| دنیـــــا یک روز مال من بود ...
حالا صاحب هیچـــــم ...
بس که غدم و یه دندم ....
سر پیچام نمیپیچـــــم ...
نمیدونم یکی بود همیشه میگفت از سالت نتیجه گیری کن ببین چه جووری بودی تو اون سال ! حالا واسه کسی مثه من که دمه عیده زیاد فرقی نمیکنه شب عید بشینه نتیجه گیری کنه یا شب تولدش ! اگه میتونستم امسال و از تاریخ زندگیم حذف میکردم ! یعنی میشد مثلا از 15 سالگی بپری برسی به 17 سالگی دقیقا یه سال و فاکتور بگیری خیلی خووب میشد ! خیلی دوس داشتم این سال نبود ، یا اگرم بود مثه بقیه سال ها بود ! من با هموون بچه گیم بزرگ میشدم ! با همون افکار ، با همون عقاید ! با همون غدی ! با همون غرور ! با همون حیا ! با همون احترام ! با همون فکر آزاد و بی دغدغه ! با همون حرمت ! ولی نشـــــد ، یه موقع هایی میشستم فکر میکردم چقدر یه سال آدم با سال پیشش میتونه فرق داشته باشه ! یه سال سراسر شادی ! یه سال سراسر ناراحتی ، اضطراب ، استرس ! یه سال سراسر فیلم بازی کردن ! یه سال بزرگ شدن به معنای واقعی کلمه ! امسال شاید اوونقدر که خاطره بد داشتم خاطره خووب نداشتم . اصولا مامانم تا یه سال میگذره میگه ! مرجان جان مامان برنامه ریزی داشته باش ، یه ذره به خودت بیا ، تغییر کن ، یه سال بزرگ شدی ، یه ذره تو اخلاقت تغییر بده ، یه ذره کمتر سر به سر مردم بزار ، زندگیو به مسخره نگیر ، یه ذره از خونسردی و بیخیالی در بیا ! بیخیالی تا کی ؟! اوون غرور و غدیتو بزار کنار ، با مردم کنار بیا ، کوتاه بیا ، یکی دیدی از دستت ناراحته برو از دلش در بیار ، یه ذره با مردم بساز ، مامان جان موقع عصبانیت خودتو کنترل کن ! یه سال بزرگتر شدی دخترم ، یه ذره حرف میزنی فکر کن قبلش حرف و تو دهنت مزه مزه کن ! با هر کسی شوخی نکن و ... ! خوشم میاد اینا همه حرفایی که در طول سال تکرار میکنه در موقعیت های مناسب و مخصوص ولی روز تولدم که میشه همه رو دوباره گوش زد میکنه ! امیدواره که بالاخره من یه روزی عمل کنم !!!  
معمولا روز تولدم که میشه یه غم خیلی بزرگ (با کسره رو ب ) میگیرم که دلم میخواد به مدت طولانی گریه کنم ! دلیلشم میدونم ، از بی معرفتیه یه سری از آدمــــــــا دلم میگیره ! خیلیم میگیره ، یکی که خیلی بهت نزدیکه بعد تورو یادش نباشه میدونی ؟! نمیدونی ؟! یه جوور استرس و اضطراب و دلهره و دلشوره(این با اوون استرسی که جدیدا گرفتم فرق میکنه ! ) تمام رووز تووم وجوود داره که هیچ جووره تموم نمیشه ، هیـــــــــچ جووره مگه تا پایان رووز !! (واییی که خودم فدا شم با این طرز حرف زدن !!! ) خوشحالم رووز تولدم نمیدونم چرا ؟!(اصولا همه خوشحالن ! ) میدونی موقعی که یکی اس ام اس میده یا زنگ میزنه و تولدم و تبریک میگه یه حس خووبی دارم که نمیخوام هیچیه دیگه ای جاشو بگیره هیــــــچی ! جالبه نه ؟! انقدر که حس تبریک تولد برام خووبه حس اوون کادویی که میگیرم مهم نیست ! یعنی بیشتر ترجیح میدم کسی برام کادو نیاره ، چون اکثرا من به خاطر هموون سلیقه ای که دارم سخت پیش میاد که از کادویی خوشم بیاد ! در کــــــــــــل ! احساس علاقه شدیدی به اوونی که تولدم و تبریک میگه پیدا میکنم ! خیلی شدید یه حسه خیلی خووب بهم دست میده که میتوونه یه ذره از اوون استرسم کم کنه !! خیلی حسه شیرین ولذت بخشـــــیه !!
1 . دوستــــــــــامو شناختم ! و خوشحــــــالم خیــــلی چون فهمیدم هیچ وقت به درستی اوون موقع که اوونارو انتخاب کردم واسه دوستی ، عمل نکــــردم ! شاید درست ترین کار تو زندگیم  !!
2 . عجیب ترین اتفـــــاق امسال دوستی با شــــــقایق بود فقـــــــــط  !! (یه چیز تو مایه های مورد عجیب بنجامین باتن !!! آخه شماها نمیدونین ما قبلا با هم چه جووری بودیم به خاطر همین گفتم عجیب !!! )
3 . وجوود شخصی مثه شقایق باعث شد که منم این تغییرات اخلاقی بزرگ (بازم با کسره رو ب ) رو بکنم !!! فقـــــــــــط ! (من که میگم تغییر اخلاقی هیچ کس نمیفهمه فقط مامانم فهمید که اوونم بهم گفت !! )
4. اشتبــــــاه ترین کاره امسالم میتونم بگـــــم خرید ای دی اس ال بود !! همیشه م گفتم و میگــــــم !!!
5. مغــــــــــرور تر و غد تر شــــــــدم ! (سال به سال دریغ از پارسال ! )
6. جالب ترین اتفاق دوستی با الهام و مهرناز !!!! (جالبیش به همین دلیله مجازی بودن و بعد واقعی شدن !!! )
7. .... (مهماشو گفتم ، بقیه زیاد مهم نبودن !! )
عــــــــــــــزیزم هدیه من برات یه دنیا عشـــــــقه ...
زنـــــــــدگیم با بودنت درست مثله بهشتـــــــــــه ...
تو خوونه سبـــــــد سبــــــــد گل های سرخ و میخک ...
عــــــــزیزم دووســـــــــت دارم ...
تــــــــــــولدت مبـــــــــــارک ... تــــــــــــــولدت مبـــــــــــارک ...

سلام بدون یه حرف کم یا اضافه ! عاشق این شعر اندیم خیلی دوسش دارم خیلی نمیدونم چرا ؟! اصلا احساس میکنم هیچ شعری مثه این شعر نمیتونه مناسب برای تولد باشه ! تنها گزیــنه ی مناسب !! به اصرار حبیب (فکر کن اصــــرار ، تو روز روشن و دروغ ؟! حالا شما بیخیال شو بگو من اصرار کردم  ! ) امروز من ممکنه آپم طول بکشه ! یعنی زیاد بشه ! بخوون تا آخرش ! امــــــروووز هیچ فرقی با بقیه رووزا نداره هـــــــــا فقط به افتخار اینکه تولدمـــــه یه ذره طولانی ترش میکنم ! بله امرووز شخص شخیص محترم دوست داشتنی گل مرجان ملقب به سرشناس پا به عرصه ی وجود نهاد !! و زمیـنیان را با قدوم خود خوشحال و خرسند کرد ! آخ آخ ببین چه اشک شوقی میریزین ! دیروز پریما میگه فردا برو آرایشگاه (یعنی یک شنبه رووز تولدم ! ) میگم نه فردا طرفدارام نمیزارن از خوونه بیام بیرون ! هی تلفن هی تلفن نمیشه کـــــه ! نگام میکنه میگه خودشیفــــته بســــــــه ! خودتو کشتی از بس گفتی تولد ! (حالا ببین چه چاخانی میکنه ، من نهایتا از آذر به بعد ماهی یه بار یا دوبار تکرار کنم این قضیه رو !! )

اولین نفری که بهم تبریک گفت شقایق بود  ! (خودشم گفت اوولین نفری که بهت تبریک میگه منم حالا بببین !! راس میگه دیگه دیدم ! ) بلـــــه ، بعدش سمیرا دختر عمه م بود ! بعدش مهرناز اس ام اس زد تبریک گفـــــت ! کلی خوشحالیزاسیون شدم یک عالــــمه هی حال میکردم ! بعدم که اوومدم تو نت دیدم الهام تو وبلاگش دوبار از من اسم برده و تولدم و تبریـــک گفته ! (واای نمیدونی من هیمینجوری هی 5 دقیقه به 5 دقیقه این شکلی میشدم !!!! ) مـــــــــرسی !! بابای یکی از بچه ها (مسئول سرویسام هست ! ) امروز منو صدا زده میگه خانووم فراهانی تولدتون تبــــــریک میگم ! نگاش کردم همینجوری مووندم گفتم مرسی ممنون واقعا نمیدونم چی بگم ! ؟شما تولده منو یادتونه ! خندید گفت مگه میشه کسی تولد شمارو یادش نباشه ؟! (ببیــــــــــــن بعد که من به پریما میگم طرفدارام میگه خودشیفـــته ! ) امروز تازه مقدمم اوومدگفت خانووم فراهانی تولدتون مبارک باشــــــه ! گفتــــــــم وااای مرسی خانووم مقدم ! (واای نمیدونی با چه عشوه ای اوومد بهم تبریک گفت ! ) شیوا یکی از دوستامم تولدمو تبریک گفت !!! دیگه همینجوری خیل عظیم طرفدارام هی زنگ میزنن و تبریک میگن !! امروز از مدرسه که داشتیم تعطیل میشدیم به بچه ها میگم وعده ما مهدیه تهران منتظرتونمـــــا چادراتونم سفید باشه ! غش غش میخندیدیم ! خوشیــــــــم الکــــی واسه خودمون ! 

سر زنگ ورزش این معلممون بحث راه انداخت که این ماهی فایترارو دیدین و اینا ( من اصولا تو ماهی زیاد نیستم چون هیچ خوشم نمیاد ! ) بعد داشت میگفت که اینا رو باید تو تنگ جدا بندازیو همه ش دعوا میکنن و اینا ! گفتـــم ایوول چه باحال پس یه دونه میخرم با یه قرمز میندازمش تو یه تنگ ببینم چیکار میکنن ! (این سادیسمیا رو دیدی ؟! من عینه اوونام الان و واقعا اینکارو میکنم حالا ! ) میخورتش میخوام شاهده زد و خوردشون باشم ! معلمم توضیح داد که آرره من انداختم و اینا یه دفعه که نمیخورن زجر کش میکنن یارو رو ! بعد تازه جلو توام که نمیخورن مثلا صبح میری میایی میبینی نصفه پولکاش نیست !!!! اینو که گفت من قاه قاه خندیدم گفتم چه باحال !!! (به مامانم میگفتم ، میگفت وقتی من میگم تو به روانشناس نیاز داری بابات میگه نگووو !!! ) بعد دیگه خاطره گوییش رند شد شروع کرد تعریف کردن از آکواریومش و اینا گفت یه ماهی بود داشت خفه میشد یه دفعه رسیدیم بهش بنفش شده بود ! خندیدم گفتم واای حالا تنفس مصنوعیم دادین بهش میبردینش بیمارستان (با هر هر میگفتم اینارو هـــا ! ) حالا ما آدمش اینجوری بشه بدتر یه کاری میکنیم زودتر بمیره میگیم بیخیال دیگه وقته مرگته حالا شما با ماهی چیکار کردین ! یه دفعه ز ن ی ک ه نه گذاشت نه برداشت گفت : آرره دیدم شقایق حالش بد شده بود کی داشت سکته میکرد !!!! منو میگی خنده رو لبم خشک شد ، بعد نگاش کردم حالا بینه اوون همه جمعیت کل کلاس ساکت شدن ! هیچی نگفتم اصلا زبوونم بند اوومده بود ! (بعدش پریما بهم گفت سرخم شدی !! آخه خودم یه لحظه حس گر گرفتگی بهم دست داد ، انگار یه سطل آبه جووش خالی کرده باشن رو سرم ! ) سرمو انداختم پایین تا آخر زنگ هیچی نگفتم ! بچه هام به رو خودشون نیاوردن ولی حرفش خیلی بد بود اوونم تو جمع !! آخر زنگ رفتم بهش گفتم خانووم لازم نبود این قضیه رو تو جمع یه بار دیگه تکرار کنین ! (آخه یه بارم قبلش بهم گفت دقیقا فردای اوون رووز گفت شقایق حالش بد بود ؟! تو داشتی سکته میکردی !! ) نگام کرد هیچی نگفت لبخند زد ! گفت مرجان سخت نگیــــــــر !!!! چی شد که اینو گفتم یه دفعه به ذهنم رسید که این آذریا شخصیتشون مثه این ماهی فایترا میمونه ! تازه امروز مامانم داشت میگفت نیمه دوم بچه خواستی بیاری آذر ! یا دی !!! مــــــــن : چی شد که اینو گفتی مامان !! ؟ (تازه به این نتیجه رسیدم مامانم به آذریا و کلا متولدین آذر علاقه قبلی وقلبی داره !! )

وااااااااای اوون روزی با ماهرو رفته بودم خرید  ! (حالا بگذریم که چقدر امسال همه چیز بیخود شده ! میخواستم یه ذره در این موردم بنویسم ولی دیگه دیدم خیلی میشه ! ) بعد تو راه بودیم شقایق اس ام اس داد !! من شروع کردم با این حرف زدن (همین اس ام اس بازی ) بعد در عینه حالش داشتم با ماهروام حرف میزدم که نگه حالا بیشعور با من اوومده بیرون نشسته با اون اس ام اس بازی میکنه ! (حالا اوون بیچاره م هیچی نمیگه ها ! فقط میگه من مووندم تو با شقایق چقدر حرف داری ؟! ) رسیدیم اندیشه پیاده که شدیم من مشغول اس ام اس بازی بودم مامانم گفت کیه ؟! گفتم شقایقه !! هیچی نگفت یه دفعه ماهرو برگشت گفت از کجا معلوم شقایقه ؟!!! (اصولا از این شوخیا با هم میکنیم یه بارم من با ماهرو یه کاری کردم ! نشسته بودیم خونه شون بعد هی بهش گفتم ماهرو گوشیت داره زنگ میزنه ماهرو پاشو اس ام اس اوومد برات «منظورم این بود یعنی اینا پسرن ! جلو مامانش میخواستم کرم بریزم !! » اوونم هی میگفت مرجان خفه شو ! مرجان فلان ... یه دفعه شمارشو گرفتم (اووون موقع ماهرو دوس پسر داشت ) صفحه موبایلش شروع کرد روشن خاموش شدن همه یه لحظه ساکت شدن بعد منو شیوا شروع کردیم هر هر خندیدن ماهرو یه لحظه انگار قلبش وایساد !!! به ما نگاه میکرد میگفت شهرستانیا نکنین ! از این شوخیای شهرستانی نکنین !  ) حاله بگذریم از اوون قضیه اینو که ماهرو گفت مامانم برگشت نگام کرد انگار که شک کرده باشه ؟! گفت آرره راس میگه !!!!! منم اوونجا گفتم نه مامانم به من اعتماد داره !! مگه نه ؟! گفت نه ؟! به لحظه نگاش کردم ماهروام داشت هر هر میخندید ! گفتم مامان جان شقایقه ؟! به جز اوون کی میتونه باشه ! ؟ یه دفعه مامانم گفت ببینم ! گفتم بیا صبر کن (داشتم اس ام اس که اوون موقع میفرستادم و پاک میکردم که برم تو اینباکسم بهش نشون بدم شقایقه ! ) گفت نه برا چی صبر کنم ؟! داری میری بگردی اس ام اسای اونو پیدا کنی ؟! من :  خب باید بیارم ! گفت خب بیار ! بعد آوردم نشونش میدم میگم ببین ایناها شقا (اسمشو تو گوشیم شقا سیو کردم ! ) حالا ماهرو بیشعور اوون پشت هر هر داشت میخندید ! مامانم نگاه کرده میگه از کجا معلوم ؟! چرا شقایق سیو نکردی ؟! یه لحظه نگاش کردم بعد خودشم خنده ش گرفته بود ! رامو کشیدم اوومدم اصلا دیگه نموندم ! حالا فردا شبش با ماهرو رفتیم خرید مامان ماهرو من و دیده غش غش میخنده میگه شقا چطورن ؟! خوب هستن ؟! سلام برسون خدمتشون !! منو میگی خنده م گرفته بود میگم ماهرو نکن من سوسه بیام بد سوسه میاما ! بعد خندید گفت باشه تو فقط ساکت باش من هیچی نمیگم ! بعد حالا مامانش میگه ولی خب مامانت راس میگه دیگه اگه واقعا شقایقه چرا اسمش و نصفه سیو کردی ؟؟؟؟!! بعدم غش غش میخنده ! از اوونور باباشو ماهروام میخندن ! گفتم ماهرو خانووم بکن وقتی اوومدم خوونه تون گفتم ااا پگاه از کی تا حالا به تو اس ام اس میده ؟! حالیت میشه !!! (دوس پسر داره ! بعد اسمه دوس پسرشو پگاه سیو کرده پگاهم یه شخصیتیه که ماها هیچ کدوم دو سال باهاش ارتباط نداریم ! ) دوباره دیروز از راهه آرایشگاه رفتم خوونه شون ! گووشیم اوون ور تو اتاق بود بعد اس