تبليغاتX
شیــــطون بلاهـــای مثــــبت

شیــــطون بلاهـــای مثــــبت

تمام دنیای من شوخی های کودکانه است ... زیاد جدی ام نگیرید ...

چرا عاقل کنــــد کاری که بعد آرد پشیمانــــــی !!

 

سلام بدون یه حرف کم یا اضافه ! خب من به خودم قول داده بودم که کم بنویسم ، ولی خب نمیشه     !! یعنی شما میگین من چیکار کنم واقعا !؟ تمام عوامل جوی دست در دست هم میدن که من کوتاه ننویسم ! حالا با شمام ؟! بله همین شما !؟ فهمیدی !؟! دوست گرامی نخند خواهشا ، بله شما اگه خواستی میتونی نخونی ، یا حتی میتونی سر بزنی به آرشیو وبلاگم ، بهت پیشنهاد میکنم پست های اول تا پنجم وبلاگم و بخون چون بعد از اون همه شون طولانین ! بنابر این راه فراری نداری   !؟ باید بخونی !؟ ولی نه اینجا دموکراسی کامل برقراره ، و اصولا بایدی در کار نیست ! حالا من اگه کمتر چرت و پرت بگم مسلما پستامم کمتر میشن !!!در هر صورت من به فکر شمام !!

روز 5 شنبه میتونست یه روز عادی باشه مثه همه روزا و یا حتی یه روز خیلی خووب که با بقیه روزات یه فرق اساسی داشته باشه ! تعریف نمیکنم به دلایلی(حالا الان تعریف نمیکنم بعدا تعریف میکنم بالاخره باید یه موضوعی واسه آپ کردن داشته باشم   ) ، ولی خب خیلی روز خوبی بود خیــــــلی  !! امـــــــــــا باید تعریف کنم از دو نفر ، مهرناز و الهام همگی میشناسین دیگه شکر خدا ! مثلا مثه این میمونه که من بگم جوانمرد بعد همه بگن اا جوانمرد کیه !؟ (جوانمرد و نمیشناسی!؟   مثه این میمونه که بگی ابی و نمیشناسی   !! خب جوانمردم یه چیز تو مایه های ابیه تو وبلاگ نویسی و اینا  ) حالا جریان این دو تاس ، ماشاالله شناخته شدن ، من اصلا نمیخواستم بگم ولی چون من و شرمنده کردن    و از من تعریف کردن تو وبلاگاشون اینه که منم باید یه جوری جبران کنم   ! ولی خب کار من سنگین تره باید در مورد دو نفر بنویسم  . خانوما اصا فکر نکنین همیشه از این خبرا هستــــا   ! من از این نوشابه ها فقط یک بار واسه یه نفر باز میکنم !!

الهــــام: اصلا شخصیتی که تو نت از الهام میبینین با شخصیت واقعیش یه دنیا فاصله س !(الهام من دیگه متاسفم باید همه چیز و برای همه روشن کنم !!!   )خب فکر میکنم این در مورد همه درست باشه    ، اما شخصیتی که من از الهام تو ذهنم داشتم اصلا یه چیز دیگه بود ( من در مورد تمام کسایی که تو نت و به طور مجازی باهاشون در ارتباطم یه شخصیت فوق معمولی میسازم که اگر یه روزی یه اتفاقی افتاد و اینا من بگم خب این همونی بوده که تو فکرشو میکردی نباید توقع داشته باشی     ) تو ذهن من الهام یه چیز دیگه بود اما وقتی دیدمش به کلی نظرم تغییر کرد     ! خصوصا در مورد اندامش که هی میگفت من لاغرم من لاغرم ، نمیتونم بگم چه جوری بود چون باید خودتون ببینینش   ولی الهام خوشگل شاید خوشگل خووب نباشه زیباست ، به خودشم گفتم هیچ مشکلی تو صورتش نداره تک تک اجزای صورتش خوب و رو فرمه (خدا حسابی براش حوصله گذاشته !   ) یعنی من واقعا نمیدونم زیبا رو در چی میبینین ولی اون تعریفی که من از زیبا دارم کاملا در مورد الهام صدق میکنه   ، متین ، خانووم ، واقعا وقتی میگم خانووم واقعا خانووم ، با شخصیت ، با کلاس ، خوش استایل ، لبخندایی که میزد نهاییت خنده ش بود  !! اصلا احساس نمیکرد که حالا مثلا من انقدر اختلاف سنی دارم با مرجان انگار که مثلا من یه جورایی تو رده سنی خودشم حالا احساس بزرگی بکنه یا اینا اصــــــــلا    ، و یه چیز دیگه یه جوور خاصی از پشت عینک نگات میکنه که خوشت میاد ، یعنی اصلا علاوه بر همه خوبی هاش این نگاه کردنش یه جوری بود فوق العاده خوشم اومد     ، اصلا نمیتونم بگم چه جوری(اینجوری !   !! )میدونین یه سری از آدما حرکات مخصوص به خودشون و دارن که هیچ کس دیگه حتی اگه بخوادم نمیتونه اونارو در بیاره ، الهامم یه جوور خاصی از پشت عینک نگات میکنه یه جوور خیلی ناز و خوشگل      !!! انقدرم آروم و ملایم که آدم خوشش میاد هی برات حرف بزنه  ! خلاصه اینکه بهترین ها در الهام جمعه اینو جدی میگم !!!!

                                                                            

اما مهــــرناز  ! این بشر گوله نمک و خنده س   ، صد ساعتم بشینه برات حرف بزنه خسته نمیشی (کی و تا حالا دیدین که از خندیدن خسته شه !؟ ) دقیقا مهرنازم همینه وقتی باهاشی یه سره میخندی ، بعــد اگر تونستین یه جا نگهش دارین جایزه دارین عینه این توپ شیطونکا میمونه     !! همش میدوئه اینور اونرو ، به معنای واقعی کلمه خجسته س  !! سرزنده و شاد خیلی باحاله  ، اون روز که باهاش رفتیم بیرون یه سره از دستش میخندیدم ، اصلا به قول کی بود !؟ میگفت مجلس آرای بلامعارض  !! واقعا هیچکی به پاش نمیرسه ، اصلا حرف میزنه خود به خود خنده ت میگیره بس که نمکه !!! حالا من میگم تو نت نمیشه چیزی و تشخیص داد واسه همینه ، من همیشه فکر میکردم مهرناز یه دختر آروم و ساکت  که یه دفعه یه چیزی میپرونه و آدم خنده ش میگیره !!! ولی اصـــــلا اینجوری نیست دقیقا از زمانی که میبینیش به حالت دو نقطه دی تا زمانی که میخوای باهاش خداحافظی کنی  !! بعد یه سری از آدما هستن در عین اینکه خیلی نمکن ولی آدم از بودن در کنارشون بعد از مدتی خسته میشه ، ولی وقتی با مهرنازی خوشت میاد و اصلانم احساس خستگی نمیکنی !! اما خوش هیکل و قد بلند !! بازم همه چیزش متناسبه ، یه سریا رو دیدین قد بلندن ولی بد قوارن  ، مهرناز اصـــــلا اینجوری نیست هم اندامی رو فرمه هم هیکلی !! بعد تازه زمانیم که خسته میشه بازم کم نمیاره   ، در عین خستگیشم یه تیکه هایی میپرونه که آدم خنده ش میگیره فکر کن اون روز اس ام اس داده من از خواب بیدار شدم هر هر میخندم ، حالا باز خووبه کسی خوونه نبود وگرنه به عقلم شک میکردن ، در کل اینکه من بهتون تبریک میگم دوست خوبی پیدا کردیــــــن !! (این پررو ا رو دیدی  !؟ ) » بعد تو راه یه سریه عین خودم در حال مسخره کردن این و اون   یعنی میخندیدم از دستشا !!!   مهرناز تصور کن من و تو تو یه مدرسه بودیم !!!   دیگه اونجا مدرسه نبود !!!!

