| خیلی وقتـــــه دیگه باروون نزده ...
رنگ عشق به این خیابون نـــــــزده ...
خیلی وقتــــــه ابری پرپر نشــــده ...
دل آسمــــــــووون سبک تر نشده ...
مـــه سرده رو تن پنجـــــره هـــــا ...
مثه بغض توی سیـــنه منــــــه ...
ابر چشمام پر اشکـــه ای خـــــدا ...
وقتشـــــــــه دوباره باروون بزنــــــه ...
خیلی وقتــــــه که دلم برای تو تنـــــگ شده ...
قلبم از دوری تـــــو بدجوری دلتنـــــگ شده ...
بعــــده تو هیـــچ چیزی دوست داشتنی نیست ...
کووه غصه از دلم رفتنـــــی نیست ...
حرف عشقه تورو مــــــن با کی بگم ؟!
همه حرفا که آخه گفتنی نیســــــــــت ...

سلام بدون یه حرف کم یا اضافه ! یه موقع هایی آنچنان شدت میگیره که مثه موش آب کشیده میشی ، بعد میگی ایول ! خب پس دیگه سدامون خشک نمیشن (فکر کن که اینو بگی ) ولی دقیقا بعد از یه تیریپ رگباری که برمیداره پشت بندش چنان آفتابی میشه که در دم خشکت میکنه ! کلا منظورم به باروون بود ، تو این هفته ما یه سره زیرش بودیم ولی تا میرسیدیم خوونه آفتاب میشد صدا جیک جیک گنجشکا در میومدن ! هوای بهارم واسه خودش خنده ایه !! دیر زمانی بود که بنده آپ ننموده بودم ، اصلا وقت نداشتم انقدر سرم شلوخ (شلوغ ) بود انقدر شلوخ بود ! اصلا اینم در نوع خودش خنده ای بود که من مثلا یکی دوروز نشینم پای نت یا حتی کامی ! البته میتونیم به پای مریضیشم بزاریم و بگیم یه چند روزیم به خاطر اوون نیومدم ! آخه کامی سرماخورده بود شدید دیگه دکترا ازش ناامید شده بودن ! (ای واای به پریما اس ام اس دادم کامی مریضه براش دعا کن خیلی حالش بده فردا عمل داره و ... تا اس ام اسم دلیور داد زنگ زد گفت چی شده ؟! غش غش خندیدم گفتم کامی بابا کامپیوتر ! یه لحظه ساکت شد بعد دو زاریش افتاد گفت دیگه ساکت شو برو گمشو خداحافظ !! قاه قاه میخندیدم ! از اوونور همین اس ام اس و دادم به شقایق فکر کن بعد از دو ساعت جواب داد چی میگی ؟! مرده بودم از خنده اس ام اس دادم هیچی منظورم کامپیوتر بود منتها با این خشونتی که تو به کار بردی منم الان باهاش میرم بیمارستان ! بعد زنگ زد هی میگفتم کامی ، آخر سر گفت تو یه بار دیگه بگو کامی ببین قطع میکنم یا نه ؟! میگه فکر میکنی خیلی بامزه ای !! مرده بودم از خنده !! ) گفتم اس ام اس، قبض موبایل من تو 17 رووز(1 فروردین تا 17 فروردین) اوومد 36 تومن ! جالبه نه ؟! (کی گفته جالبه نخند! ) پریما میگه هر کی ندونه فکر میکنه تو دوس پسر داری ! تازه اووناییم که دوس پسر دارن انقدر قبضشون نمیاد که مال تو توو 17 رووز اوومده  ! (نگین از کجا فهمیدی یه شماره هست به اوون که اس ام اس بدی قبضتو میگه ! ) حالا ما به هر کی گفتیم چشماش یه چیز تو مایه های وزغ زد بیروون ! اوون رووز به مامان شقایق میگم قبضم تو 17 رووز (فکر کن حالا با جدیت تمام داشت گووش میدادا ! ) اوومده 36 تومن ! یه لحظه ساکت شد بعد به شقایق نگاه کرد گفت چی شد ؟! من نفهمیدم چی اوومده 36 تومن ؟! شقایق دستشو گرفته بود جلو صورتش قاه قاه میزد منم سرمو انداخته بودم پایین میخندیدم ، مامانش خیلی جدی گفت : نــــه خب واقعا باید ازت بگیرم ! بعد اینجووری میکنه من اصلا با موبایل مخالفم ، (این قبل از این بود که من قبضمو بهش بگم ) چیه ؟! خانووم (منظورش به مامانم بود ) گوشیو میگیرن دستشون بهم اس ام اس میدن الان داری چیکار میکنی ؟! اوون میگه ببخشید خیلی معذرت میخوام تو دستشوییم ! تو چیکار میکنی ؟!... وااای اینارو مامانش