تبليغاتX
شیطون بلاهای مثبت - لحظه دیدار نزدیک است .......

لحظه دیدار نزدیک است .......

ما چون دو دریچه رو به روی هم

آگاه زهر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه بهشت ... آه

بیش از شب و روز تیرو دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته است

زیرا یکی از دریچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد .

 

سلاملکم !!چطور هستین خوب هستین در سلامتی کامل به سر میبرین؟؟؟؟!!(اینم در نوعه خودش یه جور حال و احوله دیگه!!!!)چه خبرا ؟؟!آخ گفتی چه تابستونه بیخودیه هیچ باهاش حال نکردم چیه بابا همش همه دارن میرن!!! اعصاب مصاب نذاشتن واسه ما به خدا !!!! این مدرسه ام که از همه بدتر رو اعصابه من راه میره!!! اصلا امسال نمیخواستم برم اینجا دوستان اصرار و اینا مام گفتیم باشه!!!! گفتم تالار دعوت کردن و اینا حالا ماجراش(این خاطره نیستا دقت کنین !!) ،زنگ زدن خونمون(از طرف مدرسه)منم که شمارشو میشناختم گفتم مامی گوشی و بردار !!!مامانمم برداشت شروع کرد تا نوه خاله ناظممون و حالشو پرسید گوشی و قطع کرد دیدم داره واسه خودش میرقصه میره اینور میاد اونور هی میگم چی شده؟؟؟!میپرید بالا پایین !!بعد از شیش ساعت گفت گفتن بچه هایی که رتبه آوردن شنبه همراهه شما میان تالار !!!مارو میگی یه نگاه به مامانه کردیم شروع کردیم داد و هوار که یعنی چی من نمیخوام بیام و این حرفا !!!!خلاصه ما شنبه رفتیم تالار وارد که شدیم ناظممون اومد سلاملکم (دقیقا همینجوری!)سلام مرجان جان خوبی عزیزم!!!(مارو میگی چهار شاخ شده بودیم که این چرا اینجوری میکنه!!!!مرجان جان .....!!!!)تا رفتیم تو اون یکی ناظممون که مارو دید به مامانم سلام کرد منو که دید رو شو کرد اونور !!!!!!گفتم ای داد امروز اینجا یه خبری هست!!!!!!مدیرمونم جلو پا مامانم بلند شد مارو که دید انگار یه وطن فروش خائن و دیده آنچنان با اخم سلام کرد که من گفتم الان پا میشه یه چیزی بارمون میکنه!!!!دیگه نشستیم و چه برنامه مسخره ای درست کردن که خدا میدونه فقط علاف بودیم منم همش مسخره میکردم!!!!(با بچه ها بودیم!!)تا اینکه رفتن سراغه رتبه ها و اینا اسمه مارو که خوندن رفتیم اون بالا مدیر با اخم لوحه رو داد بهمون اومدیم پایین حدس زدم که این میخواد حرفه شو به کرسی بشونه (یه سری وسط سال باهاش دعوام شد گفت من ترو آخر سال اخراجت میکنم حالا ببین ساله دیگه تو این مدرسه نیستی!!!)،به همه یه ساعته مشاوره داده بودن به من نداده بودن مامانه مام زنگ زد مدرسه (فرداش)اونام گفتن یعنی مدیرمون گفت باید بیاد اینجا باهاش حرف دارم!!!!دیگه ما رفتیم اونجا و کلی حرف زدن تصور کنین از ساعته 9 تا 12 و 30 اینا داشتن با من حرف میزدن(قشنگ مخه منو گذاشتن تو بشقاب جای ناهار بهم دادن!!) آخر سرم یه فرمه ثبته نام پر شده !!!(دقت کنین پر شده فرم ثبته نام هیچ وقت از طرفه مدرسه پرنمیشه ماله من پر شده بود!!!!)خلاصه 3 4تا ورق گذاشتن جلو ما ،منم همشون و امضا زدم (بعد که دیدم ،دیدم همشون ماله ثبته نام و اینا بود !!!!)بعدم گفتن عزیزم خوش اومدی!!!!اومدم خونه به مامانم گفتم خوبه اینا نمیخواستن من و ثبته نام کنن از هولشون همه فرمارو خودشون پر کرده بودن!!!!! مامانم گفت بلبل زبونی نکن!!!!!از فرداش هی زنگ زدن خانم فراهانی به مرجان بگین بیاد مدرسه کامپیوتر ما فلان شده ،نمیدونم اله مون بل شده به خدا تا آخر تابستون علافه این مدرسه ام (بعد انقدرم باهام بد رفتاری میکنن) ، بعدم زنگ زدن که مرجان جون از 30ام کلاسا شروع میشه یادت نره!!!!!آقا منو میگی انقدر سوختم به مامانم گفتم شما منو ثبته نام کردی گفت نه!!!!!گفتم مامان چرااااااا؟!!!بعد ته و توشو مامیم در آورد خودشون واسه خودشون ثبته نامم کردن!!!!!ای خدااااااا .....

