تبليغاتX
شیــــطون بلاهـــای مثــــبت

شیــــطون بلاهـــای مثــــبت

تمام دنیای من شوخی های کودکانه است ... زیاد جدی ام نگیرید ...

بیا بگیر دستمو که خیلی وقته تنهام ...

با تو رفتـــــم ، بی تو باز آمـــــــدم از سر کوی اووو ...

              ....              دل دیــــــوانه             ....

پنهان کـــردم در خاکستر غــــــم آن همه آرزوووو  ...

                   ....              دل دیــــــوانه             ....     

چه بگویم با مـــن ای دل چه هــــا کــــردی  ....

                       تو مــــرا با عشق اوو آشنا کـردی ...

پس از این زاری مکن هـــــــــوس یاری مکن ...

             تو ای نــــاکام دل دیـــــــوانه ...

با غم دیرینه ام به مزار سینـــــه ام بخواب آراااام ...

         ....             دل دیـــــــوانه             ......       

_ شوخی کردمــــــــــا !!

_ آرره میدونم تو از این عرضه ها نداری !! ها ها ها ها !!!!!

سلام بدون یه حرف کم یا اضافه :6qwup3:!(طبق معمول نمیدونم پستمو چه جووری شروع کنم! ابرو) یعنی ببین چقدر من و شقایق پت و متیم خنده! زنگ زده اوون سگ بوود منم سگ بودم متفکر! بعد گفت سلام گفتم سلام (من تا طرف نگه خووبی حالشو نمیپرسم این نکته مهمی بود ! شیطان) حالا هردومون لال شدیممژه زنگ زده بوود یه چیزی بگه ! بعد فرداش دوباره زنگ زده میگه من سگ بوودم زنگ زدم به تو سگ تر شدم قهقهه! (حالا فکر کن کل حرف ما 4 دقیقه م نشدhttp://i36.tinypic.com/34hypza.jpg ! مامانم گفت چرا قطع کردی گفتم نمیدونم شقایق حوصله نداشتخنثی!! گفت چرا برو ببین چیکار کردی ؟! این مامان منم زوود میگه برو ببین چیکار کردی !کلافهمنتظر ) بعد اوونم به مامانش گفته بووده مرجان با من سرو سنگین بود ! (سرو سنگین و پکری تیکه شقایقه بعد بین کسایی که باهاشون در ارتباطم تنها کسی که میگه پکری شقایقه ! منم خیلی از این کلمه خوشم میاد اینم باز نکته تستی بود ! ) وقتی گفت هر هر میخندیدم آخه زنگ زد سگه سگ بوود گفتم الان شوخی کنم هی میخواد ساکت شه ! (وقتی زیادی سر به سرش میذارم پشت تلفن ساکت میشه یعنی بسه یه موقع هاییم میگه بــاشه ! منم که ول کن نیستم اس ام اسم که باشه جواب نمیده ! خیـــلی باحاله !خنده مژه) منم حوصله نداشتم(خیلی حالم بد بوود اوون موقع که زنگ زدنگران) گفتم خب عادی باشیم دیگه بعد تازه شقایق اینجووری حرف زد مامانمم اوونجوری گفت واقعا به خودم شک کردم یه وقت یه کاری نکرده باشم آخساکت!