                                                          

تصور کن ما 3 تا رو تو کافی شاپ ، بعد من هر هر از دست مهرناز میخندیدم   الهام نهایت خنده ش حالت دو نقطه دی بود !! از این لحاظ که میگم دو شخصیت جدا دارن هر کدومشونم یه جوور خودشونو تو همون لحظه اول تو دلت جا میکنن بعدم دیگه بیرون نمیرن    !!

7 آذر تولد شقایق بود ، من از دو هفته قبلش تو فکر این بودم که واسه ش چی بخرم  !؟ بعد اصلا تو فکر عروسک پولیشی بودم ، من اکثرا واسه همه عروسک پولیشی میخرم !(خودمو راحت میکنم  ) دیگه بگذریم که واسه این کجاها رفتم و چیا دیدم و نپسندیدم همین عروسک !!! بعد خلاصه به این نتیجه رسیدم یه دونه از این سگ بزرگا بخرم براش بفرستم (مسلما جلو دوستاش نمیدم ، چون دوستاش از ارتباط تلفنی ما با هم خبر ندارند ! ) بعد دو روز مونده به تولدش رفتم پیش خواهرش گفتم :شیما شقایق چی دوس داره ؟!( خواهرش با شقایق 2 سال اختلاف داره یا من 1 سال ، تو مدرسه ماست ) گفت : نمیدونم منم موندم چی بگیرم ! تو دلم گفتم اا چه زود گرفتی قضیه رو  !! بعد بهش گفتم : عروسک پولیشی دوس داره !؟ گفت نــــه ! من و میگی گفتم یعنی چی که نه !!  دوس نداره ؟! گفت نه ! ولی تو بخر میده به من  !! گفتم نه نمیخوام اونجوری میخوام چیکار  !!!(یه حسی خیلی خوفی بهم میگفت عروسک پولیشی دوس نداره ! اصلا همه چیزش غیر آدمیزاد خوبه حالا رفتم پرسیدم ) هیچی اومدم خونه به مامانم گفت مـــامـــان ! حالا چیکار کنیم !؟ گفت هیچی براش دو جلد کتاب اینو اونو نمیدونم فلان و ... (کتاباش همه 3 الی 4 جلدی بودن ولی من اصلا یه لحظه م به کتاب فکر نکردم ! ) موقعی که داشتم میخوابیدم از نوع خواب ظهرش به این فکر کردم که براش از این آویز های مارک دار بخرم ، برم پونک که مرکزشه یه دونه از این زوپینی ها بخرم 60 تومن   !! بعد گفتم نه شاید دوس نداشته باشه !!! دیگه انقدر فکر کردم رسیدم به خرید ساعت !!! زنگ زدم به بابام گفتم شب زود بیا بریم واسه ساعت !!!! رفتیم ساعت خریدیم بماند که 3 دفعه رفتم واسه تعویض  !!!! یه ساعت  گوچی براش خریدم تو مایه های 65 ،70 اینطورا !!!(دوستانی که از مدل های ساعت اطلاع دارن میدونن که اسپریت و گوچی زیر 70 تومن پیدا نمیکنین یعنی من نکردم   ! اینم 75 و خرده ای بود من و بابام یعنی بابام به زور رسوندیمش به 70 تومن یا 68 اینطورا یادم نیست حالا نگین میخواد پز بده انقدر براش خریدم قیمت میده حوصله این شرو ورارو ندارم    ) هیچی البته خودمم خوشم اومد یارو گفت این جزو مدل های جدید گوچیه !! گفتم خوب بده دیگه نپسندیدم که هیـــچی دیگه باید غصه بخورم !!! انقدر تو مغازه یارو وسواس به خرج دادم یارو گفت خانم چرا انقدر وسواس دارین !؟ همیشه آدمای وسواسی آخر سر اون چیزی که دلشون میخواد و نمیتونن انتخاب کنن !!! هیچی دیگه ساعت و خریدم بعد رفتم یه دونه از این جعبه کادوییام گرفتم + مقدار بسیار زیادی پوشال + یه سگ کوچولو ! فرداش که اومدم  خونه از مدرسه ، (تو مدرسه بهش تبریک نگفتم !!! بعد تازه دوستاشم میزدن میرقصیدن و اینا هی میگفتن تولد شقایق من اصلا انگار نمیشنوم   !! چقدم حرصش گرفته بود میخواست بزنه تو سرم !!! ) سریع پوشالارو ریختم و ساعت و گذاشتم وسطش و بعد دوباره پوشال گذاشتم  و در آخر هم سگ رو گذاشتم روش که فکر کنه کادو براش سگ گرفتم   !! یه سگ کوچولو مامانی !!! درشم گذاشتم ، زنگ زدم آژانس اومد آدرس خونه شون و دادم رفت !!! قبلش تو مدرسه ازش پرسیدم امروز خونه این گفت آرره !!! هیچی حدودا یه ربع بعدش زنگ زد ، یعنی وقتی یاد اون لحظه میفتم همینجوری نیشم باز میشه هیچ وقت این لحظه یادم نمیره !!! گفت ســــلام چطوووری ؟! دیووونهه این چه کاری بود !!!(تازه من گفتم زنگ که زد آهنگ تولد میذارم براش از پشت تلفن !! ولی خب نشد عکس العملش سریع بود ! ) من اصلا موندم نمیدونم چی بگم و اصلا خشکم زد و بعد گفت من اصلا همینجوری موندم ، با مامانم هر دومون کپ کرده بودیم و خیلی خوشگله و ... بعد گوشی و داد مامانش تشکر کرد ، خودش گوشی و گرفت از مامانم تشکر کرد به مامانم میگفت اصلا من موندم ، عرق کردم اصلا وقتی دیدم نمیدونستم چیکار کنم !! بعد گفت تو از کجا میدونستی من ساعت میخوام !!! دیگه بعد هی بهش گفتم حالا واقعا خوشت اومده !؟ بعد میگفت آرره اون سگ که براش گرفتم خیلی خوشگل بود میگفت الان رو شیکممه ، خیلی راضی به نظر میرسید !! بعد بهش میگم من بدبخت همه تولدم و یادشون میره ، گفت نـــه مطمئن باش من یادم نمیره !!! گفتم آرره حالا توام میبنیم   ، بعد اون روز زنگ زد گفت اسفند میخوایم بریم کیش گفتـم ااا به سلامتی تشریف ببرین باز یه تعطیلی خورد شمام جهانگردیتون شروع شد !؟ خندید گفت نخیرم 3، 4 روزه میریم گفتم نه ترو خدا میخوای یه ماهه برو   !! (تو اسفند یه 3 ، 4 روز شهادته اون وسطا تعطیله میخوان اون موقع برن )  بهش میگم خب  دیگه اون وقت عیدم نمیرین !؟ گفت نه !؟ (عید ثبت نام کرده بودن برا حج بعد اسمشون در نیومده !!! ) حالا این همه گفتم که بگم گفتش قرار بوده 23 وم بریم به مامانم گفتم نه تولد یه خریه من نمیام !!! منم غش غش خندیدم گفتم اااا گفت بلــــــه !! گفتم خب تولد یه خریه تولد من که نیست من خانوومم !! (در دل با خود گفتم حالا میبینم تورم  ! ) خدا رو شکر ، ولی خودم با حرکت خودم خیــــــلی حال کردم   !! کلا من اصلا آدم باحالیم !!! هه هه هه ، به قول جوانمرد : خودشیفتگیم زده بالا     !!! بعد دوباره شبش اس ام اس داد مرمر بازم مرسی ممنون ! خیلی زحمت کشیدی (دقیق یادم نیست که مال یه ماه پیش بود ) بعد گفتم خواهش میکنم وظیفم بود  گفت نخیرم از نظر من که وظیفه نبود لطف کردی    منم گفتم حالا خوشت اومد واقعا !؟ اونم گفت خفه شو !!!     

