تبليغاتX
شیــــطون بلاهـــای مثــــبت

شیــــطون بلاهـــای مثــــبت

تمام دنیای من شوخی های کودکانه است ... زیاد جدی ام نگیرید ...

ارسال مطلب جدید !!!!

یار دبستــــــانی من ، با من و همراه منی

        چوب الف بر ســــــر ماست ، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه

        ترکه بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما !!!

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم الفاش

         خو ب اگه خوب بد اگه بد مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه

        کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه ؟!

 

سلام بدون یه حرف کم یا اضافه !!! گلشیفته از ایران رفت (چه خبر مهمی واای واای )!! یه سری بحثشو تو وبلاگ کردم نمیدونم اگه یادت باشه (مخاطب : معلومه که یادمه میگه میشه من ژستای تورو یادم نباشه !؟!!  )حتی عکس فیلمشم گذاشتم !! کلی حرف و حدیث بود تا زمان اکرانش نمیدونم ممنوع الخروج شده ممنوع التصویر شده ممنوع الزندگی شده !!!! کلا اراجیف زیاد بود ولی دیگه خودش همه رو به سرانجام رسوند با رفتنش !!! نمیتونم بگم کارش درست بود ، چون به نظر من نبود !!! چرا ؟! به این علت که نباید این ریسک و میکرد که چون من ایندفعه با راسل کرو و دی کاپریو بازی کردم پس حتما دفعه های بعدیم جایی دارم تو هالیوود !! الان اگه به گلشیفته کاری نداشتن چون تو ایران بود چون پوشش و حفظ کرد چون کلاه گیس گذاشت سرش تو فیلم بازی کرد که من بعید میدونم چون تو عکسایی که الان میبینم گلشیفته موهای فری داره تو فیلمشم گلشیفته موهاش فره نمیدونم خودش که میگفت کلاه گیس سرم بوده حالا به هر حال اگه تو این فیلم کاری به کارش نداشتن به خاطر این بود که تابع ایران و مقرراتش بود و تو قرار دادشم ذکر کرده بود اینو !! اما حالا که خارج شده ازش یه توقع دیگه دارن میگن تو که ایرانی نیستی پس اروپایی باش پس اگه قرار تو یه فیلمی بازی کنی باید مثه بازیگرای زن اینجا باشی  ( نمیدونم میفهمی منظورم و یا نه !؟ ) اما گلشیفته میتونه اونجوری باشه !؟ یا اصلا بازم میتونه تو یه همچین فیلمی با یه همچین بازیگرایی ( که البته جز راسل کرو بازیگر خاص دیگه ای توش بازی نمیکنه یعنی دی کاپریو همچین بازیگر خدایی نیست که بگیم وااای حالا با دی کاپریو هم بازی شده !! ) بازی کنه !!! ؟! جدا این سوالم از همون موقع که گلشیفته رو تو رد کارپت دیدم !!! با اون پیرهن و مو و !!! نمیدونم  ... لابد به خودش خیلی اطمینان داشته اما شهره آغداشلو ام این اطمینان و داشت !!! یه فیلمش ترکوند اما فیلم بعدیش یا بهتر بگم فیلم های بعدیش تو همه شون بازیگر درجه 3 یا 4 بود یا یه نقش مهمان داشت   !!!!! در حالی که اگر تو ایران میموند اینجوری نمی شد !! مثه گلشیفته اما امیدوارم گلشیفته نشه شهره آغداشلو دو !!! گلشیفته میتونست بمونه هم اینجا بازی کنه هم اونجا اما نکرد نمیدونم چرا  !!! ...

                                                                                            

  ای داد ، ای فغــان ، ای هـــوار ، از دست این مخابرات     !!! من مطمئنم قبض موبایل من اشتباه اومده مطمئنم ، باباجوون آخه باور کنین من اصلا مرداد اس ام اس بازی نکردم ! جدی میگم پریما که هر روز تابستون بهم زنگ میزد هر چی میخواستیم تلفنی میگفتیم دیگه هزینه اس ام اس نمیدادیم  ،هاشمیان (ماهرو) که همش میدیدمش اصلا اس ام اس بازی نمیکردیم !!  شقایقم که آخرای مرداد برگشت وقتیم برگشت سگ بود  بعدشم که اصلا دیگه گفت اس ام اس نمیدم !! این شد از مرداد ما شهریورم به همین ترتیب تازه من تو مرداد کلاس تابستونیم داشتم  ... اینم از افکار طول و درازم (واسه چند ثانیه خوب اسکول شدی!!!  ) اینارو با خودم میگفتم که چه جوری به مامانم بگم قبض موبایلم اومده 45 تومن !! تازه گفتم با گلایه م میگم که فکر نکنه از قصد باشه  ، حالا بعداز این افکار یه ذره فکر کردم دیدم من هزینه م از اس ام اس نمیتونه باشه تو ماه مرداد یکی دو سه بار از تو مدرسه زنگ زدم به دوستم گوشی و گذاشتم رو میز صدا معلم و شنید(خوب بگو کرم داری !!  ) ! عرضم به حضورتون که تا تونستیم مزاحم این و اون شدیم !! خارجه م زنگ زدم ! بین شهریم دارم ، یعنی تمام فیلد های موجود در قبض موبایل  پر میشود   !! اتفاقا دفعه پیشم که 82 تومن اومد تمام این فیلدها پر بود بین شهری ، شهری ، خارجه ، پیام کوتاه !! ایندفعه م همینه !!!! ای داد بیداد ...