..../ همه به من میگن نزار بین خودت و شقایق فاصله بیفته دوستیا به این چیزا نیست !! توی آبان ماه من و شقایق دو هفته به طور کامل با هم حرف نزدیم ! بعد رفتیم باشگاه و اینا حالا بماند (گفته بوودم هموون موقع م که با شقایق حرف نمیزنم ) بعد اوونجا یه سری اتفاقا افتاد ! ظهرش من اس ام اس دادم بهش حالشو پرسیدم ! شب ساعت 6 اینطورا بود زنگ زد (نمیدونم مثکه اس ام اسم اوون موقع رسیده بوود بهش ! ) گفت من با تو قهر نبودم و ... (یه سری حرفای دیگه ! ) بعد اوون موقع به من گفت من با همه همین شکلی بودم ! حالا همین شکلیش چی بود اصلا یه کلامم با هم حرف نمیزدیم بعد این میومد با دوستای من شوخی میکرد با اوونا سلام و اینا با من اصلا این اصلانی که میگم اصلانه واقعا ! گفت : ... آخه توام نمیومدی جلو ... (این سه نقطه یعنی قبل و بعدش حرف بود ! ) اینارو گفتم که بگم شقایق رفته تو غششش !!پریما فهمید (از اینکه شقایق واسه من تو قیافه باشه و بعد دوستاش و دوستام بفهمن متنفرم این و خودشم اطلاع کافی داره ! یعنی میدونه که من رو این مسئله حساسیت دارم ! ) گفت تو با شقایق حرف نمیزنی ؟! گفتم نه ؟! گفت چرا ؟! گفتم نمیدونم حرف نمیزنه ! دیگه هیچی نگفت ! بعد به من اس ام اس داده (الان اینجا رو با نهایت حرص من بخونین ! ) مرجان شقایق با تو قهر نیستا الکی واسه هم قیافه نگیرین ! من اینجوری شدم : گفتم تو از کجا میدونی ؟! اوون اصلا دلیلی نداره به تو حرف بزنه ! گفت میدونم دیگه !! زنگ زدم بهش حالا من عصبی میگه جانم ؟! میگم از کجا میدونی ؟! میگه هیچی تو راه با هم حرف زدیم و اینا (دقیقانم اینجوری حرف میزنه ها ! ) بعد حرف شد و اینا (حالا من هی بیشتر اینجوری میشدم ) گفتم آرره مرجانم فکر میکنه تو ناراحتی !! حالا حرف شقایق و گفته آرره منم نمیدونم مرجان چرا این شکلی میکنه ؟! آخه حرف و تورو قرآن فقط ببینین ! حالا این به کنار مامان من برگشته میگه وظیفه توئه ! تو باید زنگ بزنی وقتی حال مامانش بده تو اصلا باید هر روز زنگ بزنی بهش !!! (من رووز یک شنبه دوشنبه سه شنبه با مامانم دعوای حسابی کردم سر شقایق !) آخه میگم وقتی اوون با من یه کلمه مم حرف نمیزنه واسه چی زنگ میزنی خوونه شون (بعد تازه زنگ میزنه خوونه شون به منم نمیگه میام میگم چه خبر میگه هیچی !!!! نمیگه مثلا با مامان شقایق حرف زدم ! ) بعد ببین چقدر حرص میخورم از دست مامانم میگه تو شعوورت نمیرسه اصلا واسه چی دوست میگیری ؟! الان شقایق به تو نیاز داره ؟! برگشتم نگاش کردم گفتم چی ؟! اوون به من هیچ وقت نه نیاز داشته نه نیاز خواهد داشت !!!!(ببین اینارو با داد بخونین من و مامانم همواره در حال تمرین صدا بودیم) اصلا بودن یا نبودن من براش فرقی نمیکنه !! بعد میگه نه اینجوری نیست ! آخر سر بلند داد زدم گفتم مامان درک کن این مسئله رو اگه من حالش بد میشه صد دفعه زنگ میزنم واسه اینه که واقعا نگرانشم واقعا ناراحت میشم از اینکه حالش بده یا مشکلی داره !!! ولی بودن یا نبودن من دوست بودن یا نبودن با من هیچ فرقی به حال شقایق نمیکنه اینو میفهمی ؟! بعد ساکت نگام کرد ! دیگه دید من اینجوری داد زدم گفت اینا فکره توئه ! گفتم نه فکر نیست یه چیز حقیقته !!! نمیخوام خودمو به زوور بچسبونم بهش !!!!! بعد دوباره داد زدم گفتم من باید از پریما بشنوم حال مامانش بده(اینجا به حد مرگ عصبی بودم ) ! بعد از یه سال دوستی حالا پریما میاد به من میگه شقایق کجاست ؟! میخوام حال مامانش و بپرسم !! اوونم مامان شقایق که شما میدونی من چقدر دوسش دارم ! (مامانم همینجوری نگام میکرد هیچی نمیگفت ! ) بعد تازه ماهروو برمیگرده به من میگه شماها که انقدر تو ک ... همین تو خبر نداری مامان شقایق حالش بده ؟! من چی بگم !؟ بازم ول کن نبود میگه خب اوون حال مامانش بد بوده باید درک کنی که اوونم شرایط روحیش خووب نیست !!! میگم خبر مرگم تو مدرسه واسه چی اینجوری میکنه ؟! نگام نمیکنه حتی ؟! با همه حرف میزنه با من حرف نمیزنه ؟!! (وقتی پریما به من گفت حال مامانش بده اصلا داغ کردم ! بعد فکر کن زنگ آخر بود فیزیک داشتیم من دست به سینه نشستم اصلا یه سره تو فکر مامانش بودم !فکر کن من کتابم در نیاوردم بچه ها میگفتن میخندیدن من مثه برج زهرمار نشسته بودم تو فکر بودم معلمه یه لحظه نگام کرد گفت تو چرا انقدر سرخ شدی طوریت شده ؟! تو یه لحظه م ساکت نمیشی چی شده امرووز این شکلی شدی ؟! حالت خووبه ؟! ) دیگه مامانمم هیچی نگفت حالا من ول کن نبودم ! بعد میگم به خاطر این خانووم من نمیتونم زنگ بزنم حال مامانش و بپرسم !!! یه ذره درکم خووب چیزیه ! اه ... بعد دوباره هر دومون ساکت شدیم ! یه ربع بعد اوومد گفت من کاری به رفتارای شقایق ندارم اوون مطمئنا واسه خودش دلیل داره ... اینو گفت : من مثه برق پریدم گفتم بازم میگی دلیل داره اصلا دیگه نمیخوام در این مورد حرف بزنم هی میگه دلیل داره دلیل داره هیچ دلیلی نداره ! گفت میزاری حرفمو تمووم کنم !؟ گفتم نه چون میخوای بگی بازم تو وظیفه ته شقایق بزرگتره  نمیدونم دوستی به این چیزا نیست ! نباید بزاری بینتون فاصله بیفته !!! یه ذره اوون غرورتو بزار کنار زنگ بزن بهش ! گفتم مامان اصلا میدونی چیه ؟! شما میدونی شقایق چقدر واسه من مهمه منم نه دوس دارم فاصله بیفته نه میخوام ! ولی مگه نمیگی فاصله اگه شقایق دوس داشته باشه اوون زنگ میزنه یا اس ام اس میده میخوام ببینم تو این مدت چقدر واسه دوستیمون ارزش قائل بوده !!