             

پی نوشت 1 . کم کم میان میگن تو با الهام رابطه داری !!! فکـــــــر کن   ، ولی خب نه از الهام میترسن نمیتونن از این حرفا بزنن   !

پی نوشت 2 . حالا من تیریپ آپ خصوصیات ماه تولد و اینا میخوام بردارم ، یعنی میخوام بنویسم ، ایشالا دیگه اونجا من و علنا میچسبونین به این و اون !

پی نوشت 3 . من چقدر سرعت عمل دارم !! در آپ کردن ، میبنین ؟! نه میبنین !؟ خوب اگه نمیبینین بازم میگم که چشم بصیرت میخواد !!!  

پی نوشت 4 . من الان تو مود تیکه ام شــــــدید کسی که مشکلی نداره

پی نوشت 5 . امروز سر زبان فارسی تو یه برگه دیکته نوشته بودم  (هر هر به چی میخندی !؟ خب مام دیکته داریم دیگه ! یه دونه از اون کلمه هارو بگم عمرا بلد نیستی بنویسی !! ) بله داشتم میگفتم منم تو راهه مدرسه همینجوری اینو خوندم بعد که رفتم دمه خونه ماهرو دنبالش دیگه گذاشتم تو جیبم ، بعد سر جلسه یادم رفت اینو در بیارم یه دفعه دستمو کردم تو جیبم دیدم این اون توئه  ! واای زرد کرده بودم   ، هیچی تا آخر جلسه دستمو نکردم تو جیبم !! حالا خنده م گرفته بود نمیدونستم چیکار کنم !؟(آخه همون موقع یاد the one افتادم میگفت همیشه تو جا مدادیم برگه مینوشتم تقلب و اینا بعد خندم گرفته بود  ) فقط گفتم معلم نیاد بالا سرم وایسه چون از جیبم معلومه  ، هیچی آخر معلم اومد بالا سرم وایساد منم دست به سینه نشستم !! حالا سردمم شده بود (کلاسامون سردن ) میخواستم دستمو بکنم تو جیبم گرم شه نمیتونستم    ! هیچی معلم که اومد گفتم دید دیگه تموم شد ،(قشنگ یه ذره جاشو تغییر میداد کاغذ تو جیبم معلووم بود  ) همون لحظه برقا رفت     ، منم یه 5 دقیقه نشستم فرار و بر قرار ترجیح دادم  جوونمو حفظ کردم پاشدم اومدم !

پی نوشت 6 . الان یه کشف کردم گفتم شمارم در جریان بزارم !! اگه شیفت و با حرف "ق" بگیرین با هـــم ، کلمه ریال خود به خود نوشته میشه !!!

پی نوشت 7 . دیروز به این نیتجه رسیدم همون اندازه که تو اس ام اسام سوتی میدم تو کامنت خصوصیامم سوتی میدم حالا چرا !؟ من اصولا عادتمه از هر ده تا اس ام اس یازده تاشو اشتباه میفرستم (حالا باز این مسئله الان تووم بهتر شده قبلا خیلی وضعم خراب بود ) جدیدا همه خصوصیام و عمومی میدم !! واای دیروز من چقدر خندیدم !!!  

پی نوشت 8 . یه متنی نوشته بودم طومــــــار چقدر 4 الی 5 صفحه !!! بلی ... خب لازم بود تازه شم تا پای ثبتشم رفتم  یه جوور اتمام حجت بود ، یه جوور دعوا ولی قسمت نبود بذارمش حالا نذاشتمش ولی اگه بازم یه اتفاق این مدلی بیفته که امیدوارم نیفته حتما میذارم ولی ایندفعه توش حتما اسمم میبرم   !! و چقدم بد حرف زده بودم در قالب ادبی (یه جورایی دوپهلو بود ) همچین هر چی دلم میخواست گفتم !!  اگه اون متنم و میذاشتم یه سریا خودشون خود به خود به طور خودکار دمشون و میذاشتن رو کولشون میرفتـــــــن  !!!! 

پی نوشت 9 . به زودی زود آپ میکنم آخه بعد از امتحانا تا یه ۴ - ۵ روی علافیم !!

 

? +? توسط : سرشناسپنجشنبه بیست و ششم دی 1387 ?

بن بن بن !!! : دی (بن : فتحه رو ب، بن : کسره رو ب ، بن : ضمه رو ب)

                                                                            

ای داد باز شب شد دل تنگ شد یار نیـــــــــومـــــــد !!

                     یک شب از فکرش به چشمام خواب نیـــــــومـــد !!!

       ماه رفت ، آفتاب زد ، صبح شد صبرم سر اومـــــــد !!

                            صد بار من و کاشت و زیر قولش زد و نیومـــــد !!

  بسه دیگه خسته شدم از تو دل دیوونه !!

                    افسوس تو این دوره همه عشقا بی دوومه !!

                                      آخه هیچ وقت ، هیچ کس رو قد اون دوس نداشتم !!!

       اما از دستش ، راحت شب و روز نداشتـــــــم !!

 

سلام بدون یه حرف کم یا اضافه ! همچین دیدم بعد از اون پست نیازمند یک روحیه بسی بسیار بسیار زیاد و فوق بالا و فوق سنگین و اینا هستم که وبلاگم از عزای عمومی در آد     !! این شعر بلک کتز و شنیدین !؟ همچینی نهایت انرژی و شور و نشاط  !! منم نوشتم که وبلاگم رقصش بیاد ، میبینی در و دیوارش داره میرقصه !! اصلا میایی تو هــــــا بهت میخنده وبلاگم !