 یه چیزی بگم !؟ همه تون یه فکر دیگه در مورد شقایق کردین منم اصلا دوس نداشتم که این فکر ایجاد بشه ! شقایق برا من یه دوست معمولیه مثه بقیه دوستام معمولیم خواهد ماند مثه بقیه من دقیقا حسی که به شقایق دارم به پریما و ماهروام دارم   !!! یه سریا اومدن گفتن مگه دوس پسرته اینجوری حرف میزنی  ، اون یکیم اومد گفت اصلا شقایق دوس پسرته اسم شو عوض کردی !!! یکی نیست بگه آخه ... آخه من چی بگم !؟ مگه اینجا گشت ارشاد داره ؟! یا مثلا بابام میاد هر روز میخوندش یا از شماها میترسم که یه وقت غیرتی بشین (فکر کن ! ؟فکر کن که من از شماها بترسم !! )!؟ آخه آدم عاقل این وبلاگم هرچی بخوام توش میتونم بگم ! حالا چه نیازی که من بیام اسم دوس پسرم و عوض کنم بزارم شقایق   ؟! یه ذره به عقلتون مراجعه کنید(به قول مامانم) خواهشا !!! اون مغز باید یه روزی استفاده بشه نمیشه همینجوری آکبند بمونه !!! من نمیدونم بعضی از شماها چه جوری درس خوندین !!!

نکته بسیار بسیار مـــــــهم :

اون روز معلم ریاضیه اومد سر کلاس بعد بچه ها شروع کردن حرف زدن و اینا خانم هاشمیان (دوستم ) گفت خانم نمره هندسه من وکم دادین یا یه چیز تو این مایه ها ! دقیقا یادم نیست(آخه داشتم حرف میزدم !!   ) اصلا در مورد ریاضی صحبت میشد یا هندسه !!!! حالا هر چی قسمت مهمش اینجاست : خانم معلممون  شروع کرد به گفتن نمره ها بعد گفت مرجان ؟! چند برات رد کردن ؟! گفتم 11 !!!! گفت شدی 18 !!!!!!! منو میگی چشام 4 تا شد اندازه چشای قورباغه زد بیرون  ، بعدم گفت هر کی کارنامه شو داره بیاد درستش کنیم کی کارنامه شو داره !؟ همه : هیچکس !!! (این هیچ کس همون حالت دو نقطه دی بود !! )کارنامه تابستونم یادتونه !؟ نمره خوشگلام !؟ این نمره یکیش 18 بوده نه 11 اون دفتر دار کودنمون 11  رد کرده !!! (البته منم جای اون بودم اینجوری میشدم  میگن نامزد اسبق نوح بزرگ بوده !!! )

                                                                         

*جدیدا همه مردم اطراف من نمکدون شدن   !!!! اه اه واقعا از بچه های کلاس گرفته تا معلمامون  !! واای واای از معلما که نگم واقعا انگار شبا تو خیارشور میکپن   !!! ( این لغت واقعا جایز و باید واسه معلما به کار بره ! آهان الان مثلا تو ناراحت شدی !؟ ) ، آخه اصلا یه تیکه های مسخره ای میگن که من از مسخره ایش خندم میگیره  !!!! یه سری معلم دینی اومده سر کلاس داشت همینجوری واسه خودش حرف میزد و از حجاب این چرت و پرتا میگفت یه دفعه یه جاش رسید گفت : یه دل میگه نرم نرم ، یه دل میگه برم برم بقیه ش چیه !؟ ماها همه فکر کردیم الان چی میخواد بگه گفت سلطان قلبم ... بعد خودش شروع کرد به خندیدن !! الان خوب به این چی میگن !؟ نمکدون نمیگن !؟ همین خانم نمـــــک اون روز رفته بود پا تخته در مورد گناه ها حرف میزد بعد گفت پس یه رسول باطنی داریم  بعد خندید گفت من و یادتون بیاد فامیلیم باطنی ولی اسمم رسول نیستــــا ها ها ها ها   ( ها در اینجا نشانه خنده است  ) آخه این قضیه مسخره چیه که ما بهش بخندیم  !؟ واقعا نمیدونم یا بچه ها کلاسمون یکی از یکی کودن تر و خنگ تر و نمکدون تر !! یه تیکه های مسخره ای میپرونن !!! سرکلاس زبان بودیم (این معلم زبان خیلی تیریپ لاو داره با من !!! برای کسایی که نفهمیدن یعنی خیلی من و دوس داره  ! ) بعد داشت همینجوری میگفت فراهانی اینکار و کن فراهانی اون کار و کن فراهانی خسته نشی !! بعد گفت فراهانی بخون خوندم معنی کردم یه جمله بود مادر مریم نمیدونم چه کوفتی نداشت که غذا درست کنه !! یه دفعه یکی از بچه ها برگشت گفت خانم چرا نداشت ؟! معلممونم برگشت گفت چه سوال زشتی !!!!!! بعد برگشتم بهش نگاه میکنم میگم آخه اینم سوال این از کجا بدونه داشت یا نداشت بامزه !!! خودشم میخنده اینا فقط نمونه ای کرم برای بهم زدن جو کلاس من میشناسم بچه های کلاسمون و   !!! حالا از این به بعد سر کلاسمون هر کی سوال مسخره میپرسه همه میگن سوال مهسایی پرسید  !!! ، یا سر کلاس آمار نشستیم درس و که توضیح داد ( خیلی این معلممون لات !!! ) گفت درست شد بوق آزاد میزنه   ؟! آروم گفتم یعنی چی ؟! بعد دو سه بار تکرار کردم هیچکی تحویلم نگرفت برگشتم گفتم پریما بوق آزاد میزنه یعنی چی   !؟ اونم گفت چه میدونم بابا مگه من لاتم !!! حالا از یه طرف از حرف این خندم گرفته بود از یه طرف مونده بودم یعنی چی ؟! بعد از 3 روزفکر کردن اونم شبا تازه فهمیدم یعنی این : یه تیکه داریم با این مفهوم که دوزاریت افتاد یا نه ؟! زمانیم که دوزاری بیفته یعنی خط آزاد میشه (این تلفن خز قدیمیا بودن 5 تومنیا !!! ) منظور این نمکدونم از این که بوق آزاد میزنه یعنی دو زاریاتون افتاد یا نه !؟ مننتها به زبون خودش !!! اه فدام شـــــه ... حالا فهمیدین وقتی میگم نمکدون الکی نمیگم !؟