اگه به من بوود میدونی من زودتر از اینا بهش زنگ زده بودم اس ام اس هیچی! ولی من حس میکنم دارم خودمو میچسبونم!!  دیگه بیشتر از این نیست که !!! هست ؟! گفتم اگه یه ذره علاقه ای به ادامه دوستی داشته باشه اس ام اس میده میگه چته ؟! گفت تو چرا نمیگی ؟! (اصلا جوابشو نمیدادم چون یه سره میگه تو باید زنگ بزنی وظیفه توئه ! ) اگه نه دیگه هیچ کاری باهام نداره !!! یعنی اینکه تو این یه ساله م که با هم حرف میزدیم هیچ اهمیتی نداشته بودن یا نبودن من !!! منم یکی مثه بقیه !! اوومد حرف بزنه : گفتم دیگه م نمیخوام نه چیزی بشنوم نه چیزی بدونم !!! تمووم شد رفت ! حرف آخرم همین بود که گفتم ! حالا باز شب ول کن نیست اوومده نشسته لب تختم میگه من که میدونم تو الان چقدر ناراحتی (هیچی نمیگفتم ! ) اووناییم که ظهر گفتی حرف دلت نبود الان ولت کنن زنگ میزنی بهش ! (فکر کن من چشامو بسته بودم هیچی نمیگفتم راست میگفت حرفاش همه درست بودن از طرفی به خاطر مامانش خیلی ناراحت بودم ُ از طرف دیگه پریما گفت شقایق گفته من اصلا این چند وقته تو حال خودم نبودم ! اینو که پریما گفت واقعا ناراحت شدم !! اصلا اعصابم ریخت بهم ! ) ولی بازم فکر کن برو بهش زنگ بزن دوستا اینجور موقع ها به درد هم میخورن !!!! خب ؟! یه ذره به حرفای من فکر کن ! بعد پاشد رفت ! (من نمیفهمم مامانمم چرا انقدر شقایق و دوست داره ! ) حالا سه شنبه عصر با نیش باز اوومدم خوونه میگم مامان مامان شقایق و دیدم ماشاالله به زنم به تخته سر حال بوود ! اصلا دیدمش کلی حال کردم نمیدونین یعنی با شخصیت ترین فردیه که تا حالا دیدم به عمرم !! یعنی اصلا یه شخصیت خاصی داره !!!بعد میگم مامان اینا به کنار از اینکه دیدم مامانش سلامته بیشتر خوشحال شدم ! بعد میگم ولی کلیم خجالت کشیدما چون باید زنگ میزدم حالشو میپرسیدم ولی نزدم !! گفت بیشعووری دیگه ! یه لحظه نگاش کردم هر هر خندید گفت حقیقت تلخه ! مووندم تو این یه سال چرا شقایق رو تو اثری نداشته چپ چپ نگاش کردم گفتم باشه شقایق اینجوری شقایق اوونجوور !!! کشتی خودتو از بس گفتی شقایق دوباره غش غش میخنده میگه آرره دیگه من حقیقت و میگم دیگه بچه مو انقدر اذیتش کردی آخر سر ذله شد از دستت گذاشت رفت !! حق داره دیگه اخلاقای بیخود تورو هر کسی که نمیتونه تحمل کنه ! گفتم بیا اینم شانس ما مامانممون این شکلی بچه م بچه م راه انداخته ! بعد داشتم از در آشپزخوونه میومدم بیرون گفت اگه شعور زنگ داشتی زنگ بزن بهش حالشو بپرس !! هیچی نگفتم اوومدم بیرون !

