|
زنــــدگی ِ منــــــــــــِ بم نگـــــو چی خووبه چی بــده !!
زندگــــــــی مالِ منـــــ ِ خودم میدونم چی بهتـــــره !!!
هر جور میخـــواد میخوام بگــذره !!!!
زندگی منـــ ِ .... هموونجووری که میخوام بوودم و هســـتم .... چون مثـِ همیشه رو دودم و مستم ! .... فکـر ... صفحه مانیتور ... فکر ... حرفی ندارم .... سکــــووت ... سکوووت .... متن آهنگ میره رو مخــم ... بیشتر میرم تو فکر ... آهنگ و بلندتر میکنم ... عذاااب ... ریپیت و میزنم .... فکـــر ... مغزم خالی از هرچیزیـــ ِ .... حتی فکــــــر.... ترق ترق انگشتام میره تو مخم ... آب میخورم ... فکــــــر ... کارام دست خودم نیست غیر ارادیـــــ ِ .... سردرگمـــم ... سردرد شدید دارم ... مزه تلخ داروو تو گلوومـــ ِ ولی حس آب خوردنش نیـــست .... الان اسپیکرا از کار می افتن ... فکـــــــر ... لبخنـــد هیستریک .... عصبی میشــــم ... از این ساعت از رووز متنفرم .... دوس دارم یه چیزی و بشکووونــــم .... چیزی جلو دستــــم نیست ... دروووغ .... دروووغ .... فکــــر .... چـــــرا ؟! .... یه علامت سوال بُزرگ .... یه خاطره گنــــگ .... اراده مغزمم دست خــــودم نیـــست ... از کی اینجوری میشَـــم ؟ !.... فکــر .... خاطره گُنـــگ .... سردردم بیشــــــتر میشــــــــه ... چشمامو میبندم .... ترق ترق انگشتام .... اه بالاخـــره یادم اوومد .... شایدم فکر میکنم که یادم میاد .... صدای زنگ تلفـــــن .... چرا کسی گوشی و برنمیداره .... هرچی یادم اوومده بوود پریــــــد .... مـــرجان بردار با تو کار دارن ........ !!!
..../ میگم پریــما :"امیر (دوس پسر سابقش ! ) سر عروسیش(3 رووز پیش عروسیش بوود ) اسمش و عوض نکرد ؟! میگه نــه گفت من بی ناموسم اگه عروسی نکنم ! غش غش میخندم میگم نــه اسمش و !! خنگ میشه میگه یعنی چی ؟! واضح حرف بزن ! میگم بابا اسم عوض میکنن یعنی مثلا تو اسمت پریماس سر عروسیت خانواده شوهرت میگن ما دوس داریم از این به بعد اکرم صداش کنیم ! میـگه نه من چه میدونم ! (حالا عصبی بوود نمیدونست اسکولش کردم که !!! ) حالا واسه چی ؟! گفتم هیچی می رفتی عروسیش میگفتی امیر امیــر ! اوونم برمیگشت لای مهمونا نگاه میکرد میگفت چه کسی مرا با نام تهرانسریم صدا زد !!! اینو گفتم حالا اوون سگ بوود شروع کردم غش غش خندیدن اوونم از اوونور هر هر زد زیر خنده تو خنده میگه خیلی بی شعوری برو گم شو اصلا !! 
.... / شبی که فرداش امتحان زبان داشتم یه سره تو فکر شقایق بوودم !! یعنی شاید اولین بار بوود که تو این یه سال انقدر قوی بهش فکر میکردم !!! نمیدونم چرا ؟! هیچوقت دوستام انقدر قوی (حتی خود شقایق ) مغزم و درگیر نکرده بوودن ! !! اگرم فکری کرده بوودم نهایتا یه خاطره گذرا بووده که بعدش به چیزایی دیگه فکر کردم و بعدش اصلا هیچی ، ولی نمیدونم چرا اوون شب انقدر قوی تو فکرش بوودم !!! شبا که بیدار میموووندم چون والدین محترم و محترمه لالا بوودن منم درسم سریع تر پیش می رفت ! ولی اوون شب فقط کتاب جلوم باز بوود ، تنها جایی که نبوودم تو اتاقم بوود شاید یه جایی تو خاطراتم سیر می کردم !!! خیلی قوی انگار واقعا تو اوون لحظاتم خیلی طوول کشید تا بیام بیرون !!! بعدشم یه دل تنگیه خیلی قوی ، خیلی قوی نمیدونم چه جووری بگم ! یه موقع هایی دلم براش تنگ می شد ولی نه در اوون حد اصلا اوون شب انگار خودم نبوودم !!! انقدر قوی بوود که گوشی و برداشتم بهش زنگ بزنم ساعت 3 و نیم بوود !!! یه نیرویی نذاشت نمیدونم چی بوود ! ولی هر چی بوود اوونم خیلی قوی بوود وگرنه آبرووم رفته بوود !!! احساساتم یه دفعه قلنبه میشن !!!!  