 

                                                                  

پی نوشت 1. این آهنگ شهرام هست !؟ به دنبالت میرم هر جا که باشی آخه میمیرم نباشی ... فهمیدی کدوم و میگم !؟ همون آهنگ که خیلی خیلی خیلی خزه ؟! من خیلی دوسش دارم یعنی باهاش خفن حال میکنم !!!!

پی نوشت 2 . یه سری کارا اصلا رو اعصابه من : پسر ساعت نداشته باشه !! عینک آفتابی پسر  !!! زمانی که تو مدرسه آب میخوری با گوشه آستینت لباتو پاک کنی !!! خانم تو ماشین رادیو گوش بده !! بوی عطر طرف مقابلم بهم نخوره ، رو این یه مورد خیلی حساسم ، یعنی رو بوی عطر بی نهایت حساسم !! و ... حالا موردا زیادن تیکه تیکه عرض میکنم  !!!

پی نوشت 3 . این پستی که الان خوندی و تو 3 هفته نوشتم !!!!!

پی نوشت 4 . انقدر حموممون خوشگل شده !!! اصلا سلیقه نیست که ، باید اسممو بزارن مرجان سلیقه ...

پی نوشت 5 . بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی لجبازم ، اگه یه روزی کم بیارم مطمئن باش در وبلاگمو تخته میکنم !!!

پی نوشت 6 . اگر یه روزی دیدیدن من یه دفعه 3 ماه ازم خبری نشد به هیچ کدومتونم سر نزدم به هیچ کدومم از خودم خبر ندادم بدونین من مردم !!!!

پی نوشت 7 . قبض موبایلم کامل به دستم رسید اون موقع که پاراگراف اول و نوشتم دو هفته پیش بود امروز به دستم رسید  ، همونطور که گفتم تمام فیلداش پر بود پیام کوتاه 28 تومن ، شهری 8 تومن ، بین شهری 3 تومن ، خارجه 2تومن بقیه شم هزینه آبونمان و مالیات و اینا بود !!!! ولی خوب 40 تومن نسبت به دفعه پیش کمتر اومد !!!   هنوز جای امیدواری هست !!

پی نوشت 8 . در طول 3 هفته نوشتم هی چند روز یه بار میومدم یه چیز بهش اضافه میکردم بعد امشب دیدمش دیدم شده 4 صفحـــــه !!! حالا بگذریم که آپای من هیشه 4 5 صفحــــن   !!!! نه شوخی کردم همیشه 3 صفحه اینطورا میشه آپام ولی ایندفعه دیدم گناه داره بچه مردم بخواد بیاد بخونه طولانی نشه کلی ازش حذف کردم !!!!

پی نوشت 9 . زود به زود آپ میکنم ، به این نتیجه رسیدم که اینطوری بهتره !!!!!!   (مخاطب : آخ جوون !!! )

پی نوشت 10 . الان فهمیدین که من رفتم تو جو پی نوشت ؟!

پی نوشت 11 . مرجان بدقول !!!!

پی نوشت 12 . لطفا روش های پیشگیری از این بیماری خانمان سوز ( بد قولی ) به من بدین !؟ اصلا مرکز ترک داره !؟

پی نوشت 13 . مرجان نمکدون   !!! ( بر میگرده به پی نوشت بالایی  )

پی نوشت 14 . هم اکنون ساعت 12 و 30نیمه شب صبح روز یک شنبه است پس از خواندن هندسه دارم آپ مینویسم !!!!! همه اهل خونه م خسبیدن !!!! (جمله م یه خورده به جمله ترکا شباهت پیدا کرد ! )

پی نوشت 15 . احساس میکنم فردا نمیتونم از خواب پاشم !!!

پی نوشت 16 . خیلی گل گفتم بقیه ش واسه دفعه بعد ...