ام اس اوومده بود یه دونه از پریما بود یه دونه از شقایق ! بعد حس کردم گووشیم اس ام اس داره (گووشی من همیشه سایلنته !!! ) به ماهرو گفتم هاشمیان رفتی تو اتاق گوشی منم بیار !! حالا این رفته آورده مامانش از اوون تهه اتاق داد میزنه مرجان شقا میس انداخت !!!! زنگ بزن نگران نشه ! خنده م گرفته بود بعد ماهرو میگه نه میس ننداخته بود اس ام اس بود ! حالا من دارم اس ام اس میدم مامان اینم داره حرف میزنه سرم بالا بود به مامانش گووش میدادم از اوونور به شقایق اس ام اس میدادم ! بعد ماهرو همینجوری نشسته بود مامانش که پاشد رفت به من با تعجب نگاه میکنه میگه مرجان من واقعا شک کردما تو باکسی دوس شدی به ما نمیگی؟! 

پ ن 1 . حس میکنم زیاد شد بنابراین از الان به بعد میریم تو پی نوشتـا ! 
پ ن 2 . آدرس وبــــــــلاگ و به شقایق دادم و خوونـــــــــد !!!!  
پ ن 3 . یک عالمه حرف داشتم ولی تا نشستم این پشت یادم رفت !!! 
پ ن 4 . نیستم تو عیــــــد ، تا بعد از عیــــد ! 
پ ن 5 . مـــــــرسی از غریبه ای نام آشنا به خاطر اوون فایل هایی که برام فرستاد خیلی خیلی خیلی ممنوونم !  
پ ن 6 . مـــــــرسی از الهام که تو وبلاگش تولدم و تبـــــــریک گفت !   
پ ن 7 . رفتم آرایشگاه با خانووم هاشمیان (ماهرو ) جریان داره حالا کاش میشد نوشت ولی نمیشه چون زیاد میشه ! در کل گند زد به موهام دستش درد نکنه ! 
پ ن 8 . به پریما میگم آدرس بده میگه : فکر کنم یه ذره از 150 پایینتر ، فکر کنم روبه روی کندو ، فکر کنم بغله یه داروخانه ، فکرکنم در ساختمون بازه ، فکر کنم طبقه سومه !! مـــــــــن ؟! پریـــــــما این چه طرز آدرس دادنه ؟؟؟! همه ش که فکر کردی ! 
پ ن 9 . امروز(شنبه) پریما زنگ زد سرم هوار هوار کرد ! منم ساکت بودم (چون اگه بال به بالش میدادم بد تر دعوامون میشد ! ) بعد هی ساکت میشد هی میگفتم خب حالا حاضر شو بیا ! اوونم دوباره داد میزد ! خندم گرفته بوودد ! آخر سرم میگه معذرت خواهی نکنیـــــــــا ! گفتم کاری نداری ؟! حالا شبش زنگ زده کلی با هم حرف زدیم بعد آخرش میگه برو م با تو قهرم !! 
پ ن 10 . خیــــــلی خودمو کشتم که یه عزیزم بیاد تو دهنم ولــــــی هیچ جووره نشد هیــــــچ جووره !!!
پ ن 11 . شونزده م تموم شد رفتم تو هفده !! بزرگ شدم آخ جوون سال دیگه گواهینامه میگیرم !!
پ ن 12 . شقایق میخواد از امشب (شب یکشنبه ! ) گوشیشو خاموش کنه تا بعد از عید ؟! که چـــــــی ؟! اعصابمو خوورد کرده !!! 
پ ن 13 . پریما برام ساعت خریـــــده !!  
پ ن 14 . خیـــــــلی زیاد شد نه ؟!  
پ ن 15 . آخرین پسته امسالم بووود !!! 
پ ن 16 . من دارم میرم تو سال جدید تو راهم ... 
یا مقلب القلوب والابصار ...
یا مدبر الیل و النهار ....
یا محول الحول والحوال ...
حول حالنا ...
الی احسن الحال ....
|