من واقعا نمونه بارز و کامل یه دانش آموز نمونه م  ! بله پس چی فکر کردی ؟! بعد از مدرسه تا ظهر که تو نتم ، بعد دوباره درس که میخونم وسطش واسه استراحت ، دقت کن واسه استراحت نه حتی کرم و فضولی و مسئله ی دیگری !!!! میام و مثه خانم با شخصیت یه طومار حرف میزنم و میرم بیرون ! بعد تازه جالب اینه که انرژی در حد اتم تمومم نمیشه که(بزن به تخته !!!   ) هی درس میخونم هی حرف میزنم هی درس هی مشق هی یه کم یه کوچولو یه ذره حرف(چشمم نزنین !! بگین ماشاالله !  )حالا الانم دقت کن من امتحان دارمــــــا !! آرره همش درس درس درس   ، نتیجه شو نمیگم بهتون میترسم چشم بخورم !! حالا معدلم و که گرفتم میام تو وبلاگم جشن و سوت و هـــــوووورا راه میندازم ! یو ها ها ها ها ، بعد این نت و نت بازی دقیقا عین اس ام اس بازی میمونه ، یه دونه که بزنی باید دو ساعت وایسی ادامه شو بدی ! حالا منم که کم حرف هی میخوام حرف نزنم ، هی همه میگن بابا تو چرا اصلا حرف نمیزنی  ! چه دختره کم حرفی !! حالا این میشه چی ؟! اون زمان که من میگفتم نت و نت بازی عمرا تو درس نمیتونه تاثیر داشته باشه ، همه اومدن گفتن میبیینم ، حالا ببینین تا چشتون درآد !!

       

قبل از هر چیز بگم که با شقایق حرف زدم   ! یعنی اصلا گفتم که گفته مثه قبلم اصلا یادم میره و این حرفا ! خب !؟ بعد منم که صحبت های دوستان (یکی که اسم داره ، جوانمرد ، ستایش ، الهام ، مهرناز ، حبیب ، غریبه آشنا ،رومینا ! ) اینا روم تاثیر داشت خصوصا اولین کامنتا مال جناب اسم دار بود که تو اون لحظه که داشتم میترکیدم از عصبانیت روم خیلی تاثیر گذاشت خیــــــلی    !! بله داشتم میگفتم که جمعه  یه اس ام اس از این رمانتیکا فرستاد با این مضمون : « ظهر تابستان است ، سایه ها میدانند که چه تابستانی است ، سایه هایی بی لک ، گوشه روشن و پاک ، کودکان احساس جای بازی اینجاست ، زندگی خالی نیست ، مهربانی هست سیب هست ، آری تا شقایق هست زندگی باید کرد ! » بعد من که اس ام اس شو دیدم کلی خوشحال و اینا فکر کن از اون موقع با هم حرف نزده بودیم دیگه ! بعد یه اس ام اس بهش دادم گفتم : اونایی که شقایق ندارن چیکار میکنن !؟ گفت : کار خاصی نمیکنن !! گفتم : آره راس میگی کار خاصی نمیکنن فقط غم و غصه میخورن !! گفت : ااا نمیدونستم(با کسره رو ا ) !! گفتم خوب حالا از این به بعد بدون !! بعد یادم نیست یه چیزی گفتم یادم نیست ! گفت ببین اگه منطورت به منه ، من فکر نمیکنم بود و نبود من واسه تو فرقی بکنه و غم و غصه بخوری   !!! گفتم : آدمـــا تو دل هم نیستن خبر ندارن !! بعد یه 3 ، 4 تا حرف مفهومی بهش زدم مطمئن بودم نمیفهمه !!کلا داشتم یه جوری بهش میفهموندم که یارو ازت ناراحتم   ولی خب خیلی سخت بود گیراییش  !! (من وقتی بی نهایت ناراحتم فقط دوپهلو حرف میزنم !!! طرف نمیدونه من با اونم یا نه  !؟ ) بعد جواب نداد عصرش خوابیده بودم زنگ زد منم خونمون آنتن دهیش صفــــــر !! بهش گفتم تلفنمون اشغاله میزنگم ، زنگ زدم گوشی خواهرش هی آنتن نداد و اینا بعد دوباره که گرفتم گفت :جــــانم ! من :   گفتم الو !؟ گفت جانم قربونت برم بهت زنگ میزنم  ! (تکه کلامش قربونت برم ، به همه نه ها ! مثلا با مامانم حرف میزنه هی میگه قربونتون برم !!! ) گفتم: وااااااای خدا همه مریضا رو شفا بده  !!! نه به اون شبش که من و شست پهن کرد رو بند نه به این قربونت برماش !! بعد دیگه هیچی زنگ زد غش غش میخندید بچه خوشحال بود ! گفتم خوب خدا رو شکر ، بعد اتفاقا گفت ، گفت : تو چی میگفتی اون موقع مگه من مرده م تو اینجوری حرف میزدی  ، منم خندیدم گفتم هیچی ولش کن !!بعد بهش میگم فکر کردم شماره مو بلد نبودی که زنگ نمیزدی !؟  گفت خیلی پررویی کی بود اون شب زنگ زد ! گفتم اصلا از اون شب حرف نزن !! (شب کذایی    )دیگه هیچی از اون به بعد هـــــی زنگ میزنه منم هــــی خوشحال میشم !! پریروز که امتحان نداشتیم دیدم صبحش بهم زنگ زد از خواب بیدارم کرد   !! گفتم واااای  ! بعد حالا از اون روز به بعد هر روز صبح بیدارم میکنه ساعت 6 ! میگه پاشو دوره کن ، ببیـــــــــــــــــــن ! منم کلی خر کیف که زنگ میزنه بیدارم میکنه !! آخه نمیدونین این بابا و مامان من به چه وضعیتی صبح ها من و بیدار میکنن که میخوام بزنم تو سرم !! فکر کن بابام همه کاراشو میکنه بعد میره دمه در ورودی وایمیسه ، بلند بلند : مـــــــــــرجان ! مرجان خانم ، مرجــــــان ! پاشو بابا ، مـــــــر مــــر ! ممریته !! (رو هر دو تا م فتحه ) بعد بلند بلندا، فکر کنین یکی سر صبحی هی اسمتونو صدا بزنه ! بعد من میگم هــــــوم !! اینو که بگم مطمئن میشه من بیدار شدم در و باز میکنه میره ، حالا من هنوز تو جامم !! بعد که در بسته میشه دو دقیقه بعد مامانم شروع میکنه از تو اتاقش ، بعد میدونین جالبیش چیه !؟ خودش زورش میاد (مامانم و میگم ) از جاش پاشه بیاد بالا سر من ، از تو اتاقش : مــــــــرجان جــــان مامان پاشدی !؟ (حالا اینارو من هیچ کدوم جواب نمیدمــــا ! ) مرجــــان جان عزیزه دلم پاشو ! خوشگلم پــــاشو !! بعد دیگه جواب نمیدم یه دفعه تغییر لحن میده : مــــــــــرجان ، مرجان خانم پاشـــــــو !! بعد اگه اینبار جوابشو ندم یه دفعه داد میزنه : پا نمیـــــــــــــــــشی چیکارت کنم اصلا نرو مدرسه به چسب به جات !(حالا الان خودش زیر پتوئه ها !! ) بعد دیگه صدام نمیکنه حالا مثلا حالت قهرشها !! 5 دقیقه دوباره ساکت میشه بعد میگه بلند شدی  !؟ بعد دیگه من اون موقع میگم بلــــــه پاشدم !! ولی دیگه من اکثرا همون موقع جوابشو میدم که به قهر نکشه ! ای بابا ... حالا شقایق با قربون صدقه بیدارم میکنه   بعد حال میکنم با آرامش از جام بلند میشم  !!! حداقل دیگه هی اسمم و صدا نمیکنه بره تو مخــــــم  !!! امروز اس ام اس زد که مر مر پاشو !! انقدر خسته بودم و خوابم میومد اصلا حس اینکه سرمو از رو بالش بلند کنم نداشتم ! بعد زنگ زد سریع ریجکتش کردم که خواب از سرم نپره !  دوباره اس ام اس زد مرجان پاشو !!! دوباره جوابشو ندادم ، زنگ زد گذاشتم انقدر بزنه تا قطع کنه  !! دوباره اس ام اس داد مــرجان پاشو خوابالو !!!! آخر سر دیگه دیدم گناه داره ، اینو که داد بهش اس ام اس دادم گفتم بیدار شدم بابا ، پاشدم خیلی خسته بودم  باور کن تا 5 دقیقه منگ بودم !!! بعد اس ام اس داد گفت دلم میخواد بزنمت   ! خندم گرفته بود ، صبح تو مدرسه دیدمش بعد میخندم ، میگه صبح یعنی یه ذره دیر تر جواب داده بودی میزدمت !! منم هر هر خندیدم میگه مثه خرس قطبی میمونی !!!