? +? توسط : سرشناسیکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ?

خداحافظ همین حالا ...

وصیت عشق ! هنگامی که من مردم مرا در بالاترین نقطه بگذارید تا همگان مرا ببینند ...

دستهایم را باز بگذارید تا ببینند به هر آنچه خواستم نرسیدم ...

چشم هایم را باز بگذارید تا بدانند که چشم به راه یار ماندم ...

و در آخر بر سر مزارم صلیبی از یخ بگذارید ...

تا با اولین پرتو خورشید به جای یار اشک بریزد ...

 

............... .

هیچ وقت فکر نمیکردم تو وبلاگم از مرگ بنویسم از مرگ یه دوست ولی نوشتم ...

وظیفه مجبورم کرد که اینکار و بکنم برای یه دوست ...

 

از مدرسه اومدم ، یه سره اومدم تو اینترنت کامنت رها رو خوندم  رفتم تو وبلاگشون دیدم اسم وبلاگشون عوض شده گفتم خوب لابد تغییرات دادن دیگه (منـــــو ... ) رفتم تو وبلاگشون دیدم نوشته مرگ تدریجی یک رویا تو قسمت  درباره وبلاگ ، گفتم یعنی چی شده ؟! دیگه تغییر در این حد ... با خوشحالی میخواستم  براشون بنویسم چه عجب آپ کردین ! ولی ... با ناراحتی براش نوشتم باور نمیکنم ...

نویسنده متن بالایی رویـــــــا روز شنبه بر اثر تصادف رانندگی فوت کرد ...

هیچی نمیتونم بگم ...

فقط همین ...

 

سرنوشت ننوشت

گر نوشت بد نوشت

اما باور کن  نمی توان سرنوشت را از سر نوشت

 

? +? توسط : سرشناسیکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ?

ای بــــابــــــا چه بساطی داریمــــــــا ...

یه روز میاد که دنبالم بگردی ...

              اون وقت میفهمی که با من چه کـــردی ...

                               یه روز میاد  همش با چشم گریـــــــون ...

                                                    بپــرسی من کجام از این و از اون ...             

 