                                                                           

من از شنبه خوون دماغ میشم رووزی 2 – 3 بارنگران !! اصلانمیدونم چیکار کنم I don't know - New!! بعد سرفه م که میکنم خوون میاد از گلومناراحت ! اولین باری که این شکلی شدم سر کلاس بودم خیلی سرفه کردم ، بعد به ماهرو گفتم حس میکنم گلوم داره خوون میاد ! گفت برو بابا گفتم مزه خوون و حس میکنم ! گفت نه حساس شدی  فلان از خود راضی!!! الان از شنبه خصوصا صبح ها که پا میشم سرمو که میگیرم پایین از دماغم خوون میاد خنثی!!! به مامانمم نگفتم اگه مسئله بیخودی باشه نمیخوام الکی نگران شهمشغول تلفن !!! میگم بند میاد یعنی از شنبه هی گفتم تمووم میشه تمووم میشه ، تمووم که نشد شدت خوونشم بیشتر شده !! سرفه م که میکنم سریـــــع ! انگار مثلا دست بریدن ، حالا سرفه رو میگیم یه چیز عادیه واسه من ، ولی این خوون دماغ شدن بد رفته روو مخمناراحت !!!فکر کن اوون رووز لم داده بودم داشتم با بابام حرف میزدم یه لحظه احساس کردم یه چیز رو صورتمه دست زدم دستم خوونی شد فقط به سرعت نوور دوئیدم دستشوویی که بابام نبینه ساکت!! من اولش گفتم به خاطر ریاضیه بهم فشار اوومده(از دو بعد از ظهر من یه سره داشتم میخووندم تا 3 نصفه شب ! ) ، ولی از دوشنبه به بعد واقعا نگران شدم ! خصوصا اینکه سر گیجه م دارم !بعد سرگیجه دارم حالت تهوع شدید غذا میبینم میخوام بالا بیارمسبز ! اوون روز تو مدرسه فکر کن من از دیرووز ناهار هیچی نخورده بودم بعد تو مدرسه م حالت تهوع شدید داشتم هیچی نمیخوردم پریما رفت واسم کیک گرفت گفت بیا بخور گفتم نمیخوام داد و بیداد که بیجا کردی از دیرووزم که هیچی نخوردی به زوور یه تیکه چپوند تو دهنمقلب ! ولی اوومدم خوونه هرچی بود و نبود ریختم تو کاسه wc ! این سرگیجه مم باز گذاشتم به خاطر فشار پایین گفتم فشارم پایینه مسئله ای نیست ! ولی ول کن نیست از جام که میخوام بلند شم سر گیجه شدید میگیرم انگار مثلا کل کلاس دورم میچرخه یه ذره صبر میکنم بعد میرم این شکلیمافسوس ! یعنی خدا به خیر بگذرونه که چه مرضی گرفتیمnot worthy ! بعد من به فالگیر اعتقادی ندارم ولی این فالگیره (گفتم رفتم پیشش زبان! ) گفت یه بیماری میگیری که تا چند وقت درگیرش میشی !! نــــــــــچ ! اینم بساط ماست !!! یه موقع هایی نمیدونم چرا حال میکنم از اینکه پریما انقدر نگرانمه ! تو مدرسه گفت رفتی خوونه میکپی(آخه بدبختی برنامه خوابمم ریخته بهم اصلا نمیخوابم منی که به قول شقایق خرس قطبیم ! اصلا خواب ندارم فکر کن ظهرا که از سر درد نمیتونم بخوابم شبام باز سر درد شدید میگیرم خوابم نمیبره گریهدیشب تا صبح نشسته بوودم هرکاری کردم خوابم نبرد ! آخر پاشدم چراغ روشن کردم نشستم مثلا چشمام رو همم نمیرنا این شکلیم خیلی خستم ولی نمیتونم بخوابم ! خنثی) زنگ میزنم میام دنبالت میریم دکتر (بهش گفتم حالم بده یعنی تهوع و سرگیجه و اینارو میدونه ولی از خوون دماغ شدنام خبر نداره !مشغول تلفن ) من و سرویس کرد بهش گفتم نمیخواد حالا میرم خودم فکر کن یه ساعت به یه ساعت اس ام اس میزد یا زنگ میزد حالمو میپرسیدقلب ! بعد شب ساعت دو اینطورا بوود اس ام اس داد خوابی گفتم نه خوابم نمیبره ! مهربوون شده بوود میگفت دوستم آخه تو که اینجووری نبودی ؟! چی شد یه دفعه !! از خوونه شوون زنگ زد گوشیم گفت زنگ زدم باهات حرف بزنم خوابت ببره قلب! میخندیدم میگفتم نمیخواد ثنایی برو بخواب من اینجوری خوابم نمیبره (حالا میدونستم صبحش چیکارا کرده بود چقدر خسته بود ! ) هی بهش میگفتم برو الان گوشی و قطع میکنم داشت از خواب میمرد میگفت نه باهات حرف میزنم مسئله ای نیست نمیشه که اینجووری هی روز و شب سر درد داشته باشی !من ناراحتمفرشته  من هی اینجوری تر میشدم قلب

