپ نخواستم   !!!! هر هر میخنده ... گفتم چه بساطی داریم ماها ، شمام از این بساطا دارین  ؟! بعد حالا دیروز اومده اینجوری میکنه میگه مرجان  ؟! (مرجان نگفت یه چیز دیگه گفت من گفتم  ) ، بعد نگاش میکنم میگه تردمیل میخوای   ؟؟! بعد نگاش کردم گفتم ولی یه شرط داره یا گوشی یا ترد میل   !!! مامانم هر هر میخندید ، خودشم خنده ش گرفته بود   !!! گفتم بابا جون معلومه که حالا حالا ها قصد خرید گوشی نداری منم علاف نکن ای بابا    ... دقت دارین (با برو بچز مدرسه ایم) یک ماه و یه روز دیگه باید بریم مدرسه   ؟!! آره دیگه چقد تابستون بدی بود لااقل واسه من که اینطوری بود زودم گذشت هیچی نفهمیدم ، هیــچی به هیــچی  !!! 

                                                                          

امروز (جمعه)دوستم زنگید که پاشو بریم بیرون مام دیگه فکر کردیم کجا بریم کجا نریم گفتیم بریم ارم  !! خیـــــلی حال داد ، خیــــلی خوش گذشت ، ساعت حدود دوازده اینطورا بود که برگشتیم واقعا از بهترین خاطراتم بود !!!! من نمیدونم چه بدیی به این بلاگفا کردم که تا نوبت آپ کردن منه بدبخت میرسه شروع میکنه به ادا در آوردن چه بساطی داریمـــا   !!!!

11 شهریور عروسی دعوتم !! یه دونه از اون عروسیای گند دیگه !!! اصـــلا نمیدونم چرا عروسیه های امسال انقدر بد و گند بر گزار شدن !!! حالا اینم عروسی نیست که عقد کنونه ، دختر دوسته مامانم 17 سالشه بعد خواستگار و اینا زیاد داشت ولی خوب میگفت من شوهر نمیکنم دیگه یه خواستگار براش اومد فامیله میشه پسر عمه مامانش یا پسر دختر عمه مامانش !!! نمیدونم دیگه ، مسخره !!! بعد دیگه قبول کردن و اینا پسره 23 سالشه دختره 17 سال نمیدونم والا   !! به قوله یکی از دوستام خوبه پاسداران نشینن اصلا یه طرز تفکر غلــــــط ، افتضاح  !! انگار صد سال پیشه میگن دختر اگه 20 ساله شد ترشیده باید حسابش کرد !!!! خیــــلی بده ، بعد از این خانواده های سنتیم هستن از اون سنتیایی پولدار ، بابام میگه موجودیه حساب بانکیشون از دستشون در رفته !! بالای 20 ، 30 میلیارد !!! بعد میگن پولمون باید تو فامیل باشه تا اینکه بیفته دسته غریبه  !!! (البته این افکار بابا بزرگه دختره س !! ) ، اینم فامیله دیگه !! بابا مامانه دخترم با هم فامیلن !!! بعد حالا از شاهکارای این عروسیه میمون بگم !! دختره رفته لباس عقد قرمز سفارش داده !!!! من مامانم گفت همینجوری فقط دهنم باز موند نگاش میکردم ، گفتم مامان لباس سر عقد و قرمز سفارش داده   ؟!!! گفت آره دیگه ، گفته خوشم میاد ، گفتم چه خوب شـــد ، بعد به مامانم گفتم: نکرده حداقل نمیخواد سفید بگیره شیری یا نقره ای بگیره خیــــلی تابوله !!! بعد حالا تصور کنین بیست سال دیگه به بچه ش عکسای عروسیشو نشون میده بچه ش نمیگه این لباس چیه پوشیدی   ؟!!!! البته من میدونم یعنی از اونجایی که شناخت کامل رو این دختره دارم میدونم که دقیقا روز بعد از عقدش پشیمون میشه !! یعنی اینو مطمئنم ، حالا منتظر باشین تا من بهتون این خبر و بدم !!!