سلام بدون یه حرف کم یا اضافه ! همیشه این اول پستش و آدم نمیدونه چه جوری شروع کنه ! خیلی بده هــــــــا من بعد از این همه مدت بعد از این همه سال که موهام مثه دندونام سفید شد تو این وبلاگ نویسی هنوز نفهمیدم چه جوری باید اول پستو شروع کنم !!!!! الان میدونم همگی این مشکل و دارین مشکلی بس بسیار بسیار دشوار است ، حالا بیخیال ... جونم براتون بگه از روز اول مدرسه ها که چه ها شد  !!!!!! چیز خاصی نشد  ، نـــــه چرا اتفاقات بسیار مهمی افتاد ، عرضم به حضورتون که ما شب قبلش به دوستمون گفتیم شما ساعت چند میری مدرسه ؟! اونم گفت چه میدونم بابا !!! منم گفتم واه واه چه سگ اخلاق ، قرار بود من سرویسی بشم ولی امسال دیگه اجازه ندادم  البته مامانم پولشم داده بودا ولی من گفتم نــــــه هرگز !!! سرویسیم کنی خودت صبحا باید با سرویس بری و بیای چون من سوار نمیشم  !!!! البته بماند که من الان خیلی پشیمونم یعنی الان نادم نادمم  !!! که چرا سرویسی نشدم چون از این پاییز معلوم که چه زمستونی در پیش داریم منم اصلا راضی نیستم که جلو مردم بخورم زمین و مایه خنده این و اون بشم !!!!! حالا بگذریم ... صبحش من دیرتر راه افتادم که دیرتر برسم مدرسه که این مدیر مدرسه مون (که ایشالا هرچه زودتر فدام شه  ) وقتی میاد سر صف  و به قول یارو یه تریبون آزاد گیر میاره و شروع میکنه به حرف زدن پشت سر بزارم یعنی این مرحله از اول مهر و پشت سر بزارم  که نشد  یعنی من با اینکه دیرم رسیدم و برو بکس مدرسه ای صفم بسته بودن بازم به سخنان گوش نواز مدیر زشتمون رسیدم !!! حالا امسال تنها مدیر صحبت نمیکرد دو عدد ناظم یک عدد دفتر دار و یک عدد معلم پرورشی تیکی هم داشتیم که هر یک پس از دیگری اومدن و صحبت کردن  حالا الان به این مسئله توجه داشته باشین که من مثلا نمیخواستم سر این صحبت های چرت برسم !!!!! حالا اینجا رو داشته باشین در تمام طول راه داشتم به این فکر میکردم که برخورد شقایق چه جوری میتونه باشه !!!! (یه سری اتفاق ها بینمون افتاد نمیدونستم الان برخوردش چه جوریه ! ) مسلما یعنی یه چیزی که کاملا واضح و مبرهن اینه که من نمیرفتم سلام کنم !! بنابر این گفتم اگه خودش اومد که هیچی نیومدم که بازم هیچی یعنی من نمیرم سلام کنم !! توی صف که بودم به صف اونا نگاه کردم  دیدمش ، خداییش خیلی دلم براش تنگ شده بود ! سر تا پاشو که دید زدم رومو کردم اینور ، نه خودش نه هیچ کدوم از دوستاشم نفهمیدن چون اگه هر کدوم و میدیدم باید سلام میکردم منم اینکارو نمیکردم !!! اینو احساس کردم که یه لحظه برگشت نگام کرد ولی خوب من پرو تر یا شایدم به قول یکی از بچه ها مغرور تر از این حرفام که بخوام برگردم نگاش کنم !! تازه وقتیم وایسادن به ناخن دیدن من تا اون موقع روم به شقایق بود بعد سریع برگشتم پشتمو کردم بهش !!! هه هه ، البته یه چیزی بگما  خودم خیلی ناراحت بودم از این بساط ولی خوب باید خودمو شخصیتمو حفظ میکردم که اگه یه درصد خانم قیافه گرفت  فکر نکنه که منم عاشق اینم که برم باهاش حرف بزنم (که البته دقیقا برعکس اینه !!! )... زنگ اول که با مکافات بسی بسیار بسیار زیاد گذشت رفتیم پایین بازم حواسم بهش بود ولی خوب خودم و بیخیال نشون میدادم بعد وسطای زنگ بود اومد و یه دونه زد تو دلم و (مثلا شوخی دیگه الــــــــهی خیلی دلم براش تنگ شده بود !! ) اینا بعد دستش و آورد جلو دست دادیم و روبوسی و بعد من ، دقت داشته باشین منی که اصلا از بغل کردن و اینا خوشم نمیومد بغلش کردم !! ابروش و برد بالا گفت بیا میخواستی ابرومو ببینی نگاه کن (ابروش و قبل از اینکه بره فرانسه برداشته بود حالا جریان داره در کل اینکه خیلی دوس داشتم ببینم ابروشو که برداشته چه جوری شده  ) بعد نگاش کردم (یه چیزی بگم نمیدونم چرا انقدر در مقابلش معذب بودم  شاید به خاطر جریانایی که اتفاق افتاده بود نمیدونم فقط اینکه راحت نبودم  !) قیافش خوب شده بود یعنی خوب هست کلا قیافش ولی خوب تر شده بود  !! خوشمان آمد ، حالا یکی نیست بگه تو این وسط چیکاره ای که خوشت بیاد یا نیاد  والااا کاسه داغ تر از آش شده م اینجا !!! زنگ سوم معلم آمارمون اومد سر کلاس ،آمار که اومد سر کلاس یاد یسنا و عطیه افتادم  که میگفتن آمار درس چرتییه ، این خانم زشت معلم کلاس دوم راهنمایی مام بود بعد انقدر بد درس میداد پایه دوم ماها گند زده شد توش  !!! پارسال دوم ریاضیارم این معلم ریاضی و آمارشون با هم بوده که خیلی افتضاح بود برش داشتن !!!! ، یه سری شقایق (شری ) به من گفت اگه این معلم تون برین اعتراض بزنین چون الان معلم حسابان ما میگه شماها همتون باید بشینین درسای پارسال و بخونین !!! مام گفتیم نه خدا رو شکر اون نیست !!!!! حالا بگذریم ...اون روز نشسته بودیم تو حیاط دوستم داشت یکی و مسخره میکرد میخندیدیم !!!!با خنده بهش گفتم مسخره نکن !!! گفت خفه شو !! بعد نگاش میکنم با غش غش خنده میگم بیچاره گناه میکنی ، بعد نگام میکنه میگه باشه مسخره نمیکنم دیگه ! واای یعنی الانم یادش میفتم خندم میگیره !! بعد یه دو دقیقه گذشت یکی و نشون دادم هر هر خندیدم گفتم نگاش کن شبیه سرنتیپیتیه !! (اون کارتون رو یادتونه  ؟! ) نگام کرد با یه قیافه مسخره ای گفت نـــــه مسخره نکن !! واای مرده بودم از خنده  ، بعد میگه نه میخوام بدونم ما مسخره نکنیم چه حرفی داریم بزنیم خوبه بشینیم مثه نگار بهروزین در مورد سریالا حرف بزنیم بعد غش غش میخندم میگه خوب بگو روز حسرت چی شد !! واای هر هر فقط میخندیدم از دستش (بی نهایت دوسش دارم )!!! آخ آخ سر کلاس هندسه نشسته بودیم بعد این معلم هندسه تو تابستونم به ما درس میداد دیگه !! بعد این معلم کلمه پریم رو پرین تلفظ میکنه !! میفهمین چی میگم !؟ (مثلا دو تا ضلع داریم هر دوشون « آ » هستن مثلا یکی و میگیم آ پریم یکی و میگیم آ اکی ؟! افتاد !؟ ) بعد اون روز اومد سر کلاس به دوستم گفتم ماهرو این اومد نخندیااا تابلو گفت باشه بعد که این اومد شروع کرد درس دادن منم اصلا تو باغ نبودم که این چی داره میگه !!! یه دفعه دیدم برگشت نگام کرد خندید منم تازه فهمیدم این دوباره گفت پرین ! واای حالا هر هر میخندیم نمیتونیمم جلو خودمون وبگیریم !! یه دفعه معلم گفت من از دست این خنده های ماهرو، پریما و مرجان خسته شدم  !!! به چی میخندین ؟! بگین اگه خنده داره مام بخندیم !! واای مرده بودم از خنده بعد از کلاس گفت شما سه تا بمونین کارتون دارم حالا خندمون گرفته بود !! گفت به چی میخندین؟! من خودم آدمی بودم که ترک دیوار و مسخره میکردم و الان باید سرم بیاد و این حرفا بعدم گفت خوبه اون یکی تون (همونی که رفته آمریکا  ) نیست وگرنه کلاس رو هوا بود ! میگه شما سه تا درستون خوبه میفهمین بقیه که مثه شما نیستن چیکار کنن ؟! و از این حرفا مرده بودم از خنده بعد این داشت حرف میزد پای تخته دور آ پریم و خط کشیدم  دوستم دیده بود یه دفعه جلوش قاه قاه زد زیر خنده !!!! هیچی دیگه اونم گفت یه ذره فقط یه ذره تحمل کنین اگه کلاس براتون کسل کننده س خودتون و سرگرم کنین !!! مام گفتیم باشه ، اون روز سر کلاس بودیم ماهرو گفت بچه ها امروز پرهام میخواد بیاد دمه مدرسه !!! ما شروع کردیم به خندیدن گفتیم خیلی خریو واسه چی گفتی بیاد دمه مدرسه و اینا !!! بعد دوشنبه ها ما زود تعطیل میشیم اینم اون روز قرار بود بیاد حالا 3 تایی راه افتادیم تو کوچه تا این پسره بیاد !!!! هر کی رد میشد میگفتیم اینه اه اه چقدر فلان چقدر زشته ، دوتا پسراز دور داشتن میومدن بعد گفتم ماهرو اومد اه اه چقدر زشتن دوستم دستم و کشید گفت بیا بریم اه اه ماهرو گند زدی با سلیقه ت اون بدبختم هی میگفت بابا اینا نیستن اون ریش داره مام میگفتیم خوب اشکال نداره ریشاشو زده !!!! ریش که دلیل نمیشه آخر سر دو تا پسرا اومدن رد شدن بعد اونم از پشت هی میگفت بچه ها بچه ها !! حالا این دوستم اینور اینجوری میکنه : ماهرو حالمو بهم زدی این که اینجوریه پس شهریار چه شکلی گند زدی با سلیقه ت ! هیچی دیگه پسره اومد دیدیم نه واقعا ریش داره دیگه تا سر کوچه باهاشون رفتیم و بعدم خدافظی کردیم انصافا پسر قیافه خوبی داشت !! هیچی دیگه هفته دومم دوس پسر این دختره رو دیدیم !!! اون روز سر کلاس پرورشی نشستیم بعد این معلم خیلی اسکول گفت یه جشن و باید بچه های کلاس شما بردارن منم گفتم بزارین ولادت پیامبر !! (ولادت پیامبر میشه 25 اسفند که تولد منم هست بعد تعطیله !!!! ) بعد گفت پارسال که تو عید بود امسال نمیدونم کی ؟! منم گفتم امسال 25 اسفند واای هر هر میخندیدم ، بعد به همه بچه هام خبر دادم هیچی دیگه گفت نخیر اون روز نمیشه ! حالا برگشته میگه یه ماهی و باید واسه درست کردن مجله به من بدین من با خنده میگم 25 اسفند بعد میگه اسفند خوبه بعد دوستم میگه خانم ما روز 25 اسفند ساعت 7 و نیم این مجله رو میدیم به شما اونم گفت ایشالا !!! وااای ما هر هر میخندیدیم !!!!(اون موقع که گفتیم 25 اسفند مجله بدیم نمیدونست تعطیله به خاطر همین گفت ایشالا بعد که تقویم و دید گفت تو اسفند باید به من مجله بدین !! ) روز دوم سوم مهر بود شقایق گفت اگه تحویلت نگرفتم ناراحت نشیا   ! منم گفتم چراااا  ؟! گفت حالا دیگه !! فرداش که رفتم مدرسه یکی از دوستاش صدام زد گفت مرجان دیشب بیدار شدی !!(همون قضیه زنگای شبانه و بیدار کردن  ) منم خندیدم بعد این شقایق که من و دید ابرو شو انداخت بالا روشو کرد اونور !! گفتم این دوباره شروع کرد ولش کن خودش خوب میشه  ظهرم که مدرسه تعطیل شد سرکوچه وایساده بود من و که دید پشتشو کرد بهم  !!!! فرداشم همین بساط بود یعنی تا چند روز این اداها رو از خودش در آورد میومد به بچه ها دست میداد تو راه پله ها با بچه ها شوخی میکرد من و تحویل نمیگرفت یعنی در واقع داشت سگ محلی میکرد منم دیگه کم کم داشتم سگ میشدم  !! نمیدونم فکر کنم دو روز پیش بود تعطیل که شدیم اومدم دقیقا بغلش یعنی شونه به شونه ش وایسادم شروع کردم با ناظم پارسالمون صحبت کردن اصلا انگار نه انگار (ولی واقعا داشتم حرص میخوردما    ) اومدم خونه کاری نداشتم واسه فرداش نشستم پای ماهواره داشتم فیلم میدیدم تو همون لحظه داشتم به این فکر میکردم که چند تا اس ام اس کلفتم بدم به شقایق   !! همون موقع دیدم گوشیم زنگ زد اومدم دیدم شماره نا آشناس !!! برداشتم گفتم بله !؟ گفت الو سلام !؟ (حالا آنتن دهی خونه مام گنده !!! ) گفتم بله ؟! (من شماره ای که نشناسم  سلام ملام نمیکنم یعنی کلا بد حرف میزنم  ) گفت چطوری !؟ گفتم مرسی شما !؟ گفت نشناختی !؟ گفتم نخیر شما !!؟ گفت شقایقم !! گفتم شقایق ؟! کدوم شقایق ؟! شقایق کیه !؟ (حالا صداش و شناختما کرمم گرفته بود میخواستم حرصش بدم  ! ) بعد گفت نمیشناسی دیگه !!!! (قند تو دلم آب شده بود که زنگ زده ها ! ) گفتم نه !؟ خواهرش از اونور گفت شقایق خدابنده !! بعد گفتم ااااا چه عجب ! گفت میدونی فقط زنگ زدم بهت بگم ازت بدم اومده !!! آقا اینو گفت حالا منو میگی وا رفتم(ولی خوب خودم و کنترل کردم) بعد گفتم ااا واسه چی !؟ گفت حالا دیگه !! گفتم ببین الان تلفنمون اشغاله من 20 مین دیگه بهت میزنگم !!گفت 20 دقیقه دیگــه ؟! (با یه حالت داد نیمه ملایم ) گفتم بابا خب چیکار کنم مامانم داره حرف میزنه گفت باشه !! هیچی زنگ زدم موبایل خواهرش قطعم کرد دیدم زنگ نزد دوباره زنگ زدم بهش میگم الو !؟ میگه زنگ زدم چرا بر نمیداری !؟ میگم کجا زنگ زدی !؟! گفت خوب قطع کن دوباره میزنم ! زنگ زد سر و سنگین گفت سلام خوبی ؟! گفتم مرسی تو خوبی !؟ گفت تو نباید یه زنگ به من بزنی دیگه باشه ؟! یعنی انقدر از دستت عصبیم که خدا میدونه ! حالا منم با نیشه باز (هر وقت زنگ میزنه نیشم تا بنا گوش باز میشه ! ) میگم چرا ؟! دوباره گفت تو نباید یه زنگ بزنی !؟ گفتم  باشه پای تحویلایی که تو میگیری !!! نمیدونم یادم نیست یه چیزی گفت !! یعنی دیگه کلا حرف زدیم و اینا بعد گفت من الان 5 روز خونه مامان بزرگمم تو نباید حالمو بپرسی گفتم خوب من چه میدونستم من روم نمیشه بعدم گفتم اتفاقا امروز میخواستم چند تا اس ام اس کلفت بارت کنم ! بعد گفت نه بابا چی میخواستی بهم بگی !؟خیلی پررویی گفتم میخواستم بگم هیچی ولش کن !!! گفت صد دفعه بهت گفتم وقتی حرف میزنی حرف تو کامل بزن  !!! (الـــــــهی  ) گفتم  همیشه اینو میگی ولی هیچ وقت در مورد خودت عملیش نمیکنی !! خودت همیشه حرفاتو نصفه میزنی بعدم که ازت میپرسیم میگی هیــچی !!! گفت من کی گفتم ، گفتم حالا دیگه !!! بعد گفت حالا چی میخواستی بگی !؟ گفتم هیچی دیگه میخواستم بگم گفتی آدمت میکنم هنوز آدم نشدم !!؟!(تکه کلامش آدمت میکنم من عاشق این تکه کلامم !!! ) بعد گفت یعنی تو نمیدونی این تکه کلام منه ؟! گفتم چرا ! بعدم یه سری برات نوشتم دوستاتو دیدی دیگه تحویل نمیگیری و اینا !! ولی نرسید  !! دیگه هیچی نگفت بعد بهش میگم تو واسه چی منو تحویل نگرفتی ؟! گفت اول تو نگرفتی ! خلاصه در کل هر دو از هم ناراحت بودیم !!!!!! بعد گفت ببین الان به خاطر یه مسئله مسخره هر دو از هم ناراحتیم گفتم حالا دیگه  !!! بعد دیگه تموم شد بعد پریرورزا بود زنگ زد داشت حرف میزد  بعد یه دفعه گفت دلم برات تنگ شده    !!! منو میگی به یه حالت دو نقطه دی  در اومدم همچین وسط خیابون !! هه هه بعد دیگه باهم حرف زدیم ( دیگه چیز خاصی نگفتیم نمینویسم که زیاد نشه !!! ) ، دیروزم دوباره من از اینکه عید و به کسی تبریک بگم متنفرم حتی عید نوروز بعد دیروز به شقایق اس ام اس دادم تبریک گفتم آخه یه بار بهم اعتراض کرده بود (سر نیمه شعبان بود زنگ زد بعد گفت شعور نداشتی زنگ بزنی تبریک بگی ) بعد دیگه منم اس ام اس زدم که دیگه دلخور نشه !!!!