                 

اوون رووز حوصله نداشتم ۳ طبقه برم پایین خودمو زدم به حال نداری گفتم نمیام نیشخندمقدم گفت باشه ولی بقیه باید برن پایینزبان پریما اصرار اصرار که بمونه پیش من! مقدمم نذاشت اینا پیش من بمونن گفت نه نمیشه مرجان جان باید برن پایینshame on you ! بعد یه ربع گذشت (زنگ ناهارم بوود نیم ساعته ! ) یکی از بچه ها اوومد بالا گفت مرجان پریما گفت به مرجان بگو شقایق داره گریه میکنه ؟! ناراحتنگاش کردم گفتم وااا واسه چی ؟! (حالا من این شکلی بودمـــــا !تعجب ناراحت) بعد ازجام پاشدم گفتم جدی میگی ؟! تو دیدیش شقایق و ؟! گفت آرره واقعا داره گریه میکنه !! اوومدم پایین  مقدم هموون موقع منو دید گفت مرجان جان عزیزم مگه حالت بد نبود whistling! خنده م گرفته بود گفتم آخه حوصله م سر رفت ! لبخند زد که یعنی خر خودتیخنده ! اوومدم پریما از اوونور داشت میخندید ماهروو منو دید گفت تو که حالت بد بوود ! حالا اصلا نگاش نمیکردما داشتم میدیدم که شقایق داره گریه میکنهیول ناراحت! ماهروو زد تو سرم گفت بیشعور دارم باهات حرف میزنم ! غش غش خندیدم گفتم آخه ایندفعه فرق میکردخندهخنده پریما میگه به خاطر شقایق اوومدی پایین ؟! میگم نــه ! (حالا باخنده ها ! قهقهه) حوصله م سر رفت ! گفت آرره جوونه عمت ! من تورو میشناسم گفتم خب آرره به خاطر شقایق اوومدم حالا که چی ؟! نگام میکنه میگه اتفاقا سوال من از تو اینه الان اوومدی که چی مثلا میخواستی جلو دوستاش بری جلو بهش بگی چشه ؟! جراتشو داری ؟!متفکر هر هر میخندیدم گفتم نه میخواستم با چشم خودم ببینم ، بعدم بحث جرات نیست میخوای برم جلو ! گفت آرره میدونم بببین من تورو میشناسم ... یه سری حرف دیگه م زد نمیشه گفت !! این حرف میزد من هر هر میخندیدم ! خنده حالا شقایق اوومده رد شده فکر کن گریه میکنه کل صورتش قرمز میشه(الهی بگردمقلببغل) من اگه نیم ساعت از گریه کردنم بگذره هیچ کس نمیفهمه من گریه میکردم (فکر کن من 3 شب کامل گریه کردم فرداش رفتم مدرسه هیچ کس هیچی نفهمید !!! شیطان) هموون موقع چند تا از بچه ها اوومدن گفتن مرجان مرجان حالا من میدونستم اینا چی میخوان بگن ! شقایق چشه چرا گریه میکنه (حالا فقط شقایق گریه نمیکردا کل اکیپشون گریه میکردن منتها من به اکیپشون کاری ندارم مهم شقایق بوود بقیه من و سننه !! «با فتحه رو تمامی حروف ! » نه گذاشتم نه برداشتم گفتم به کسی مربوط نیست !! فکر کن پریما و ماهرو و شهرزاد ترکیدن از خنده همه شوون ماتشون برد یکی از بچه ها گفت مرجان بی ادب دارم ازت سوال میپرسم منم گفتم به شما مربوط نیست تو کاری که بهت مربوط نمیشه دخالت نکنقهقهه ! اوونام همه از فضولی مردن خنده شهرزاد به من میگه خیلی بد آدما رو ضایع میکنی !!! قهقهه

پی نوشت 1 . اوون دو خط اوول از جمله اوولین اس ام اسایی بود که من و شقایق بهم زدیم ! hee hee

پی نوشت 2 . اسفندیا حسود نیستن اصـــــــلا و ابــــــــدا مشغول تلفنمن اینجا از حیثیتمون باید دفاع کنم !!  یه پستم باید بزنم در این مورد ! ابرو

پی نوشت 3 . همه درگیرنـــــا یه رووز اوومدم نت دیدم هیچ وبلاگی 3 رووزه آپ نکردهنیشخند ! خنده م گرفته بوود !!! hee hee

پی نوشت 4. 20 خرداد امتحانا تموم میشه ! 1 رووز قبلش من آپ میکنم چون یه اتفاق خووبی در اوون روز افتاده !!

پی نوشت 5 . قبض بهمن و اسفند من اوومد 80 تومن I don't know - New!! فکر کن من مووندم وقتی دیدم http://i36.tinypic.com/2ezplhd.gifحالا هی زنگ میزدم به این و اوون میگفتم ببین این عدد با این تعداد صفر 8 هزار تومنه یا 80 تومن !!!

پی نوشت 6. پریما میگه نمیتونی آدم باشی ، یه بار آرزوو به دلموون موند بگی قبضم زیر 20 تومن اومده!خنده  شقایقم که میگفت قبضه این ماهت زیاد بیاد من میدونم و تو !! (من نمیدونم چرا از این طرز حرف زدنش خوشم میاد !hee hee ) ماهرووام مات و مبهووت نگام میکرد میگفت یعنی چی خب مرجان !؟ (بیچاره زبونش بند اوومده بوود ! خنده) مامانم گفت مرجان جان مادر رعایت کن ! (الهی بگردم قیافشو در اوون لحظه میدیدین انگار بهش برق وصل کرده بودن !قلب ) بابامم که اوومد تمرین صدا کرد !!! (منظور داد و بیداد و فغان که چیکار کرده ! 75 تومن پول اس ام اسش اوومده !! مژه) منم در جواب تمام این افراد هی پشت سر هم تکرار میکردم اشتباه اوومده ! (خیر سرم معلووم نیست چه غلطی کردم ! )

پی نوشت 7 . فکر کن من تو مدرسه از همه سرحال ترم ! از همه شادترم بعد یه کاره زنگ زدن به مامانم که مرجان افسردگی گرفته بیییان مدرسه علتش و بگین !! اصلا وقتی مامانم و دیدم و علتش و فهمیدم  کپ کردم هی میگفتم آخه شما رو چه حسابی به من میگید من افسرده م تعجب!!!!!!!