                                                                              

    

شقایق زنگ زد که آره مدرسه چقدر پول دادی ؟!؟! (منم تو دلم گفتم لابد میخواد ثبته نام کنه داره قیمت میگیره تازه تو همین سوالش هزار تا لابد تای دیگه م آوردم ولی اصلی ترینش همین بود  !!!) گفتم 1و 600 !!! گفت با کلاس تابستونی ؟! گفتم نخیــــر پوله کلاس تابستونیه رو جدا گرفتن  !!!! بعد دیگه بعد از یک ساعت (اغراق) کاشف به عمل اومد (حرف زدن و ) که بله از ما پوله زیادی گرفتن !!!! حالا چی شده ؟! مامانش گفت گفتن شهریه اولا 1و 400 دوم و سومم 1و 500 ولی پوله کلاس تابستونیاشون با هم فرق میکنه  !! گفتم چه خوب شد از ما اضافه گرفتن  !! تازه ما چکم کشیدیم !!! شقایق گفت بابا من امروز مدرسه بودم ثبته نام کردم   ! حالا تو این هیری ویری که یه جامون سوخته از ما اضافه گرفتن ذوق وسط شدم میگم راس میگی  !؟؟ جدا میای این مدرسه ؟!!! (بگم که از وقتی که بر گشته بود نمیخواست بیاد این مدرسه نمیدونم چرا ؟! یعنی ازشم سوال میکردم دلایل بیخود «از نظر من » میاورد واس همین حالا که گفت میاد این مدرسه کلی ذوق وسط شدم  !!! ) البته اصلا ساله اون با ساله من فرق میکنه ولی خب در کل دوس داشتم که تو مدرسه مون باشه !! گفت گوشی و قطع کن زنگ بزن مدرسه بگو شهریه چنده ؟!خودتم معرفی نکن !!! گفتم باشـه قطع کردم زنگ زدم مدرسه (مامانم زنگ زد ) بعد گفت : سلام خانم میخواستم بدونم شهریه مقاطع دیبیرستان چنده ؟! اون زنه (خانم درهو میشناسمش تلفنچیه یا به قوله خودشون منشیه مدیــر  !!!!! ) گفت خانم فراهانی شمایین ؟!(گوشی رو آیفون بود ) مامانم نگام کرد گفت دیدی گفتم میشناسن  !! گفت بله و اینا بعد گوشی داده بود به حساب دار دیدیم بله از ما پول اضافه گرفتن !! گفتن ما 100 تومن به شما بر میگردونیم  !!! گفتیم زحمت میکشین واقعا ببین وقتی من میگم وجودش (شقایق) تو زندگیم تاثیر داره این یه موردشه  !!!

اون روز به دوستم که رفته آمریکا میل زدم شاهرخ میاد واشنگتن برو پیداش کن از دور اگه تونستی جای من ببینش !!! برام زده مگه من بیکارم برم اونو ببینم  !!!! منم حساس براش زدم یه سری از چیزا لیاقت میخواد که توام نداری !! نوشت چرا عصبی میشی اینجا تا یه فروشگاش 40 مین راهه !!! منم گفتم خوب یه دفعه بگو تو داهات زندگی میکنیم دیگه  !! مسخــره ...

من دوباره زدم تو خط فیلم و اینا (ویریم یه دفعه میرم تو کار کتاب یه دفعه میرم تو خط فیلم  ) بعد از اونجایی که فیلمهایی که میخواستم و فعلا بهشون دسترسی ندارم رفتم یه سری فیلم ایرانی گرفتم  !! دایره زنگی اومده بیرون ، دیدمش سرو ته نداره ولی از بازیه خوبه مهران مدیری اصــــلا نمیشه گذشت ، همینطور حامد بهداد نقش یه پسره دختر باز و خیـــلی خیــــلی قشنگ تونسته اجرا کنه   !!! واقعا از تیکه هایی که به دله من نشست و من و جذب کرد تیکه آخر بازیه حامد بهداد بود !! بهاره رهنمام خیلی قشنگ تونسته بره تو اون نقشی که بهش دادن واقعا اصــلا کار بهاره رهنما نسبت به چند سال پیش خیلی عوض شده خیلی خیلی قشنگ تر میتونه نقش ها رو در بیاره منم از بازیش تو دایره زنگی خوشم اومد  !!! فیلم انتخابم دیدم ، من خیلی وقت بود دنباله این فیلم بودم چون کتابشو خونده بودم (م . مودب پور ) و کتابشم اصلا فیلمنامه فیلمه ولی خوب اون طوری که باید درش بیارن نیاوردن !!! یعنی اصلا آدم با کتاب بیشتر حال میکنه تا با فیلمش !! انتخاب بازیگران و همینطور کارگردان خیلی مهمه ، شاید اگه بازیگراش بهتر بودن فیلم خیلی قشنگ تر میشد یه سری بازیگر ابتدایی (جز پطروسیان و اویسی و غفوریان ) که هیچی بلد نیستن ، تازه هیچ کدومم نتونستن نقشاشونو خوب از آب در بیارن تک تک صحنه های و که غفوریان بازی کرد من وقتی کتابشو میخوندم غش غش میزدم ولی غفوریان اون طور که باید نتونست در بیاره چون اصــــلا به درد این نقش نمیخورد   !!!! الان فعلا منتظرم تا حس پنهان بیاد بیرون ببینم تعریفا درسته یا حرف هایی که در مورد مسخره بودن فیلم میزنن  !! در حاله حاضرم دنباله یه آقاییم (همیشه ازش فیلم هالیوودی و بالیوودی میخرم ) که بهش یه لیسته بلند بالا از فیلم های هالیوودیه جدید و قدیمی بدم که برام بیاره  !! ولی رفته مشهد ... چه بساطی داریم ما !!!!