.... / اوون رووز با داییم اینا رفته بوودیم خیابوون (واسه همین تظاهرات من هر شب بیروون بوودم تا یک و دو ) تو خیابوون نیاوران بوودیم ترافیک بوود شدید همه میر حسین میر حسین میکردن و این جلف بازیا (من اصلا از اینکارا خوشم نمیاد فقط نشسته بوودم تو ماشین میخندیدم ! ) ماشین بغلیموون یه خانوومه بوود ماهام ساکت نشسته بوودیم جلو کلانتری بوود کل ماشینا ساکت بوودن ! خانوومه شیشه رو داد پایین به علی گفت آقا ببخشید دِزاشیب کجاس ؟! میدونستم علی نمیدونه اوومدم بهش بگم علی گفت نمیدونم خانووم ما به اوون رای نمی دیم !!! اینو گفت من و زن داییم شروع کردی خندیدن دوستش جلو نشسته بوود رووشو کرد اوونور شروع کرد خندیدن هموون موقع راه باز شد علیم گازشو گرفت رفت تا یه ربع ما داشتیم میخندییم ! اوومدیم ونک خیلی ترافیک بوود ساعت 1 اینطورا بوود بابامم زنگ میزد که کجایی ؟! (اوون شب یادمه ساعت 4 و نیم رسیدم خوونه با هموون لباس بیروون خوابیدم انقدر خسته بوودم ! ) رسیدیم دمه ستاد انتخاباتی رضایی ،تو ترافیک بوودیم چند تا پسر دختر داشتن پوستر میدادن خیابوونم شلوغ اصلا یه وضعیتی صدای ضبطم تا آخر روو هوا بوود یه پسره رو دیدم گفتم بـــه بــه چه آقای با شخصیتی خداییش هیچیش بد نبوود بعد من اصلا سلیقه م تو انتخاب پسر یه چیز فضاییه این اوومد رد شد نمیدونم مثکه من خیلی داشتم نگاش می کردم چی بوود ، یه لبخند ملیح زد رفت ماشین رو به رویی ،زنداییمم تا اوون موقع نفهمیده بوود این بغل ستاد رضاییه تا ستاد و دید شروع کرد جیغ زدن که دکتر دکتر (این زن داییه من با یه بچه 3 ساله یکیــــه ! ) این پسره اوومد جلو هی پوستر داد تو ماشین 4نفر بوودیم همه گرفتن بعد تا اوومد بده به من زنداییم دوباره گرفت حالا خنده م گرفته بوود !!! اشاره کرد شیشه رو بده پایین تو اوون شلوغی صدا به صدا نمیرسید که !! با خنده شیشه رو دادم پایین (پسره خیلی قیافه با کلاسی داشت  !! یه جووری بوود یه دفعه به دلم نشست !!! ) یه دستش کارت بوود یه دستش پوستر گفت بدم ؟! گفتم بده! ! خندید کارت داد منم خندیدم گرفتم هموون موقع علی گازشو گرفت رفت  !! منم اصلا انگار نه انگار کارت و گذاشتم یه گووشه رسیدیم خیابوون بهار حالا ساعت چند بوود 3 و ربع من یعنی دیگه داشتم میمردم ! تو ترافیک بهار گفتم بزار ببینم کارت چیه ؟! یه ذره نگاه کردم بعد پشتشو نگاه کردم دیدم اواااا شماره نوشته !!! پشت اوون یکی کارت رو نگاه کردم دیدم پشت اوونم نوشته !! خنده م گرفته بوود گفتم نگاش کن پشت همه کارتا شماره نوشته که پخش کنه !!! یکیشو دادم دوست علی گفتم بده به این ماشین بغلیــــه (چند تا دختر بوودن ! ) اوون یکیم نگه داشتم زنگ بزنیم کرم میریزیم شماره داشته باشیم !! اصلا اوون رووزا تو اوون شلوغ پلوغیا کسی به این چیزا فکر نمیکرد ، من اصلا یه درصدم فکر نمیکردم یه آدم انقدر بیکار باشه که اینکارو بکنه ! اصلا پسره به قیافه ش نمیخورد !! گفتم جل الخالق نصفه شبی چه چیزا که نمیبینم !! بعدم گم کردم یعنی هموون شب از خستگی اصلا یادم رفت کارت رو بردارم بعدم که از زنداییم پرسیدم گفت همه رو انداختم دوور !!! 
.... / معلم ورزشه قرار بوود به من نمره ورزش نده به قول خودش من و بندازه ! بعد از امتحان ریاضی باهاش حرفم شد بهش گفتم : " در حد و اندازه ای نیستید که در مورد شقایق صحبت کنید !! " (خیلی تحمل کردم حرفاشو ولی این یه دووونه رو نمیتونستم جوابشو ندم داشت چرت و پرت می گفت خر احمق ! ) میگفت کارتو به دفتر مدیر میکشوونم !!! تا آخر امتحانا درگیر این یه حرفم بوودم !!! مقدم چقدر زحمت کشید آخر سرم تو دفتر گفت تا از من عذر خواهی نکنه بهش نمره نمیدم معلمه گفت !!! منم گفتم پس با اجازتون (فکر کن در تمام طول مدتی که من از امتحان میومدم و یه سره می رفتم دفتر هیچی نگفتم رووز آخر که اینو گفت منم همین یه کلمه و گفتم و اوومدم بیرون ! ) ولی گند زد تو سابقش خاک تو سرش من اگه جای اوون بودم نمی دادم !! ولی حالا بیرون از جو و این غد بازیا من ۹۹ درصد می گفتم میندازتم !! اوون یه درصدم به امید مقدم بوودم ! ولی ننداخت ایوول !! ولی چرا ؟! دوس دارم ببینمش ازش بپرسم !!! 
پ ن 0 . 5 نفر و باید به این بازی کلمات پراکنده(هموون تیکه نقطه چینه ) دعوت کنم : جوانمرد ، دِوان «فونت انگلیشم کار نمیکرد » ، الهام ، غریبه نام آشنا ، هانی (دانشمندان دیوانه ! ) 
پ ن 0 0 . چرا آدما دروغ میگن !!! حتی در بروز احساساتشوون !! حالا به من ابراز احساسات بکنه یا نکنه چه فرقی داره که دروغ میگه ؟!  |