پی نوشت 8. واااااای یه چیز فاجعه بابای من داره سیبیل میذاره فقط یکی کمک کنهnot worthy ! یعنی من از سیبیل حالم بهم میخورهسبز ( یه بار جلوی ماهروو اینو گفتم ، گفت بیشعور بفهم چی میگی ؟! بابای من و این منظورش پریما بوود سیبیل دارن ! «آخه اوون موقع گفتم از مردایی که سیبیل دارن به خاطر این بوود » الان رعایت کردم !مژه ) تازه اوومده پریشب به من میگه ممریته (با فتحه رو دو تا م)این خووبه ! گفتم نع اه اه این چه وضعیتی بزنش سبز! گفت یعنی چی ؟! دیگه میخوام بزارم بموونهhttp://i36.tinypic.com/2ezplhd.gif ! گفتم یه شب که خوابیدی میام دونه دونه شو با موچین برمیدارم خنده! هر هر خندید گفت اگه تونستی ! بعد بهش میگم سیبیل گذاشتی هر کی تو خیابون منو دید میگم این آقا از من ساعت پرسید ! غش غش میخندید مامانم هر هر از اوونور میخندید میگفت آرره روو منم حساب نکن که آشناییت بدم باهات !!shame on youhee hee

پی نوشت 9 . خانوم « م » بازم میگم که به خاطر برنامه دوشنبه متاسفم ... !!! I don't know - New!خجالت

          اوون متن زرده اوون وسط و خواستین نخونین چون زیاد میشه اونو همینجوری نوشتم !!

 

من نتونستم تکلیفمو انجام بدم چون یک اتفاقی افتاده ...

من نتونستم سر وقت بیام چون یه اتفاقی افتاده ...

من نتونستم با کسی مهربون باشم چون یه اتفاقی افتاده ...

اصلا من نتونستم زندگی کنم چون یه اتفاقی افتاده ...

میپرسید چه اتفاقی افتاده ؟!

خب من از کجا بدونم ؟! ما باید بگید دکتر ؟!

آخه ناسلامتی شما پول میگیرد که همین چیزا رو بفهمید دیگه ؟! ...

? +? توسط : سرشناسچهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ?

درباره من

"Aaj..... Aaj ek Haseen aur bant lun.... Aaj ek Dua aur mang lun... Aaj ek Ansun aur pe lun... Aaj ek Zindagi aur ji lun... Aaj ek Sapna aur dekh lun... Aaj..... Kiya pata Kal Ho Naa Ho!!!"

"امروز.........امروز یک زیبایی دیگری پیدا کن.... امروز یک آرزو دیگری درخواست کن....امروز یک اشک بیشتر پنهان کن...امروز یک زندگی دیگری را زندگی کن...امروز یک رویای دیگری ببین....امروز.....از کجا معلوم شاید فردایی نباشد ... "

"Pyaar ,pyaar main zindegi khubsoorat lagne lagti hai, har sapna sach lagne lagta hai .har manzil badle lagti hai ,hawa ka roop bhi badle lagta hai ,
raango pe nazaar parne lagti hai ,our ap ,ap laal rang bhi ache lagne lagta hai ,har pal har waqt hamesha, eki naam ho to pyaar ta hai. "

عشق : با عشق زندگی زیبا به نظر می رسه ... هر رویایی به حقیقت می پیوندد ... هر مقصدی تغییر پیدا میکنه ... رفتار هوا هم تغییر می کنه ... به رنگها بیشتر توجه می شه ... (جور دیگر به رنگها نگاه می کنیم) و حالا ... حالا رنگ قرمز زیباتر به نظر میاد ...
هر لحظه ...
هر ساعت ...
همیشه ...
یک نام هست که دوست داشتنی به نظر می آید ...


آرشیو


آرشیو