 

خاطره:فیلمای امسال نسبت به پارسال خیلی بیخود شدن!!

پریروز دوستم زنگ زد و کلی حرفیدیم و اینا(یک ساعت و 40 دقیقه!!!!)گفت عصری میخوام برم سینما خودشو ،خواهرشو ،دوس پسر خواهرش! بهش گفتم برو حس پنهان میگن قشنگه اونم رفت اومد گفت تر زدن (با کسره)با فیلمشون اصلا قشنگ نبود!!!فرداش مامانم نمیدونم چه بلایی اومده به سرش که از صبح پاشد گفت دخترم هر جا میخوای بری بگو بریم(مامانه من کمتر دوس داره از خونه خارج شه به خاطر همین برام عجیب بود که این حرف و زده!!!!)منم تا تنور داغ بود نون و چسبوندم گفتم بریم سینما!!اونم گفت باشه .... سریع زنگیدم به دوستم گفتم حاضر باش که اومدیم اونم گفت باشه!!!رفتیم فرهنگ به دوستم گفتم ببین الان اینجا کلی آشنا پیدا میشه هی منو مسخره کرد تا رفتیم تو (بگم رفته بودیم فیلمه انعکاس)3 ،4 تا از بچه های مدرسه رو دیدیم مام خیلی سریع پشتمون  کردیم بهشون اونام نیز!!!!رفتم اونجا نمیدونم سینما فرهنگ رفتین یا نه ؟!اون قسمته بوفه ش دقیقا مثه این خارجکیا 3 تا از این دستگاه هایی که فشار میدی نوشابه میاد بیرون گذاشته بودن آخ آخ من انقدر خوشم میاد از اینا ..... ولی ماله اینا قابل استفاده نبود منم مثه این ندید بدیدا هی فشار میدادم!!!رفتیم انعکاسو دیدیم و بسیار بسیار متاسف شدیم از اینکه چرا؟؟؟؟!!نمیدونم گفتم یا نه من یه سری تو جاده فشم حمید گودرزی و دیدم با همین تیپ و قیافه بعد اونجا من 2 تا عکس باهاش انداختم ولی از ذوقم که اینو دیده بودم نفهمیدم که بقیه بازیگرا کیان؟!!بعد تو راه که میومدیم مامانم گفت دو سه تا خانوم تو اون ماشینه نشسته بودن مامانه منم که این بازیگرارو کم و بیش میشناسه نمیدونه مهناز افشارم بوده یا نه؟؟؟؟!حالا منم از این ناراحتم که مهناز افشار بوده آیا یا خیر؟؟!و اگر بوده من چه صحنه ای رو از دست دادم!!!!(یکی از بکس میگفت مهناز افشار و تو تندیس دیدم گفت خوووب گفت هیچی پشتمو کردم بهش!!!!!!!!!!!!!.....)، فیلمه قشنگی بود مامانه من که وسطش خوابید دوستمم هیچی نفهمید بعدشم که اومد بیرون گفت فیلمه مضخرفی بود!!!!!! مام یک ساعت نشستیم به توضیح دادن جریان فیلم و اینکه اصلا از انعکاس منظورش چی بود؟؟!!!!!! فرداش دوستم زنگ زد و دوباره حرف زدیم و اینا گفت پاشو بیا خونه ما ،منم هی خودم و چیز کردم و اینا بعد گفتم باشه!!گوشی و که قطع کردم اس ام اس زد گفت میای بریم اشراق؟؟؟!گفتم بزار از والده محترمه بپرسم میگم !اونم بعد از یک ساعت حرف زدن و نصیحت کردن و تهدید کردن و اینا گفت برو زنگ زدیم گفتیم ما رله ایم شما چی ؟!گفت مام نیز!!!(اونم بعد از یک ساعت مامانش راضی شده!!!!)خلاصه مام دیدیم خیلی چرکولکیم چپیدیم تو حموم (12 رفتم 1و 15 دقیقه اومدم بیرون!!!!)-(البته اینم بگم که دیروزش حموم بودم!!!)،خلاصه تا کارامو کردم و اینا رفتم سراغه اونو (رفتم دمه خونه شون دنبالش!!) با هم رفتیم فرهنگسرا (به شخصه از این مکان متنفرم!!!!)رفتیم دیگه یه خورده اونجا ول گشتیم تا شد 3 رفتیم دمه باجه بلیط فروشی بلیط خریدیم رفتیم توو حالا چه فیلمی تیغ زن!!!!!!!واقعا فیلمه مضخرفی بووود واقعا اینو جدی میگم از یه ربع اول فیلم میشه فهمید که چه فیلمه بیخودیه واقعا بیخود از چهار انگشتی بیخود تر!!!!!!سینمای اشراقم که داغون اصلا نه کیفیته صدا داشت نه تصویر دیگه وسطای فیلم همه یا داشتن با موبایل حرف میزدن یا بلوتوث بازی میکردن،دوستم با دوس پسرش حرف میزد غش غش میخندید!!!!!!!منم کله آدامس گذاشته بودم هی آدامسمو میترکوندم!!!(ترو خدا نگاه کنین سینما رو از بس فیلمش مضخرف بود اینجوری بود!!!!!)،خداییشم آدامسه من از همه بلند تر میترکید!!!!!!!ولی فیلمو کامل متوجه شدم باور کنین خیلی فیلمه مسخره ای بود خیلییییییی!!!!! از فرهنگسرا که اومدیم بیرون دوستم گفت بیا بریم خونه ما گفتم باشه!!!!!رفتیم اونجا به من ناهار داد ...(ساعت 5 بود ولی من ظهر ناهار نخورده بودم!!!!) بعدم نشستیم گفتم چی کار کنیم وقت وقته کرم ریختن بود!!!!!رفت ایرانسل خواهرشو گرفت زنگ زدیم به پسر داییم (پسر دایی بزرگم!!!)انقدر خندیدیم که خدا میدونه!!!!بعدش دیگه دیدیم کسی و نداریم بهش زنگ بزنیم (شماره نداشتیم!!)منم سریع شماره ناظممون و گرفتم آخ آخ میخندیدیم!!!!!!!گوشی و برداشت با اون صدای جیغش گفت بله!!!!!!!؟ ..... ماها اینور غش کرده بودیم از خنده دوباره گفت الوووو ما قطع کردیم ، بعد از خونه اش گرفت دوستم شماره خونه شو بلد بود(یه بار قبلا بهش داده بود!!!)گفت مرجان این از خونه اش زنگ زد گوشی و برداشتم بعد حرف نزد منم فوت کردم!!!(در اون لحظه مامانه دوستم و خاله شو خواهرشم بودن!!!)،با این کاره من ترکیدن همه دوستم میگفت اون زنگ زده تو فوت میکنی؟؟؟!!! بعدش زنگ زدیم به معلم شیمیمون !!!!(فکر کنین بی کار تا چه حد!!!!)گفتم پریما(دوستم) الان گوشی و بر میداره فوت که بکنیم میگه ما انتظار داریم که شما خودتونو معرفی کنین!!!!!اینو که میگفتم اداشم در میاوردم دیگه همه ترکیده بودیم از خنده!!خط ماله خواهر دوستم بود بعد میگه تصور کن قاسمی (ناظممون )زنگ بزنه خودشو معرفی کنه خوب خواهر دوستمم میشناسش دیگه بعد چه تابلو بازی بشه !!!بهش میگم اشکال نداره به پلین (با کسره خونده میشه اسمه خواهر دوستمه!!!)بگو هر کی که بهش زنگ زد گوشی و برداره فوت کنه!!!!!!!!!!مرده بودیم از خنده!!!!!!فکر کنین ما یه شارژ 5 تومنی ایرانسل و کردیمش 1000 تومن!!!! اینم از این .......