میگفت من و شقایق میخندیدیمـــا ، گفتم مامانش ، مامان شقایق واقعا یه خانووم به تمام معناس نمیتونم بگم چقدر با شخصیت و دوست داشتنیه یعنی اصلا یه چیزیه واقعا در نوع خودش بی نظیره !!! اووون رووز شقایق و شیما (خواهرش ) با مامانش اوومدن خونه مون ! مامانش واقعا خانوومه واقعا یعنی ساعت ها بشینی کنارش احساس خستگی نمیکنی ! هر چقدرم که برات حرف بزنه ، دوس داری هی تعریف کنه هی ادامه بده ! به من میگه مرجان من واقعا دوستت دارم ! منم شرمگین و قند تو دل آب و اینا هی سرخ و سفید میشدم میگفتم ممنون دل به دل راه داره ! بعد گفت خیلی دوست دارم حیف که پسر ندارم ! من نیشم این شکلی شد : واقعا ماهه مامانش واقعا میگـــم ! گفت دوست داشتم یه مسافرت با هم میرفتیم (البته اینو شقایقم به من گفت شبی که ما داشتیم میرفتیم به من گفت دوست داشتم یه مسافرت میرفتیم که با هم باشیم ! ولی خالم اوومد همه برنامه هارو بهم زد ! ) حالا ایشالا تابستون ! (این گفته بنده س !  ) گفتم مسافرت ، ما عید رفتیم مسافرت (ببیـــن هیچ کدومتون که نمیدونستین ! ) رفتیم مشهد بعد از اوونورم رفتیم شمال ! مشهد میتونه قشنگ باشه ولی نه تو عید ، نه واسه چند رووز فقط واسه 1 رووز که بری حرم و برگردی ! یعنی کسی که میخواد از شلوغیای تهران خلاص شه بهش بگم مشهد اصلا گزینش مناسبی نیست  !!! مشهد خیلی خوش گذشت با ماهروو بودم (اوونجا خوونه دارن ) شبا کرم میریختیم ، سوسیس سوزوندیم ، شماره گرفتیم همه فهمیدن ! خلاصه خیلی خوش گذشت ! شمالم که رسیدیم باتری ماشینمون تو ساری ترکید از ساعت 3 تا 9 صبح گوشه خیابون بودیم تا مغازه ها باز شن ! شقایق اوون شب خیلی حال داد بهم ، بهش گفتم شقایق خیلی دلم شوور میزنه نمیخوام بخوابم و اینا ! (تو راه مشهد – شمال بودیم ) اس ام اس داد گفت نه دلت شور نزنه و اینا ! خلاصه اینکه نذاشت من بخوابم ! فرداشم زنگ زد گفت من از دلشوره مردم آخه چه وضعی بود  !!! در طول این چند رووزه عید پریما یه سره رووزی 2 3 نوبت بهم زنگ میزد انگشت تو دماغش میکرد زنگ میزد خبر میداد !! با شقایقم که یه سره اس ام اس بازی میکردم ، بعد حالا فکر کن زنگم میزدم یعنی اس ام اس بازی با زنگ بود ! به خاطر همینه پول موبایلم اینقدر زیاد اوومده ! فکر کنم دیگه تا اردیبهشت برسه به 50 60 تومن !  
امرووز سر کلاس یه مسخره ای شده بودم یعنی واقعا چته چت(با کسره رو چ) سر به سر یکی از بچه ها میذاشتم هی اذیتش میکردم کل کلاس رو هوا بود معلمم نمیتونست جمعش کنه ! (کلاسو میگم ) فکر کن سر زنگ دفاعی (ما هفته ی پیش سر این زنگ یه برنامه ای پیاده کردیم که تا مرز اخراج شدن از کلاس این خانووم پیش رفتیم میگفت 10 نمره از نمره ی پایانیتونو نمیدم ! منم غش غش میخندیدم میگفتم فکر کن دفاعی بیفتی ! حالا بگذریم ! ) خب واسه اوون قضیه من باید سنگین و رنگین باشم دیگه نیشم تا بناگووش باز بوود هر هر میخندیدم مسخره بازی در میاوردم ! ماهرووام هی میگفت مرجان خفه شو ! دوس داری دوباره دهنمونو سرویس کنن ! انقدر نمک نریز ! برگشته به پریما میگه تو یه چیزی بگووو اوونم میگه نـــه مگه نمیدونی دوستمون یه گوله نمکه ! بعد کتاب پریما رو برداشتم توش نوشتم " میگن تکم میدونم با نمکم میدونم ! " بعد غش غش میخندیدم ! دوباره سر زنگ فیزیک (5 شنبه ها فیزیک با دفاعی یه تک زنگه ! ) هر هر همه رو مسخره میکردم میخندیدم فکر کن کل کلاس داشتن میخندیدن معلمم خودش میخندید !(اوون کلاس و دیگه تصور کن ! ) بعد به من اینجووری میکنه : مرجان من به تو انضباط کم میدمــــا اصلا شاید ندم ! چون کلاس شلوخه ! میگم آخه خانووم به من چه (حالا همه رو در حال خندیدن فرض کنید ! ) همه دارن میخندن ! میگه خب اینا به چی میخندن به چرت و پرتای تو میخندن دیگه !!! دوباره کلاس رفت رو هوا !! بعد ساکت شدم میگم به من بر خورده دوباره یه ذره گذشت گفت کتاباتون و ببندین خودتون جواب بدین ! بعد داشت تند تند از روی مثال کتاب (کل کتابو برامون حل میکنه البته ما فقط از روو جزوه هاش میخوونیم ) پا تخته مینوشت ! بهش میگم خانووم از رو کتاب نبینین (حالا فکر کن کلاس ساکت ! ) یه دفعه همه زدن زیر خنده خودشم خنده ش گرفته بوود ! گفت خیلی خب کتاب و بست گفت تو بگوو ! از اوونور اوومده پریما بهش میگه خانووم چاق شدین لبخند زد بعد کلاس شلوغ بود گفت میگم ! هر هر زدم زیر خنده گفتم چیو میگین قضیه چاق شدنتونو ! میگه نه بابا یه چیزی پرسید گفتم میگم ! مگه چاق شدنم قضیه داره ! تو فقط بشین سوژه جمع کن !!! برگشته میگه تو اگه با فلانی تو کلاس نباشی کلاس آروومه ! باید برین بیرون از کلاس غش غش میخندم میگم خانووم اگه ما بریم کلاستون مثه کلاس مرده ها میموننه همه بیحال ! مثه مرداب راکد میشه مگسا تووش جمع میشن ، اینم از لحاظ فیزیکی کل کلاس رفت روو هوا (آخه این معلمه اینجوریه میگه شماها فیزیک میخونین یه ذره تو زندگیتونم به کار ببرین ! ) هفته ی پیش دقیقا بعد از بساط همین کلاس دفاعی بود که بالا گفتم بعد رفتیم تو کلاس فکر کن حالا پریما و ماهروو سگ ! من هر هر میخندیدم اصلا عینه خیالم نبود! داشت درس میداد بحث و برد سمت برج ایفل !!! یه دفعه یکی از بچه ها گفت خانووم ایفل کجا میشه ! گفتم همین شهرک غرب خودمون ! 7 تومن ورودیشه ! بچه ها هر هر میخندیدن ! اوونم برگشته میگه مرجان بی ادب مسخره نکن ! میگم نه به جوونه تو یه مدت تو آمریکا بوود بعد بردنش پاریس حالا آوردنش تهران دیدن تو وطن خودمون باشه بهتره ! معلمم هرهر میخندید !!! بعد میگه خب بسه دیگه ساکت باشین ، دوباره ساکت شدیم میگه میدونین اوون زمان که وسیله جوشکاری نبوده این میله ها رو چه جووری بهم چسبوندن !؟! دوباره پرووندم گفتم با چســــب ! باز هم بسیار باعث خنده شد !! خلاصه اینکه کلا من نمکدونم در نوع خودم ...  
پ ن 1 . نمیخواستم زیاد شه ولی شـــــــد !!! 
پ ن 2 . خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده ... این یه بیت شعرو زمانی که شقایق فرانسه بود میخوندم ! عاشق اوون شعریم که نوشتم با صدای سیاوش محشــــــره ! 
پ ن 3 . یه موقع هایی انقدر میرم تو فکر ، ناخواسته افکارم و به زبون میارم ! 
پ ن 4 . خیلی خیلی خیلی سرم شلوخه ! اصـــلا وقت ندارم ! خیلی کمتر از قبل میام تو نت درگیری زیاده ایشالا بعد از خرداد رفع میشه !!  
پ ن 5 . اگه بهتون سر نزدم بدونین واسه چیه از دستم ناراحت نشین ! لطـــــفا ... 
پ ن 6 . چهارشنبه سووری خوونه شقایق اینا بودم ... 
پ ن 7 . اگه زیاده حوصله نداری نخوون ! حوصله غر غر شنیدن ندارم ! 
پ ن 8 . همیــــــــن ... 
خیلی سخته بخوای با یکی حرف بزنی ولی نتونــــی ... یه جوراایی اوون موقع س که میفهمی با این همه آدمی که دورو برتن از همه تنها تری ... خصوصا زمانی این تنهایی و بیشتر حس میکنی که دلت بخواد با مامانت حرف بزنی ولی چون دوس نداری ناراحتیشو ببینی چیزی بهش نمیگی ... میریزی تو خودت ... بعد اوون موقع س که هر رووز یه چیزی رو دلت سنگینی میکنه ... |