                                                                     

اون روز شقایق زنگ زده میگه این عکسی که رو کارتته مال کیه ! ؟(این عکسه رو کارت من جریان داره واسه خودش ، من عکس واسه شناسنامه م ننداختم چرا ؟! چون خیلی قیافه مون تابلوئه چیه !؟ الان عکس بندازم دیگه نمیتونم عوض کنم تا زمانی که مزدوج شم   ! تازه شم اون موقع که میخوام عوض کنم شناسنامه م المثنی میشه منم دوست ندارم ! بله بعد این مدرسه به من گیر گیر که بیا به ما عکس بده !! منم یه عکس سال اول راهنماییم انداختم هی هر سال اونو میدم دوباره چاپش میکنن یعنی تو پرونده هر سالم فقط یه عکسه !! ولی امسال اصلا عکس ندادم ، این دفتر دارم منو سرویس کرد بس که گفت عکس بیار ، اون روز رفتم تو کلاس « قبل از امتحانا بود » دیدم بچه ها دارن هر هر میخندن !! میگم چتونه ؟! بعد پریما میگه اوه اوه مرجان صادقی و دیدیش ؟! میگم نـــه !؟ میگه اومد تو کلاس از شدت عصبانیت سرخ شده بود ، گفت این مرجان کجاس ؟! چرا عکس نمیاره  !؟ آی خندم گرفته بود  ، آخه فکر کنین من 4 ماهه به این دارم میگم فردا میارم فردا میارم ، هیچی دیگه من و دید گفت نیـــاری نمیزارم سر جلسه بشینی  !!! منم با خنده گفتم چشم چشم میارم !! اونم از اینکه من میخندم حرصش میگیره !! هیچی شنبه ش که امتحان داشتم مقدم (ناظممون ) صدام کرد گفت : مرجان جـــان !؟ گفتم بله خانم مقدم ؟! گفت عکس آوردی ؟! گفتم بله رفتم دادم به خانم صادقی !! واای واای حالا فکر کنین همه نشستن بعد یه دفعه دیدم این صادقیه با حرص اومد سر جلسه ، بعد من میخندیدم ، میز منم کارت نداشت میگفتن تو کارت نداری نباید شروع کنی   !! اومده یه کارت دستش بعد اون یکی ناظمه میگه مرجان عکس آورد بالاخره  ؟!!! شادیه عمومی اعلام کردن !!بعد اینم با حرص میگه بله آورد خانم یه دونه آورده فکر کرده اگه بیشتر بیاره من میخورمش ! واای واای همه کلاس رفت رو هــــوا ! بله ، کلا من واسه یه دونه عکس شناسنامه هم خانواده رو حرص میدم هم این مدرسه رو ، مامانم هر شب بهم میگه بیا بریم  عکس بندازیم هر شبم بهش میگم باشه فردا الان وقت ندارم !!! ) حالا اینهمه گفتم که بگم شقایق چی گفت  ! هیچی چیزه خاصی نگفت  ، گفت اون عکس رو کارتت مال کیه !؟ (با کسره رو ک ) خندیدم گفتم دقیقا زمانی که میخواستم بیام اول راهنمایی رفتم این عکسه رو گرفتم ! بعد گفت : خیــــــــلی جیگر افتادی ، تخسی از چشات میباره !!!

سر امتحان عربی بودیم این معلم زبان اومد سر کلاس بعد فکر کن ما همه میدونستیم عربی و گند میزنیم دیگه اصلا یه چیز واضحی بود   ، بعد همه بچه ها به هم میگفتن به من برسونی فلانی دستتو باز بزار اینا، بعد رفتیم سر کلاس ضایع شدیم   ! (کل دوم ریاضیا تو یه کلاسن ! ) هیچی همه بچه ها وا زده ، به هم میگفتن واسه چی این اومده یعنی چی !؟ (خیلی تیزه تقلب کنی میفهمه ! ) من گفتم بچه ها ما که نمیتونیم کاری کنیم ، حداقل واسه هم دیگه دعا کنیم !(من نمیدونم چرا اون روز انقدر گیر داده بودم به اینکه همه واسه هم دعا کنن !!! )همه زدن زیر خنده ! بعد حالا 4 صفحه برگه بود به جلویی من 8 صفحه داده بودن یعنی یه برگه امتحان و دوبار بهش داده بودن ! دیدم بیچاره زرد کرده بود ، به من نگاه کرد گفت مرجان چند تا برگه س واقعا 4 تاس !؟ (4 تا دو تا میشه 8 تا ) گفتم آره دیگه عسل سوال علمی می پرسیا ! بعد بیچاره هیچی نگفت ، وسطای امتحان بودم دیدم ناظم اومده میگه محمد (فامیلیش محمده ! ) بعد نگاش میکنه میگه بعله !؟ میگه تقلب آوردی !؟ میگه نه خانم تقلب چیه ؟! میگه چرا ؟! اون چیه !؟ بعد اومده میگه چرا تو دو تا برگه داری !؟ من فوری گفتم مگه باید چند تا برگه داشته باشیم !؟ دو تاس دیگه !؟ نکنه برگه اصافی دادین !؟   یه دفعه کل کلاس رفت رو هـــــوا ! بعد گفت ساکت ، چقدر بامزه شدین شماها این یه دونه م زیر دستشه  ! بعد اومده بالا سرش میبینه دو تا سوال امتحانی میگه تو چرا دوتا داری !؟ بعد اون بدبختم از همه جا بی خبر میگه خوب خانم باید دو تا باشه دیگه ! فکر کن سر امتحان همــــه غش غش میخندیدن ! بعد سرمو انداختم پایین میخندم برگشته به من نگاه میکنه میگه زهرمار !! حالا انقدر امتحانش سخت بود همه مونده بودن  فکر کن امتحان 90 دقیقه ای رو یه کلاس 17 نفره همه تا دقیقه آخر نشستن ! بعد برگشتم به قیافه بچه ها نگاه میکنم ، هیچ کس هیچی بلد نبود ! همه دستا زیر چونه شون نشسته بودن ناظمه اومده میگه شماها تموم کردین پس چرا نشستین !؟ یکی از بچه هام گفت آخه ما خیلی کلاس و این میزارو دوس داریم به خاطر همینه ! دوباره همه غش غش !گفتیم خانم جدید زاده (ناظمه ) خانم مولایی اومدن ؟! گفت بله !؟ یه دفعه صداشو شنیدیم تا صدای این اومد دوباره کلاس رو هوا !!! جدید زاده میگه این کلاس امروز چشه !؟ چرا هی میخندین !؟ معلم عربیه اومده ؟! میگه خانمم چیه ؟! سوالات بسیـار آسونه ، جای هیـچ پرسش و پاسخیم نیست ، این معلم عربیه رو ببینیش میترکی از خنده اصلا یه چیز کرکریه واسه خودش ! در نوع خودش بی نظیره ! بعد یکی از بچه ها سوال پرسیده فکر کن همه سرش موندن میگه خانمم این سوال که دیگه پرسیدن نداره ، همه سوالا کار شده تو کلاس   !! دوباره همه بچه ها زدن زیر خنده از چرت و پرتایی که میگفت ، ایندفعه عصبی شد ! گفت یعنی چی !؟ جلسه امتحان خانم ! بشین سرتو بده به ورقه ت ! یعنی چی !؟ سر کلاسم همین بانمک بازیا رو در میآرین دیگه   ! همین خنده های مسخره و الکی ! حالا من سرخ شده بودم از خنده ، نگام کرده میگه سرتو بنداز رو ورقه ت خانم  !! بعد ناظمم که دید اینجوری سریع گفت همینو میخواستین که یه همچین بر خوردی بشه باهاتون ! فکر کن بچه ها اصلا عینه خیالشون نبود همه هر هر داشتن میخندیدن !!! هیچی دیگه برگه رو دادم اومدم بیرون حالا هر هر دارم میخندم ، بعد ناظمه منو دیده همون که خیلی به من گیر میده ! میگه فرهانی (من فامیلیم فراهانی این بلد نیست  ) بعد میگم بله !؟ میگه شماها امروز چتون بود واسه چی انقدر میخندیدین !؟ بعد هر هر جلوش میخندم ، میگم آخه امتحانمون سخت بود !! نگام میکنه میگه آخه خوب اگه امتحانتون سخت بود باید گریه کنین ! دوباره هر هر میخندم میگم ما در همه موارد روحیه خودمون و حفظ میکنیم !!! من که اومدم پایین ماهرو رو صدا زده گفته شماها چتون بود !؟ مرجان چش بود !؟ هر چی بهش میگفتم میخندید !؟ اونم خندیده گفته نمیدونم خانم   !! بلـــــه ...

                                                                   

اینم از این ...

پی نوشت 1 . سر امتحان معلمه اومد یه چیزی گفت : یکی از بچه ها گفت چه جوری !؟ همه باهم گفتن اینجوری  !!! معلمه مونده بود ! گفتم تورو خدا نگاه کن ... (اشاره به همون آهنگه که میگه اینجوری میخوام قر بدی ... )

پی نوشت 2 . سر امتحان دفاعی به یکی از بچه ها رسوندم بعد پاشد بده برگشم گذاشت رو برگه ها خسته نباشیدم گفت بعد به من نگاه کرد گفت موندی چیزی و منم کرمم گرفت یه ذره اذیتش کنم  با سر اشاره کردم که یعنی آرره   !! برگشت به معلمه گفت نه من فکر کنم یه دور دیگه باید بخونم  ! بعد رفت نشست پاشدم برگه مو دادم گفتم خسته نباشید    !! بعد مـوند همینجوری ، اونم پاشد داد دوباره ، معلمم نگاش کرد گفت خودتی !! بعد به من نگاه میکنه میگه مرجان مرض داری ؟!  

پی نوشت 3 . حرفام تو دلم مونده هی میخوام بنویسم !!

پی نوشت 4 . دیدین بالاخره روش کم شد !؟ من گفتم !! یعنی میدونستم !!

پی نوشت 5 . واسه تولد شقایق(7 آذر) یه ساعت gucci خریدم   !! حالا یه روزم اونو میگم که چقدر ذوق کرده بود  !

پی نوشت 6 . تولد پریما (1 دی ) یه سگ براش خریدم اندازه تختش    !!!

پی نوشت 7 . حالا هی بگین آپ نمیکنی ! چشم بصیرت میخواد که ببینه من آپ میکنم !

پی نوشت 8 . این شعر بلک کتز و بزارین پستمو باهاش بخونین ! این پایینم ادامه شه ! تازه بشکن و سوتم بزنین !! انرژی تون افزون شه !!   

پی نوشت 9 . قالبه وبلاگ و دارین !؟ همچین رفتم تو نایت اسکین از اون دور میگفت مرجان مرجان ! یعنی همون چشمک میزد ! بعد من نمیدونم این نایت اسکین وسط زمستونی یه همچین قالبی داده بیرون فکر کنم ترکه !؟ حالا منم گذاشتم که اینو ببینین بیشتر سردتون شه  !!

پی نوشت 10 . من اگه اسمایلی نزارم نوشته هام خسته کننده میشن چون زیاد مینویسم کسی حوصله ش نمیاد بخونه !! حالا یکی برا این اسمایلی میزارم ، یکیم واسه اینکه بتونم رفتار و حسم و تو اون لحظه منتقل کنم !! بعد اسمایلی خوشگل میکنه نوشته رو !

پی نوشت 11 . همیــــــــــن ... 

 

         ...  بس کن دو رنگی رو برو دست از سرم بردار !!

                               دستت برام رو شد ، برو سر به سرم نگذار !

                   مردم همه دیدن ، با کی کجا بودی !؟

                                                   گفتی سفر رفتی ، همین گوشه کنار بودی !!

  مردم دروغ میـــــــگن باور نکن یک دم !!

                  هرگز نبود جز تو ، هیچ کس تو فکــــــــر من !!

                                             صد بار تورو همه جا ، کنار دیگری دیدم !!

            حاشا نکــــن ، جونــــــــــــم اینبار خودم دیدم !!!

من و بازی نده دروغ نگـــــو اینا همش حرفه !!!!

                     بگو میخوای بری دلت واسه یکی دیگه رفتــــــــه !!

                                                 هیچ وقت هیچ کس رو قدره اون دوس نداشتم !

             اما از دستش راحت شب و روز نداشتم !

                                 بسه دیگه خسته شدم از تو دل دیوونه !!!

 افسوس تو این دوره همه عشقا بی دوومه !

                                        ای داد باز شب شد ، دل تنگ شد ، یار نیــــــومد !!

         یک شب از فکرش به چشمام خواب نیومـــــــد !!

                                                     ماه رفت ، آفتاب زد ، صبح شد ، صبرم سر اومد !!

    صد بار من و کاشت و زیره قولش زد و نیومد !!!

                               صــــــــد بار دلو شکست و یک بار نیــــــــــــومد !!

 

? +? توسط : سرشناسپنجشنبه دوازدهم دی 1387 ?

تو چه بیهــــوده زمن رنجیدی ...

توی راه عاشقی فرصت تردیدی نیست ...

                میدونی تو قلب من نقطه تزویری نیست ...

گریه شبونه رو جز تو که تسکینی نیـــست ...

                مثل این شکسته دل هیچ دل غمگینی نیــــست ...

تو چه دیدی که بریدی تو زهم پاشیدی ...

               تو چه بیـــــــهوده زمن رنجیدی ...