 

پی نوشت 1.پسته ایندفعه ام نسبت به بقیه پستام کمتره ولی فقط همین یه دفعه است!!!

پی نوشت 2.خیلی ممنون از اینکه میخونینش!!!

پی نوشت 3. این هفته آپیدم چون ممکنه هفته دیگه نباشم!!!

پی نوشت 4.کلاس تابستونیا رو بگو من چیکار کنم!!

پی نوشت 5. از من میشنوین اصلا تیغ زن و نرین!!!!

پی نوشت 6.یه متن از شل سیلور استاین براتون گذاشتم!!!!

پی نوشت 7.لطفا مثه همیشه آپمو کامل بخونین!

پی نوشت 8. پنکه هه رو گذاشتم که وقتی در حاله خوندن بودین احساس گرما نکنین!!

پی نوشت 9.عنوان هیچ کدوم از پستام به خوده پستام ربطی ندارن !!!!!!

 

 

 پسر کوچولو گفت :گاهی وقتا قاشق از دستم میفتد .

پیرمرد بیچاره گفت : از دست من هم میفتد ....

پسر کوچولو گفت : من گاهی شلوارم را خیس میکنم !

پیرمرد خندید و گفت :من هم همینطور ...

پسر کوچولو گفت : من اغلب گریه میکنم

پیرمرد سر تکان داد :من هم همینطور ....

پسر کوچولو گفت :از همه بدتر بزرگتر ها به من توجهی ندارند !!

و گرمای دست چروکیده را احساس کرد :میفهمم چه میگویی کوچولو میفهمم...

 

 

!! نوشته شده توسط سرشناس | 14:38 | چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 •

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس