ای داد باز شب شد دل تنگ شد یار نیـــــــــومـــــــد !!
یک شب از فکرش به چشمام خواب نیـــــــومـــد !!!
ماه رفت ، آفتاب زد ، صبح شد صبرم سر اومـــــــد !!
صد بار من و کاشت و زیر قولش زد و نیومـــــد !!
بسه دیگه خسته شدم از تو دل دیوونه !!
افسوس تو این دوره همه عشقا بی دوومه !!
آخه هیچ وقت ، هیچ کس رو قد اون دوس نداشتم !!!
اما از دستش ، راحت شب و روز نداشتـــــــم !!
سلام بدون یه حرف کم یا اضافه ! همچین دیدم بعد از اون پست نیازمند یک روحیه بسی بسیار بسیار زیاد و فوق بالا و فوق سنگین و اینا هستم که وبلاگم از عزای عمومی در آد !! این شعر بلک کتز و شنیدین !؟ همچینی نهایت انرژی و شور و نشاط !! منم نوشتم که وبلاگم رقصش بیاد ، میبینی در و دیوارش داره میرقصه !! اصلا میایی تو هــــــا بهت میخنده وبلاگم !
من واقعا نمونه بارز و کامل یه دانش آموز نمونه م ! بله پس چی فکر کردی ؟! بعد از مدرسه تا ظهر که تو نتم ، بعد دوباره درس که میخونم وسطش واسه استراحت ، دقت کن واسه استراحت نه حتی کرم و فضولی و مسئله ی دیگری !!!! میام و مثه خانم با شخصیت یه طومار حرف میزنم و میرم بیرون ! بعد تازه جالب اینه که انرژی در حد اتم تمومم نمیشه که(بزن به تخته !!! ) هی درس میخونم هی حرف میزنم هی درس هی مشق هی یه کم یه کوچولو یه ذره حرف(چشمم نزنین !! بگین ماشاالله ! )حالا الانم دقت کن من امتحان دارمــــــا !! آرره همش درس درس درس ، نتیجه شو نمیگم بهتون میترسم چشم بخورم !! حالا معدلم و که گرفتم میام تو وبلاگم جشن و سوت و هـــــوووورا راه میندازم ! یو ها ها ها ها ، بعد این نت و نت بازی دقیقا عین اس ام اس بازی میمونه ، یه دونه که بزنی باید دو ساعت وایسی ادامه شو بدی ! حالا منم که کم حرف هی میخوام حرف نزنم ، هی همه میگن بابا تو چرا اصلا حرف نمیزنی ! چه دختره کم حرفی !! حالا این میشه چی ؟! اون زمان که من میگفتم نت و نت بازی عمرا تو درس نمیتونه تاثیر داشته باشه ، همه اومدن گفتن میبیینم ، حالا ببینین تا چشتون درآد !!

قبل از هر چیز بگم که با شقایق حرف زدم ! یعنی اصلا گفتم که گفته مثه قبلم اصلا یادم میره و این حرفا ! خب !؟ بعد منم که صحبت های دوستان (یکی که اسم داره ، جوانمرد ، ستایش ، الهام ، مهرناز ، حبیب ، غریبه آشنا ،رومینا ! ) اینا روم تاثیر داشت خصوصا اولین کامنتا مال جناب اسم دار بود که تو اون لحظه که داشتم میترکیدم از عصبانیت روم خیلی تاثیر گذاشت خیــــــلی !! بله داشتم میگفتم که جمعه یه اس ام اس از این رمانتیکا فرستاد با این مضمون : « ظهر تابستان است ، سایه ها میدانند که چه تابستانی است ، سایه هایی بی لک ، گوشه روشن و پاک ، کودکان احساس جای بازی اینجاست ، زندگی خالی نیست ، مهربانی هست سیب هست ، آری تا شقایق هست زندگی باید کرد ! » بعد من که اس ام اس شو دیدم کلی خوشحال و اینا فکر کن از اون موقع با هم حرف نزده بودیم دیگه ! بعد یه اس ام اس بهش دادم گفتم : اونایی که شقایق ندارن چیکار میکنن !؟ گفت : کار خاصی نمیکنن !! گفتم : آره راس میگی کار خاصی نمیکنن فقط غم و غصه میخورن !! گفت : ااا نمیدونستم(با کسره رو ا ) !! گفتم خوب حالا از این به بعد بدون !! بعد یادم نیست یه چیزی گفتم یادم نیست ! گفت ببین اگه منطورت به منه ، من فکر نمیکنم بود و نبود من واسه تو فرقی بکنه و غم و غصه بخوری !!! گفتم : آدمـــا تو دل هم نیستن خبر ندارن !! بعد یه 3 ، 4 تا حرف مفهومی بهش زدم مطمئن بودم نمیفهمه !!کلا داشتم یه جوری بهش میفهموندم که یارو ازت ناراحتم ولی خب خیلی سخت بود گیراییش !! (من وقتی بی نهایت ناراحتم فقط دوپهلو حرف میزنم !!! طرف نمیدونه من با اونم یا نه !؟ ) بعد جواب نداد عصرش خوابیده بودم زنگ زد منم خونمون آنتن دهیش صفــــــر !! بهش گفتم تلفنمون اشغاله میزنگم ، زنگ زدم گوشی خواهرش هی آنتن نداد و اینا بعد دوباره که گرفتم گفت :جــــانم ! من : گفتم الو !؟ گفت جانم قربونت برم بهت زنگ میزنم ! (تکه کلامش قربونت برم ، به همه نه ها ! مثلا با مامانم حرف میزنه هی میگه قربونتون برم !!! ) گفتم: وااااااای خدا همه مریضا رو شفا بده !!! نه به اون شبش که من و شست پهن کرد رو بند نه به این قربونت برماش !! بعد دیگه هیچی زنگ زد غش غش میخندید بچه خوشحال بود ! گفتم خوب خدا رو شکر ، بعد اتفاقا گفت ، گفت : تو چی میگفتی اون موقع مگه من مرده م تو اینجوری حرف میزدی ، منم خندیدم گفتم هیچی ولش کن !!بعد بهش میگم فکر کردم شماره مو بلد نبودی که زنگ نمیزدی !؟ گفت خیلی پررویی کی بود اون شب زنگ زد ! گفتم اصلا از اون شب حرف نزن !! (شب کذایی )دیگه هیچی از اون به بعد هـــــی زنگ میزنه منم هــــی خوشحال میشم !! پریروز که امتحان نداشتیم دیدم صبحش بهم زنگ زد از خواب بیدارم کرد !! گفتم واااای ! بعد حالا از اون روز به بعد هر روز صبح بیدارم میکنه ساعت 6 ! میگه پاشو دوره کن ، ببیـــــــــــــــــــن ! منم کلی خر کیف که زنگ میزنه بیدارم میکنه !! آخه نمیدونین این بابا و مامان من به چه وضعیتی صبح ها من و بیدار میکنن که میخوام بزنم تو سرم !! فکر کن بابام همه کاراشو میکنه بعد میره دمه در ورودی وایمیسه ، بلند بلند : مـــــــــــرجان ! مرجان خانم ، مرجــــــان ! پاشو بابا ، مـــــــر مــــر ! ممریته !! (رو هر دو تا م فتحه ) بعد بلند بلندا، فکر کنین یکی سر صبحی هی اسمتونو صدا بزنه ! بعد من میگم هــــــوم !! اینو که بگم مطمئن میشه من بیدار شدم در و باز میکنه میره ، حالا من هنوز تو جامم !! بعد که در بسته میشه دو دقیقه بعد مامانم شروع میکنه از تو اتاقش ، بعد میدونین جالبیش چیه !؟ خودش زورش میاد (مامانم و میگم ) از جاش پاشه بیاد بالا سر من ، از تو اتاقش : مــــــــرجان جــــان مامان پاشدی !؟ (حالا اینارو من هیچ کدوم جواب نمیدمــــا ! ) مرجــــان جان عزیزه دلم پاشو ! خوشگلم پــــاشو !! بعد دیگه جواب نمیدم یه دفعه تغییر لحن میده : مــــــــــرجان ، مرجان خانم پاشـــــــو !! بعد اگه اینبار جوابشو ندم یه دفعه داد میزنه : پا نمیـــــــــــــــــشی چیکارت کنم اصلا نرو مدرسه به چسب به جات !(حالا الان خودش زیر پتوئه ها !! ) بعد دیگه صدام نمیکنه حالا مثلا حالت قهرشها !! 5 دقیقه دوباره ساکت میشه بعد میگه بلند شدی !؟ بعد دیگه من اون موقع میگم بلــــــه پاشدم !! ولی دیگه من اکثرا همون موقع جوابشو میدم که به قهر نکشه ! ای بابا ... حالا شقایق با قربون صدقه بیدارم میکنه بعد حال میکنم با آرامش از جام بلند میشم !!! حداقل دیگه هی اسمم و صدا نمیکنه بره تو مخــــــم !!! امروز اس ام اس زد که مر مر پاشو !! انقدر خسته بودم و خوابم میومد اصلا حس اینکه سرمو از رو بالش بلند کنم نداشتم ! بعد زنگ زد سریع ریجکتش کردم که خواب از سرم نپره ! دوباره اس ام اس زد مرجان پاشو !!! دوباره جوابشو ندادم ، زنگ زد گذاشتم انقدر بزنه تا قطع کنه !! دوباره اس ام اس داد مــرجان پاشو خوابالو !!!! آخر سر دیگه دیدم گناه داره ، اینو که داد بهش اس ام اس دادم گفتم بیدار شدم بابا ، پاشدم خیلی خسته بودم باور کن تا 5 دقیقه منگ بودم !!! بعد اس ام اس داد گفت دلم میخواد بزنمت ! خندم گرفته بود ، صبح تو مدرسه دیدمش بعد میخندم ، میگه صبح یعنی یه ذره دیر تر جواب داده بودی میزدمت !! منم هر هر خندیدم میگه مثه خرس قطبی میمونی !!!

اون روز شقایق زنگ زده میگه این عکسی که رو کارتته مال کیه ! ؟(این عکسه رو کارت من جریان داره واسه خودش ، من عکس واسه شناسنامه م ننداختم چرا ؟! چون خیلی قیافه مون تابلوئه چیه !؟ الان عکس بندازم دیگه نمیتونم عوض کنم تا زمانی که مزدوج شم ! تازه شم اون موقع که میخوام عوض کنم شناسنامه م المثنی میشه منم دوست ندارم ! بله بعد این مدرسه به من گیر گیر که بیا به ما عکس بده !! منم یه عکس سال اول راهنماییم انداختم هی هر سال اونو میدم دوباره چاپش میکنن یعنی تو پرونده هر سالم فقط یه عکسه !! ولی امسال اصلا عکس ندادم ، این دفتر دارم منو سرویس کرد بس که گفت عکس بیار ، اون روز رفتم تو کلاس « قبل از امتحانا بود » دیدم بچه ها دارن هر هر میخندن !! میگم چتونه ؟! بعد پریما میگه اوه اوه مرجان صادقی و دیدیش ؟! میگم نـــه !؟ میگه اومد تو کلاس از شدت عصبانیت سرخ شده بود ، گفت این مرجان کجاس ؟! چرا عکس نمیاره !؟ آی خندم گرفته بود ، آخه فکر کنین من 4 ماهه به این دارم میگم فردا میارم فردا میارم ، هیچی دیگه من و دید گفت نیـــاری نمیزارم سر جلسه بشینی !!! منم با خنده گفتم چشم چشم میارم !! اونم از اینکه من میخندم حرصش میگیره !! هیچی شنبه ش که امتحان داشتم مقدم (ناظممون ) صدام کرد گفت : مرجان جـــان !؟ گفتم بله خانم مقدم ؟! گفت عکس آوردی ؟! گفتم بله رفتم دادم به خانم صادقی !! واای واای حالا فکر کنین همه نشستن بعد یه دفعه دیدم این صادقیه با حرص اومد سر جلسه ، بعد من میخندیدم ، میز منم کارت نداشت میگفتن تو کارت نداری نباید شروع کنی !! اومده یه کارت دستش بعد اون یکی ناظمه میگه مرجان عکس آورد بالاخره ؟!!! شادیه عمومی اعلام کردن !!بعد اینم با حرص میگه بله آورد خانم یه دونه آورده فکر کرده اگه بیشتر بیاره من میخورمش ! واای واای همه کلاس رفت رو هــــوا ! بله ، کلا من واسه یه دونه عکس شناسنامه هم خانواده رو حرص میدم هم این مدرسه رو ، مامانم هر شب بهم میگه بیا بریم عکس بندازیم هر شبم بهش میگم باشه فردا الان وقت ندارم !!! ) حالا اینهمه گفتم که بگم شقایق چی گفت ! هیچی چیزه خاصی نگفت ، گفت اون عکس رو کارتت مال کیه !؟ (با کسره رو ک ) خندیدم گفتم دقیقا زمانی که میخواستم بیام اول راهنمایی رفتم این عکسه رو گرفتم ! بعد گفت : خیــــــــلی جیگر افتادی ، تخسی از چشات میباره !!!
سر امتحان عربی بودیم این معلم زبان اومد سر کلاس بعد فکر کن ما همه میدونستیم عربی و گند میزنیم دیگه اصلا یه چیز واضحی بود ، بعد همه بچه ها به هم میگفتن به من برسونی فلانی دستتو باز بزار اینا، بعد رفتیم سر کلاس ضایع شدیم ! (کل دوم ریاضیا تو یه کلاسن ! ) هیچی همه بچه ها وا زده ، به هم میگفتن واسه چی این اومده یعنی چی !؟ (خیلی تیزه تقلب کنی میفهمه ! ) من گفتم بچه ها ما که نمیتونیم کاری کنیم ، حداقل واسه هم دیگه دعا کنیم !(من نمیدونم چرا اون روز انقدر گیر داده بودم به اینکه همه واسه هم دعا کنن !!! )همه زدن زیر خنده ! بعد حالا 4 صفحه برگه بود به جلویی من 8 صفحه داده بودن یعنی یه برگه امتحان و دوبار بهش داده بودن ! دیدم بیچاره زرد کرده بود ، به من نگاه کرد گفت مرجان چند تا برگه س واقعا 4 تاس !؟ (4 تا دو تا میشه 8 تا ) گفتم آره دیگه عسل سوال علمی می پرسیا ! بعد بیچاره هیچی نگفت ، وسطای امتحان بودم دیدم ناظم اومده میگه محمد (فامیلیش محمده ! ) بعد نگاش میکنه میگه بعله !؟ میگه تقلب آوردی !؟ میگه نه خانم تقلب چیه ؟! میگه چرا ؟! اون چیه !؟ بعد اومده میگه چرا تو دو تا برگه داری !؟ من فوری گفتم مگه باید چند تا برگه داشته باشیم !؟ دو تاس دیگه !؟ نکنه برگه اصافی دادین !؟ یه دفعه کل کلاس رفت رو هـــــوا ! بعد گفت ساکت ، چقدر بامزه شدین شماها این یه دونه م زیر دستشه ! بعد اومده بالا سرش میبینه دو تا سوال امتحانی میگه تو چرا دوتا داری !؟ بعد اون بدبختم از همه جا بی خبر میگه خوب خانم باید دو تا باشه دیگه ! فکر کن سر امتحان همــــه غش غش میخندیدن ! بعد سرمو انداختم پایین میخندم برگشته به من نگاه میکنه میگه زهرمار !! حالا انقدر امتحانش سخت بود همه مونده بودن فکر کن امتحان 90 دقیقه ای رو یه کلاس 17 نفره همه تا دقیقه آخر نشستن ! بعد برگشتم به قیافه بچه ها نگاه میکنم ، هیچ کس هیچی بلد نبود ! همه دستا زیر چونه شون نشسته بودن ناظمه اومده میگه شماها تموم کردین پس چرا نشستین !؟ یکی از بچه هام گفت آخه ما خیلی کلاس و این میزارو دوس داریم به خاطر همینه ! دوباره همه غش غش !گفتیم خانم جدید زاده (ناظمه ) خانم مولایی اومدن ؟! گفت بله !؟ یه دفعه صداشو شنیدیم تا صدای این اومد دوباره کلاس رو هوا !!! جدید زاده میگه این کلاس امروز چشه !؟ چرا هی میخندین !؟ معلم عربیه اومده ؟! میگه خانمم چیه ؟! سوالات بسیـار آسونه ، جای هیـچ پرسش و پاسخیم نیست ، این معلم عربیه رو ببینیش میترکی از خنده اصلا یه چیز کرکریه واسه خودش ! در نوع خودش بی نظیره ! بعد یکی از بچه ها سوال پرسیده فکر کن همه سرش موندن میگه خانمم این سوال که دیگه پرسیدن نداره ، همه سوالا کار شده تو کلاس !! دوباره همه بچه ها زدن زیر خنده از چرت و پرتایی که میگفت ، ایندفعه عصبی شد ! گفت یعنی چی !؟ جلسه امتحان خانم ! بشین سرتو بده به ورقه ت ! یعنی چی !؟ سر کلاسم همین بانمک بازیا رو در میآرین دیگه ! همین خنده های مسخره و الکی ! حالا من سرخ شده بودم از خنده ، نگام کرده میگه سرتو بنداز رو ورقه ت خانم !! بعد ناظمم که دید اینجوری سریع گفت همینو میخواستین که یه همچین بر خوردی بشه باهاتون ! فکر کن بچه ها اصلا عینه خیالشون نبود همه هر هر داشتن میخندیدن !!! هیچی دیگه برگه رو دادم اومدم بیرون حالا هر هر دارم میخندم ، بعد ناظمه منو دیده همون که خیلی به من گیر میده ! میگه فرهانی (من فامیلیم فراهانی این بلد نیست ) بعد میگم بله !؟ میگه شماها امروز چتون بود واسه چی انقدر میخندیدین !؟ بعد هر هر جلوش میخندم ، میگم آخه امتحانمون سخت بود !! نگام میکنه میگه آخه خوب اگه امتحانتون سخت بود باید گریه کنین ! دوباره هر هر میخندم میگم ما در همه موارد روحیه خودمون و حفظ میکنیم !!! من که اومدم پایین ماهرو رو صدا زده گفته شماها چتون بود !؟ مرجان چش بود !؟ هر چی بهش میگفتم میخندید !؟ اونم خندیده گفته نمیدونم خانم !! بلـــــه ...

اینم از این ...
پی نوشت 1 . سر امتحان معلمه اومد یه چیزی گفت : یکی از بچه ها گفت چه جوری !؟ همه باهم گفتن اینجوری !!! معلمه مونده بود ! گفتم تورو خدا نگاه کن ... (اشاره به همون آهنگه که میگه اینجوری میخوام قر بدی ... )
پی نوشت 2 . سر امتحان دفاعی به یکی از بچه ها رسوندم بعد پاشد بده برگشم گذاشت رو برگه ها خسته نباشیدم گفت بعد به من نگاه کرد گفت موندی چیزی و منم کرمم گرفت یه ذره اذیتش کنم با سر اشاره کردم که یعنی آرره !! برگشت به معلمه گفت نه من فکر کنم یه دور دیگه باید بخونم ! بعد رفت نشست پاشدم برگه مو دادم گفتم خسته نباشید !! بعد مـوند همینجوری ، اونم پاشد داد دوباره ، معلمم نگاش کرد گفت خودتی !! بعد به من نگاه میکنه میگه مرجان مرض داری ؟!
پی نوشت 3 . حرفام تو دلم مونده هی میخوام بنویسم !!
پی نوشت 4 . دیدین بالاخره روش کم شد !؟ من گفتم !! یعنی میدونستم !!
پی نوشت 5 . واسه تولد شقایق(7 آذر) یه ساعت gucci خریدم !! حالا یه روزم اونو میگم که چقدر ذوق کرده بود !
پی نوشت 6 . تولد پریما (1 دی ) یه سگ براش خریدم اندازه تختش !!!
پی نوشت 7 . حالا هی بگین آپ نمیکنی ! چشم بصیرت میخواد که ببینه من آپ میکنم !
پی نوشت 8 . این شعر بلک کتز و بزارین پستمو باهاش بخونین ! این پایینم ادامه شه ! تازه بشکن و سوتم بزنین !! انرژی تون افزون شه !!
پی نوشت 9 . قالبه وبلاگ و دارین !؟ همچین رفتم تو نایت اسکین از اون دور میگفت مرجان مرجان ! یعنی همون چشمک میزد ! بعد من نمیدونم این نایت اسکین وسط زمستونی یه همچین قالبی داده بیرون فکر کنم ترکه !؟ حالا منم گذاشتم که اینو ببینین بیشتر سردتون شه !!
پی نوشت 10 . من اگه اسمایلی نزارم نوشته هام خسته کننده میشن چون زیاد مینویسم کسی حوصله ش نمیاد بخونه !! حالا یکی برا این اسمایلی میزارم ، یکیم واسه اینکه بتونم رفتار و حسم و تو اون لحظه منتقل کنم !! بعد اسمایلی خوشگل میکنه نوشته رو !
پی نوشت 11 . همیــــــــــن ...
... بس کن دو رنگی رو برو دست از سرم بردار !!
دستت برام رو شد ، برو سر به سرم نگذار !
مردم همه دیدن ، با کی کجا بودی !؟
گفتی سفر رفتی ، همین گوشه کنار بودی !!
مردم دروغ میـــــــگن باور نکن یک دم !!
هرگز نبود جز تو ، هیچ کس تو فکــــــــر من !!
صد بار تورو همه جا ، کنار دیگری دیدم !!
حاشا نکــــن ، جونــــــــــــم اینبار خودم دیدم !!!
من و بازی نده دروغ نگـــــو اینا همش حرفه !!!!
بگو میخوای بری دلت واسه یکی دیگه رفتــــــــه !!
هیچ وقت هیچ کس رو قدره اون دوس نداشتم !
اما از دستش راحت شب و روز نداشتم !
بسه دیگه خسته شدم از تو دل دیوونه !!!
افسوس تو این دوره همه عشقا بی دوومه !
ای داد باز شب شد ، دل تنگ شد ، یار نیــــــومد !!
یک شب از فکرش به چشمام خواب نیومـــــــد !!
ماه رفت ، آفتاب زد ، صبح شد ، صبرم سر اومد !!
صد بار من و کاشت و زیره قولش زد و نیومد !!!
صــــــــد بار دلو شکست و یک بار نیــــــــــــومد !!
|