به چه جرمی چه گناهی تو من و سوزوندی ...

               غمــــــه عالم به دلم کوبونــــــدی ...

به تو نفرین دل عاشق دل زار ...

               تو منــــــو غرق خجـــــالت کردی ...

من آزاده مغـــــــــرور ببیــــــــــن ...

               تو چطور بنده یه عادت کــــــــردی ...

 

سلام بدون یه حرف کم یا اضافه ! میگمــــــا هفته پیش تو کار سیا بودم امروز رفتم تو کار ابی !! البته امروز تنها نیستــــــــا یه یک هفته ای میشه تو کارشم ! حالا چطور شد !؟ من همینجوری رفتم آهنگاش و دانلود کردم بعد دیدم نه بابا میتونم باهاشون ارتباط بر قرار کنم !! بعد دیگه اینه که این شعرشم خیلی دوس دارم !

                                                                                                 

یک هفته س به طور کامل با شقایق حرف نزدم ، یک هفته که بیشتر ده دوازده روزی میشه !! (قرار بود دیگه از شقایق  نگم ولی این یه موردو نمیشه نگم میخوام بمــــونه ! اصلا شاید تنها دلیل آپیدنمم همین قضیه بود !! ) ، طبق معمول من نمیدونستم چی شده !!! ولی کاملا مشخص بود که ایندفعه با دفعه های پیش خیلی خیلی فرق میکنه ، یه حسیم بهم میگفت دیگه بهم زنگ نمیزنه !! (جالبه این حسای من همیشه خوب عمل میکنن !! ) واقعا اعصابم ریخته بود به هم !! میدونین مشکل چیه !؟ مشکل اینه که من انقدر وابسته ش شدم ، انقدر بهش عادت کردم  که اگه یه روز زنگ نزنه اعصابم میریزه بهم ، بی جنبگی هم عالمی داره !! من واقعا بعد از این همه عمــــر تازه فهمیدم که تو روابط تلفنی چقــــدر بی جنبه م !! بی جنبگیم خیلی فرا تر از اون حدیه که فکر میکنین ! یه موقع هایی شبا میشینم فکر میکنم میگم اگر تو اردیبهشت اون روز سر کوچه مدرسه بهش نمیگفتم به منم اس ام اس بده ، الان این بساطا رو نداشتم !! هیچ وقت فکر نمیکردم از یکی که انقدر بدم میاد انقدر حس نفرت بهش دارم !! کسی که نمیخوام سر به تنش باشه ، یه روز انقدر بهش وابسته بشم ، انقدر عادت کنم که اگر واسم قیافه بگیره روانی میشم !!!  نمیدونم ، خیلیــــا بهم گفتن شقایق که بره (فرانسه ) وابستگی توام کمتر میشه ، الان عادت کردی یه هفته که بگذره درست میشی اینم مثه بقیه دوستاته اینجوریه اونجوریه !! چقدر دوستام در گوشم خوندن ، ولی هیچ کدوم اثر نکردن یعنی اگر حتی یه ذره از احساس من نسبت به قبل نسبت به شقایق کمتر میشد باز من یه امیدی به خودم پیدا میکردم ولی هیــــــچی هیچی !! تازه بیشترم شد که کمتر نشد !! اینکه بیشتر احساس دل تنگی کنم براش ، نمیــــــــدونم !! هیچ وقت یه همچین احساسی نسبت به هیچ کسی پیدا نکرده بودم ! میدونی دوستی با شقایق یه حسن دیگه م داشت که من با هیچ پسری دوست نشم !! وقتی این دختره و من اینجوریم واای به حال اینکه پسر باشه !!! الان که شقایق به من میگه دلم برات تنگ شده !! (الان که نه قبل از این جریایانا !!!! ) من تو دلم قند میشکونم فکر کنین که مثلا یه پسر به من این حرف و بزنه خوب مسلمه بی جنبه ترم !!!! حالا اینا بگذره اون روزایی که شقایق فرانسه بود هیچ کس حال من و نمیفهمید !!! فکر کنین 1 ماه و خورده ای نزدیک به دوماه با یکی هر شب اس ام اس بازی کنین !!!! حالا تایمش مثلا کیه !؟ یه دفعه از 7 اینطورا تا 12 1 شب !!!!! حالا فقط شبا نبود که وسط ظهر و صبحم بود اگر مدرسه نمیرفتیم !!! حالا علاوه بر اس ام بازی تلفنیم باهاش حرف میزدم نمیدونم چه حسی پیدا میکنین !!! بعد میدونین لجم از چی میگیره اینکه من نفهمیدم دارم وابسته میشم !! یعنی نفهمیدم که وابسته ش شدم ، بهش عادت کردم !!! مثه احمق ها باهاش حرف میزدم ! وقتی فهمیدم ، که برای بار اول قیافه گرفت باهام حرف نزد ! نمیدونین چه حال و روزی داشتم ، بعد حالا فکر کنین من منی که تا حالا منت هیچ کس و نکشیده بودم باید اس ام اس میدادم بهش میگفتم چته !؟ !! خیلی سخته برام خیلی سخت بو د برام !!! تمام طول مدتی که فرانسه بود میشستم که کی 4 شنبه یا جمعه میرسه من زنگ میزنم باهاش حرف میزدم یعنی کل هفته م به یه روزی که با این حرف میزدم خوشحال بودم ! تا هفته بعدش انرژیم تامین میشد !! خودش نمیفهمید ، یعنی میدونی مشکل من چیه !؟ مشکل من تو بروز احساساتم  !!! مشکل من اینه که یه غرور دارم به چه بزرگی تمام شخصیتم به این غرورم اگر از یکی عذر خواهی کنم یا مثلا بهش ابراز احساسات کنم دیگه تمومه یعنی احساس میکنم دیگه هیچ شخصیتی برام تو طرف مقابل نمونده !! بعد جالب اینجاس که این با کسایی که باهاشون ارتباط کمتری دارم خیلی کمتره تا کسی که ارتباطم به این شدت قویه باهاشون !!! وقتی از فرانسه بهم زنگ میزد نمیدونین چقدر خوشحال میشدم یعنی نمیتونم حد خوشحالیم و بهتون بگم !!!

                                                        

ای بابا ... آرره دیگه ، دیشب بهش اس ام اس دادم : شقایق تو چته !؟ اعصابمو خورد کردی !! واسه چی تحویل نمیگیری !! مگه من چیکارت کردم !؟ (اون موقع که داشتم اس ام اس میدادم چشامو بسته بودم چون احساس میکردم شخصیتم داره تهی میشه !! ) اس ام اس که رفت یه ربع بیست دقیقه یا بیشتر نزدیک به نیم ساعت بعد جواب داد : اولا سلام . دوما بگو چیکار نکردی !؟ حالا من قند تو دلم داره آب میشه که این جوابمو داده ! اصلا حتی یه درصدم فکر نمیکردم  جوابمو بده !!! گفتم چیکار کــــــردم ؟! ؟! بهم بگــــو نمیدونم ! چیکار کردمممم !؟  گفت : ولش کن اصلا مهم نیست !!! اینور من شاکی (اومدم بگم اگه مهم نیست پس بیجا میکنی یک هفته واسه من قیافه گرفتی !!! ) گفتم  چیکــــار کردم !؟ !؟ گفت : اون روز تو راه پله سر من داد زدی که اون گ... برگرده به من اینجوری بگه !! حالا من چشام شده چهارتا اون زمانی که این میگه رو اصلا یادم نمیومد !! گفتم کدوم گ ... !؟ کیو (با کسره و ک ) داری میگی !؟ من یادم نیست !! جواب نداد دوباره یه ربع بعد اس ام اس دادم من اصلا سر تنها کسی که داد نزدم توئی !!! (راست میگم باور کنین !! ) کیو داری میگی !؟ گفت الان زنگ میزنم روشنت میکنم !! 40 دقیقه بعد زنگ زد موبایل (همون موقع تلمون اشغال شد !! ) گوشی و برداشتم گفت سلام گفتم سلام (سگ سگ بود !! تا حالا اینجوری ندیده بودمش !!! ) گفت زنگ دم خونه تون اشغال بود !! گفتم قطع کن میگیرمت !!! زنگ زدم بهش گفت سلام ، گفتم سلام !!! بعد هردومون ساکت شدیم !! گفت خوبی !؟ گفتم مرسی ممنون ! (من وقتی سگم حال و احوال نمیکنم از کسی !!! ) دوباره ساکت شدیم ، گفت آهان من الان باید بگم دیگه !؟ گفتم بله !! حوصله نوشتن ندارم دیگه !!! گفت ، چرا اینجوری شده منم هیچی یادم نیومد !!! ولی نگفت کی بهش چه حرفی زده ! اعصابم از دیشب تا حالا بهم ریخته !!! گفت من نه باهات حرف میزدم نه حتــــــــی نگات میکردم !!! دوباره حس مضخرفی که احساس کردم شخصیتم داره تهی میشه بهم دست داد !!! حتی پشیمون شدم که چرا زنگ زدم بهش چرا اس ام اس دادم !؟ ای بابا ... هیچی با حرفاش خیلی دلم و سوزوند !!! حرفاش هیچی نبودنـــا ولی دله من تهی شد !!! از دیشبم اعصابم ریخته بهم !!! حالا تا کی ادامه دارد خدا میدونه !!!! میتونستم جوابشو بدم میتونستم بهش بگم این حرفی که تو داری میزنی در مقالبل کارایی که تو کردی و باعث ناراحتی من شد هیــــچه هیـــــــچ !!! هیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــچ !! ولی هیچی بهش نگفتم فقط ساکت بودم !! حس ترحم و منت و اینا همه با هم قاطی شده !!! اعصابم خورده خیلی خورد !!! خیل خیلی خیلی خیلی خورد !!! بهش گفتم من الان باید عذر خواهی کنم !؟ گفت نـــه اصــــــلا !!! فلان !!!! ببین سخت ترین قسمتش همینه که نمیتونم تحمل کنم که بهم زنگ نمیزنه یا اس ام اس نمیده !!! اون موقع ها هر چقدرم همه دور و برم و میگرفتن  بازم وقتی شب میشد فیلم یاد هندستون میکرد !!! یعنی یک شب نشد تو اون مدتی که نبود فراموشش کنم هر شب !!! ولی ...

                      

پی نوشت 1 . شخصیت من = غرور من !!! تو زندگیم هیچ چیزی به اندازه غرورم برام مهم نیست !!!

پی نوشت 2 . وقتی از کسی عذر خواهی کنم به معنی تموم شدن همه چیزه هر رشته ای هر ارتباطی هر چیزی !!! چون احساس تهی بودن خیلی شدید بهم دست میده !!!

پی نوشت 3 . قالبه وبلاگم مشکل داره آیا !؟

پی نوشت 4 . به هیچ کس خبر ندادم برام مهم نیست که کسی بخونه یا نخونه !!! فقط میخواستم بنویسم چون تنها راه تخلیه همین بود !!! میخواستم بدونم وبلاگ داری و این حرفا به دردی میخوره یا نه!؟

پی نوشت 5 . افکارم بودن همـــشون ، نتونستم دسته بندیشون کنم !!!

پی نوشت 6 . فردا آپ میکنم ...

پی نوشت 7 .  من دخترم نه پسر !!!!

پی نوشت 8 . تو چه بیهوده زمن رنجیــــــــــدی !!!!

پی نوشت 9 .   ...

تو ای بال و پر من رفیق سفر من ...

              میمیرم اگه سایه ت نباشه رو سر من ...

تویی خود خود عشق کی بی تو نفسم نیست ...

             کجا تو خونه داری که هر جا میرسم نیست ...

اهل کدوم دیاری ، کجا تو خونه داری !؟ ...

             که قبله گاه همونجاست ، هرجا که پا میزاری ...

اهل کدوم دیاری ، گل کدوم بهـــــاری ...

             که حتی فصل پاییز باغ ترانه داری ...

آی دلبرم آی دلبــــــــر ، ای از همه عزیز تر ...

            ای تو مــــــــرا همه کس داشتن تو مرا بس ...

تو دوره ی شقاوت تو اومدی به خوابم ...

            گفتی نیاز من باش ، ترانه ساز من باش ...

یه روزی راستی راستی همون شدم که خواستی ...

           شدی تو سرنوشتم برای تو نوشتـــــــــم ...

هسته ی دین و دنیا ، ملحد و کافرم هستــــــم ...

           تویی تو مکتب من ، من تورو میپرستم ...

آی دلبرم آی دلبرم ، ای از همه عزیز تر ...

           ای تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس !!!

باهمه وجودم ، برای تو سرودم  ، درطلب تو هستم ، در طلب تو بودم ...

          صدامو از تو دارم ، شعرامو از تو دارم ، اما تورو ندارم  وااای به روزگارم !!

 

? +? توسط : سرشناسچهارشنبه چهارم دی 1387 ?

درباره من

"Aaj..... Aaj ek Haseen aur bant lun.... Aaj ek Dua aur mang lun... Aaj ek Ansun aur pe lun... Aaj ek Zindagi aur ji lun... Aaj ek Sapna aur dekh lun... Aaj..... Kiya pata Kal Ho Naa Ho!!!"

"امروز.........امروز یک زیبایی دیگری پیدا کن.... امروز یک آرزو دیگری درخواست کن....امروز یک اشک بیشتر پنهان کن...امروز یک زندگی دیگری را زندگی کن...امروز یک رویای دیگری ببین....امروز.....از کجا معلوم شاید فردایی نباشد ... "

"Pyaar ,pyaar main zindegi khubsoorat lagne lagti hai, har sapna sach lagne lagta hai .har manzil badle lagti hai ,hawa ka roop bhi badle lagta hai ,
raango pe nazaar parne lagti hai ,our ap ,ap laal rang bhi ache lagne lagta hai ,har pal har waqt hamesha, eki naam ho to pyaar ta hai. "

عشق : با عشق زندگی زیبا به نظر می رسه ... هر رویایی به حقیقت می پیوندد ... هر مقصدی تغییر پیدا میکنه ... رفتار هوا هم تغییر می کنه ... به رنگها بیشتر توجه می شه ... (جور دیگر به رنگها نگاه می کنیم) و حالا ... حالا رنگ قرمز زیباتر به نظر میاد ...
هر لحظه ...
هر ساعت ...
همیشه ...
یک نام هست که دوست داشتنی به نظر می آید ...


آرشیو


آرشیو