 

اینم از این ...

پی نوشت 1 . آپه این دفعه م شهر فرنگه !!!

پی نوشت 2 . تقصیر من نیست تقصیر این بلاگفاس که بازم ایندفعه نذاشت من جمعه آپ کنم!! 

پی نوشت 3 . قالب و عوض کردم میخواستم بزارم واسه اولین روز مهر ولی طاقت نیاوردم اگه قالب قشنگ تر ببینم بازم عوض میکنم !!

پی نوشت 4. نمیدونم چرا این بلاگفا اصلا به کل قاطی کرده فونتی و که میخوام نمیزاره تازشم همش شکلکایی و که میزارم خراب میکنه !! رو اعصابه به خدا ...

پی نوشت 5 . روزامون مثه برق و باد میگذرن و هیچی نمیفهمیم !!!

پی نوشت 6. چه میکنه این عمو شل ...

 

   من هرگـــز یک گاو برهما را به زنجیر نکشیده ام ...

         هرگز با کســی دوئـــل نکرده ام ...

هرگز سوار بر یک قاطر حلقه به گوش چموش ، از بیابان گذر نکرده ام ...

هرگز برای دزدیدن یک جواهر نفرین شده ...

از دماغ یک بت بزرگ بالا نرفته ام ...

من هرگز با کشتی خودم ، از آبهای جوشنده شور گذر نکرده ام ...

و هرگز جان شیر بزرگی را نجات نداده ام ...

تا بعد ها او جان مرا نجات دهد ...

هرگز با کمک یک پیچک بزرگ ، در جنگل گشت زنان مثل میمون ...

فریاد نزدن : آااو و و ...

هرگز شطرنج باز مشهوری نبودم ...

در هیچ رشته ای رکورد جهانی را نشکسته ام ...

هرگز عکسم را روی تمبر 5 ریالی نگذاشته اند ...

هرگز آقای گل نشدم ...

هرگز ششلول برادرم را نشانه گیری نکردم ...

هرگز سوار بر اسب به تاخت به طرف خورشید نرفته ام ...

گاهی من از فکر به کارهایی که هرگز نکرده ام ، خیلی ناراحت میشوم ...

 

? +? توسط : سرشناسشنبه دوم شهریور 1387 ?

درباره من

"Aaj..... Aaj ek Haseen aur bant lun.... Aaj ek Dua aur mang lun... Aaj ek Ansun aur pe lun... Aaj ek Zindagi aur ji lun... Aaj ek Sapna aur dekh lun... Aaj..... Kiya pata Kal Ho Naa Ho!!!"

"امروز.........امروز یک زیبایی دیگری پیدا کن.... امروز یک آرزو دیگری درخواست کن....امروز یک اشک بیشتر پنهان کن...امروز یک زندگی دیگری را زندگی کن...امروز یک رویای دیگری ببین....امروز.....از کجا معلوم شاید فردایی نباشد ... "

"Pyaar ,pyaar main zindegi khubsoorat lagne lagti hai, har sapna sach lagne lagta hai .har manzil badle lagti hai ,hawa ka roop bhi badle lagta hai ,
raango pe nazaar parne lagti hai ,our ap ,ap laal rang bhi ache lagne lagta hai ,har pal har waqt hamesha, eki naam ho to pyaar ta hai. "

عشق : با عشق زندگی زیبا به نظر می رسه ... هر رویایی به حقیقت می پیوندد ... هر مقصدی تغییر پیدا میکنه ... رفتار هوا هم تغییر می کنه ... به رنگها بیشتر توجه می شه ... (جور دیگر به رنگها نگاه می کنیم) و حالا ... حالا رنگ قرمز زیباتر به نظر میاد ...
هر لحظه ...
هر ساعت ...
همیشه ...
یک نام هست که دوست داشتنی به نظر می آید ...


آرشیو


آرشیو