                                                                           

خونمون و داریم بنایی میکنیم الان دستشویی نداریم حمومم نداریم !!! باید بریم خونه داییم !!! سرویس و کاشیای حموم و قرمز مشکی ست گرفتم !!! خوبه دیگه !؟ بعدم یه سرویس دیدیم قرمز مشکی خفــــن دیگه کلی حالیدم ، سرویسش 570 تومن بعد با شیرش جدا میشه یه چیزی حدود 690 اینطورا بعد با کاشیای حموم  و دستشویی یه چیز حدود 1 و 500 یا 2 تومن میشه !!! حالا به بابام میگم ددی من اگه بخوام اتاقمو درست کنم این کارو میکنم : تیریپ قرمز مشکی میرم بعد تختم مشکی روتختیم قرمز پرده مم ست با رو تختی و اتاقم  میز توالتمم عوض میکنم کف اتاقمم میشه مشکی دور تا دور اتاقمم هالوژن کنترل شده میزنم همچین نورش زیر تنظیم خودم باشه بعد دیگه حالا یا کامپیوتر و میفروشم لپ تابش میکنم یا همینو یه جور دیگه میکنم یه آباژور با نور ملایم قرمزم اون وسط میفته !!! خلاصه اتاقمم حال میاد ، بابامم همینجوری بهم گفت : بـــاشـــه ...

 

پی نوشت 1. زیاد شد ؟! شاید ... اما چون دیر به دیر آپ میکنم اینجوری شد ...

پی نوشت 2 . کلی حرف داشتم ولی خوب نمیشد ... چرا ؟! چون زیاد میشد ...

پی نوشت 3 . میتونی تا آپه بعدیم خوندن این آپمو لفت بدیش ... این اجازه رو بهت میدم

پی نوشت 4 . چند نفر هستن که تو زندگیم بد دوستشون دارم !!!

پی نوشت 5 . دیروز تولد شقایق بود (شری ) بهش اس ام اس دادم و تبریک گفتم بعد گفت خیلی با معرفتی مرسی که به یادم بودی !!! اول اولشم نوشت مرسی عزیز دلم اینش خیلی مهمه ... (خیلی دوسش دارم اند کلاسه   !!! )

پی نوشت 6 . برو بچزی که میان خبر میدن من ممکن دیر برسم ولی میرسم   خواهشا کدورتی پیش نیاد درسام زیادن امسال ...

پی نوشت 7 . من از اولی که رفتم مدرسه به جز دو روزش بقیه شو هر روز تو نت بودم ...

پی نوشت 8 . دیگه حوصله ندارم ...

پی نوشت 9 . برو به سلامت ...

پی نوشت 10 . این شعر و بسی بسیار بسیار دوس میدارم ...

                                                                                  

دل و از دنیا بریدم ... اون همه سختی کشیدم ...

                          امان از دست تو ای وااای ... ببین به کجا رسیدم ...

یه روزی یه روزگاری ... همه عشق من این بود ...

                          بشم همون که تو میخوای ... فرصتم ندادی ای وااای ...

یه روز میشه تنها بمونی ... اون وقته قدرمو بدونی ...

                          اما اون روز خیلی دیره ... کاش میشد اینو بدونی ...

بدونی هیچکی نمیتونه ... مثه من عاشقت بمونه ...

                        آخه تنهایی خیلی سخته ... اینو دلت نمیدونه ...

دیگه نمیخوام من دستاتو ... دیگه نمیخوام من اشکاتو ...

                        دیگه از قلبم تو رفتی ... تو رفتی ... عزیزم ...

دیگه نمیخوام عاشق باشم ... دیگه نمیخوام صادق باشم ...

                        دیگه از قلبم تو رفتی ... تو رفتی ... عزیزم ...

ای وااااااااای ....

 

? +? توسط : سرشناسپنجشنبه یازدهم مهر 1387 ?

درباره من

"Aaj..... Aaj ek Haseen aur bant lun.... Aaj ek Dua aur mang lun... Aaj ek Ansun aur pe lun... Aaj ek Zindagi aur ji lun... Aaj ek Sapna aur dekh lun... Aaj..... Kiya pata Kal Ho Naa Ho!!!"

"امروز.........امروز یک زیبایی دیگری پیدا کن.... امروز یک آرزو دیگری درخواست کن....امروز یک اشک بیشتر پنهان کن...امروز یک زندگی دیگری را زندگی کن...امروز یک رویای دیگری ببین....امروز.....از کجا معلوم شاید فردایی نباشد ... "

"Pyaar ,pyaar main zindegi khubsoorat lagne lagti hai, har sapna sach lagne lagta hai .har manzil badle lagti hai ,hawa ka roop bhi badle lagta hai ,
raango pe nazaar parne lagti hai ,our ap ,ap laal rang bhi ache lagne lagta hai ,har pal har waqt hamesha, eki naam ho to pyaar ta hai. "

عشق : با عشق زندگی زیبا به نظر می رسه ... هر رویایی به حقیقت می پیوندد ... هر مقصدی تغییر پیدا میکنه ... رفتار هوا هم تغییر می کنه ... به رنگها بیشتر توجه می شه ... (جور دیگر به رنگها نگاه می کنیم) و حالا ... حالا رنگ قرمز زیباتر به نظر میاد ...
هر لحظه ...
هر ساعت ...
همیشه ...
یک نام هست که دوست داشتنی به نظر می آید ...


آرشیو


آرشیو